پیادهروی اربعین دیگر صرفاً یک آیین گسترده مذهبی نیست؛ در دو دهه اخیر، به پدیدهای اجتماعی و فرهنگی بدل شده که ابعاد و پیامدهای آن، توجه پژوهشگران حوزههای مختلف را به خود جلب کرده است. گسترش چشمگیر این آیین، همزمان با شکلگیری همایشها، نشستها و آثار متعدد پژوهشی و رسانهای، مجموعهای متنوع از خوانشها و تفسیرها را درباره آن پدید آورده است؛ از جامعهشناسی دین و فلسفه تاریخ گرفته تا مطالعات تمدنی. مرور این آثار نشان میدهد که اربعین، به همان اندازه که یک مناسک دینی است، موضوعی چندوجهی برای مطالعه جامعه، تاریخ، فرهنگ و تمدن نیز هست.
یکی از آثاری که بهخوبی تنوع دیدگاهها و کثرت رویکردها در تحلیل این رخداد را میتوان از خلال آن دریافت، مجموعه مقالات، گفتارها و نشستهای همایش ملی «ظرفیتهای فرهنگی ـ تمدنی اهلبیت» است که در سال ۱۳۹۵ از سوی پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی و جمعی دیگر از نهادهای علمی برگزار شد و سپس با عنوان «اربعین، جهانی دیگر» به همت مسعود معینیپور و از سوی انتشارات سوره مهر به چاپ رسید. این اثر مجموعهای از نظرات و تأملات محققان و اندیشمندان گوناگون کشور را دربرمیگیرد و تصویری قابل توجه از تنوع رهیافتها به پدیده پیادهروی اربعین ارائه میدهد. در ادامه، بر مبنای این اثر، به چند نمونه از این رویکردها اشاره میشود.
۱. یکی از رویکردها را با مسامحه میتوان متعلق به جامعهشناسی دین دانست که بر مبنای آن، اربعین از دریچه این رویکرد تفسیر شده است. برای نمونه، سید مجید امامی این پدیده را در بستر نظریات پستسکولاریسم بازخوانی کرده و داود مهدویزادگان، این رخداد را نمونه گذار از امر عرفی به امر قدسی تعبیر کرده است. همچنین علیرضا شجاعیزند اربعین را یک تجمع مناسکی ـ شعائری دانسته که موجب ابقا و بسط دینداری میشود و نوعی از همبستگی اجتماعی را موجب میگردد که فراتر از فهم جامعهشناسی مدرن است.
۲. رویکرد دیگر را میتوان به نوعی نزدیک به فلسفه تاریخ دانست که از خلال آن، پیادهروی اربعین با حوادث هویتساز تشیع، مانند عاشورا، و حوادث غایی تاریخ، مانند ظهور منجی، پیوند میخورد. برای نمونه، محمدهادی همایون عاشورا را آغاز و ظهور منجی را اوج فرایند تمایز حق از باطل در طول تاریخ میداند و در این میان، اربعین را سازوکاری جمعی برای بازتولید آگاهی به ظهور تلقی میکند. غلامرضا بهروزیلک نیز در پرتو نظریه خود درباره فلسفه غیبت و ظهور، اربعین را «فرصت خوبی برای آمادهسازی ظهور» میداند. حجتالاسلام والمسلمین سید محمدمهدی میرباقری نیز زیارت اربعین را نوعی تجدید عهد و هجرت به سوی امام میداند که در نهایت به امتسازی بر محوریت امام منتهی میشود.
۳. رویکرد دیگر، اربعین را از زاویه مفاهیم و نظریات تمدنی مطالعه میکند که در یک کلام میتوان آن را رویکردی «تمدنپژوهانه» نامید. حبیبالله بابایی، محسن الویری و احمد رهدار از جمله محققانی هستند که تلاش کردهاند پیادهروی اربعین را با چنین رویکردی بررسی کنند. برای نمونه، رهدار تمدن اسلامی را تمدنی میداند که به بهترین نحو بتواند «مناسبات میان انسانها را تنظیم نماید» و منسک اربعین نیز از نظر او این ظرفیت را دارد که مناسبات میان انسانها را بر پایه عشق، اخلاق و انسجام رقم بزند. الویری نیز ظرفیتهای تمدنی اربعین را در قالب شش کارکرد برمیشمارد و قالبگرایی و واگرایی مذهبی و اجتماعی را از جمله آسیبهای این ظرفیتها میداند. بابایی نیز با برشمردن برخی شاخصهای تمدنی، مانند تساهل و مدارا، وحدت/کثرت و آسایش و رفاه، تمایزها و برتریهای پیادهروی اربعین را از منظر این شاخصها با تمدن مدرن مشخص میکند.
در پایان، به نظر میرسد علیرغم کثرت دیدگاهها و تنوع رویکردهای مطرحشده در این اثر، جای برخی نظرگاهها همچنان خالی است. برای نمونه، در این مجموعه خبری از پژوهشهای مردمشناختی و انسانشناختی نیست و مطالعات تاریخی ـ که با فلسفه تاریخ متفاوت است ـ و همچنین مطالعات آماری و کمی، کمتر به چشم میخورد. با این حال، همین مرور نشان میدهد که پژوهش درباره پیادهروی اربعین، در فاصلهای نهچندان طولانی، از یک موضوع صرفاً آیینی فراتر رفته و به عرصهای میانرشتهای برای مطالعه دین، جامعه، تاریخ و تمدن تبدیل شده است؛ عرصهای که با وجود کارهای انجامشده، هنوز پرسشها و مسیرهای پژوهشی بسیاری پیش روی خود دارد.






پاسخها