چرا امام حسین منصرف نشد؟

وقتی احتمال پیروزی هنوز وجود داشت؛ روایت یک تصمیم سرنوشت‌ساز
چرا امام حسین منصرف نشد؟

یکی از پرسش‌هایی که پاسخ آن می‌تواند تصویر روشن‌تری از ماهیت حرکت امام حسین (ع) در اختیار ما قرار دهد، علت روی‌آوردن ایشان به کوفه است. این پرسش خصوصاً آنگاه جدی‌تر می‌شود که بدانیم امام حسین (ع) در میانه راه خبر شهادت مسلم، هانی و تنی چند از دیگر اصحاب را دریافت کرده و مطلع می‌شوند که کوفه به تسلط ابن زیاد درآمده است. بااین‌حال امام حسین (ع) باز هم مسیر خود به کوفه را ادامه داده و همین امر پرسش‌هایی را راجع به این عمل ایجاد می‌کند. آیا امام حسین (ع) از پیش می‌دانستند که بناست در کربلا به شهادت برسند، لذا اصرار بر ادامه مسیر دارند؟ آیا حضرت تصور می‌کردند می‌توانند به کوفه رسیده و فضا را تغییر دهند؟ دکتر سعید طاووسی، تاریخ‌پژوه و عضو هیئت‌علمی دانشگاه علامه طباطبایی (ره) در ادامه به پاسخ این پرسش می‌پردازند.

تحلیل دلایل تداوم حرکت امام حسین (ع) به‌سوی کوفه پس از شهادت حضرت مسلم

درباره چرائی حرکت امام پس از دریافت خبر شهادت حضرت مسلم (علیه‌السلام) به سمت کوفه، نکات مهمی وجود دارد. اولاً خبر قطعی شهادت حضرت مسلم، همراه با شهادت هانی و عبدالله بن یقطر، در منزل ثعلبیه به ایشان واصل شد. نکته‌ای که وجود دارد این است که امام علیه‌السلام چرا عزم کوفه نمودند؛ زیرا اهل کوفه از ایشان دعوت به عمل آوردند و اجابتِ آن‌ها طبق فرمایش خودِ امام بر آن حضرت واجب گردید. ازآنجاکه امام پیشوا هستند، وقتی مأموم اعلام آمادگی می‌کنند، طبق فرمایش حضرت امیر (علیه‌السلام) حضورِ حاضر و وجودِ ناصر و یاور فراهم است و بر امام واجب می‌گردد که اجابت نمایند؛ لذا امام عزم کوفه نمودند. ضمناً احتمال پیروزی امام در رسیدن به کوفه و تسلط بر آن شهر بسیار بالابود؛ اگر چنین نبود که عثمانیان کوفه مانند حجار بن ابجر، شبث بن ربعی و عمرو بن حجاج برای آن حضرت نامه نمی‌نوشتند و از ایشان دعوت نمی‌کردند. زیرا این افراد مشاهده کردند که فضای عمومی چنین اقدامی را می‌طلبد و برای اینکه از دیگران عقب نمانند، آن‌ها نیز نامه‌ای ارسال کردند. هرچند نامه‌شان نامه‌ای محافظه‌کارانه بود که متعرض بنی‌امیه نگردید و صرفاً بیان داشتند که فرات پرآب گردیده، همه‌جا سرسبز شده، درختان میوه داده‌اند و تنها منتظر شما هستیم؛ وگرنه اگر جوّ مناسب نبود، در ورود ابن زیاد به کوفه با لباس مبدل، شاهد آن استقبال نمی‌بودیم، زیرا آن‌ها می‌پنداشتند که امام حسین (ع) است که وارد کوفه می‌شود و به استقبال شتافتند.

پس اولاً امام به کوفه رفتند؛ چون واجب بود؛ ثانیاً احتمال پیروزی بسیار بالابود. زیرا جوّ کوفه کاملاً همراهی می‌کرد، چنان‌که حضرت مسلم همین امر را مشاهده کرد و همین موضوع را به امام اطلاع داد. نکته‌ای که در اینجا وجود دارد این است که پس چه اتفاقی رخ می‌دهد که اوضاع دگرگون می‌گردد؟ علت این امر آن است که ابن زیاد با حفظ سمت که حاکم بصره بود، از طرف یزید به حکومت کوفه، به معنای کل عراق، منصوب می‌گردد و احتمال این قضیه بسیار پایین بود. چرا که ابن زیاد با یزید مشکل داشت؛ به این معنا که این دو با یکدیگر اختلاف داشتند. علت این امر چنین بود که در سال ۵۶، هنگامی که معاویه به سران بلاد دستور داد تا برای ولایتعهدی یزید بیعت بگیرند، او حاضر نشد که از اهل بصره بیعت بگیرد. بصره مملو از صحابه و تابعین بود و او در خود نمی‌دید که برای جوانکی شراب‌خوار، قمارباز و میمون‌باز بیعت بگیرد؛ لذا یزید در صدد عزل او برآمد و عاملی که باعث شد نه‌تنها او را عزل نکند، بلکه کوفه و عراق را کاملاً به او بسپارد، این بود که مشاور رومی او، سرجون، به وی گفت اگر حفظ عراق برای تو موضوعیت دارد، آن کسی که از عهده عراق و مهارِ حرکت حسین بن علی (علیه‌السلام) برمی‌آید، ابن زیاد است؛ زیرا دو ویژگی دارد: نخست اینکه بی‌حساب خون می‌ریزد و دوم اینکه شیعیان را می‌شناسد. می‌دانید که زیاد از کارگزاران دستگاه امیرالمؤمنین بود و فرمانداری شهر استخر را بر عهده داشت و بعدها به معاویه پیوست؛ لذا یزید علی‌رغم میل باطنی‌اش، برای حفظ عراق، ازآنجاکه نعمان بن بشیر انصاری، حاکم کوفه و عراق، در مقابله با امام حسین (علیه‌السلام) سستی و تعلل می‌ورزید، ابن زیاد را منصوب می‌نماید و شرایط تغییر می‌کند.

ابن زیاد از چه طریقی توانست اوضاع را دگرگون سازد؟ از طریق تهدید و تطمیع؛ تهدید با این عنوان که سپاه شام در راه است و تطمیع به این صورت که اگر از حمایت حسین دست بکشید، به یزید بپیوندید و با او بیعت کنید (چون بسیاری از افراد بیعت نکرده بودند)، امیرالمؤمنین یزید عطای شما را دوبرابر خواهد ساخت. می‌دانید که سپاه شام هیچ‌گاه نیامد و صرفاً ابزار تهدید او به شمار می‌رفت، اما این تطمیع پاسخ داد و عرفاً را که جمع عریف به معنای نمایندگان قبایل است، توجیه نمودند تا قبایل عقب‌نشینی کنند و دست از حمایت ابی‌عبدالله (علیه‌السلام) بردارند؛ لذا شرایط دگرگون گردید و حضرت مسلم، جناب هانی، عبدالله بن یقطر و قیس بن مسهر صیداوی که دو نفر اخیر نیز از پیک‌های امام بودند، به شهادت رسیدند و خبر شهادتشان به امام حسین (علیه‌السلام) واصل گردید.

این مسئله که چرا امام مسیر را مجدداً ادامه دادند، معمولاً به طور ناقص تبیین می‌گردد و این‌گونه گفته می‌شود که برادران مسلم اظهار داشتند پس از مسلم دیگر زندگی چه فایده‌ای دارد؟ ما نیز برویم، راه مسلم را ادامه دهیم و همچون او شهید بشویم. امام فرمودند: «لا عیش بَعدَ هؤلاء»؛ به این معنا که پس از اینان دیگر دنیا فایده‌ای ندارد؛ سپس گریستند و تصمیم گرفتند که این مسیر را بپیمایند. این تنها نیمی از ماجراست و نیمه دیگر که بسیار حائز اهمیت است، گاهی بیان نمی‌گردد و آن این است که امام با اصحابشان مشورت نمودند و اصحاب اظهار داشتند که به خدا سوگند شما با مسلم تفاوت دارید؛ همان‌طور که مسلم رفت و جوّ کوفه را مثبت ارزیابی کرد، سپس عبیدالله آمد و اصطلاحاً ورق برگشت، شما نیز اگر گام به کوفه بگذارید، اوضاع دگرگون خواهد شد، مردم به شما اقبال نشان خواهند داد و ابن زیاد را برکنار خواهند کرد. ازاین‌رو، احتمال پیروزی امام کاهش‌یافته بود؛ اما از بین نرفته بود؛ لذا امام حسین (ع) مسیر را ادامه دادند.

ضمناً چاره دیگری نیز نداشتند؛ به این معنا که امکان بازگشت فراهم نبود، زیرا در مدینه طبق نامه یزید به امیرِ آنجا، تهدید به قتل شده بودند و در مکه نیز قصد داشتند ایشان را ترور کنند. پس امکان بازگشت نداشتند و به هیچ جای دیگری نیز نمی‌توانستند برای ادامه مسیرشان بروند؛ و حتی برای حفظ جانشان، بهترین گزینه یا تنها گزینه، کوفه به شمار می‌رفت؛ لذا امام مسیر را ادامه دادند تا جایی که حرّ راه آن حضرت را مسدود ساخت و اعلام نمود که مسیر کوفه بسته است و شما اجازه ورود به کوفه را ندار؛ بنابراین، کوفه انتخاب درستی برای امام حسین (علیه‌السلام) بود و تا جایی که امکان وجود داشت، به سمت کوفه پیش رفتند. حتی پس از آنکه حرّ راه حضرت را سد می‌کند و می‌گوید که شما نه می‌توانید بازگردید و نه می‌توانید به کوفه بروید، امام می‌فرمایند در زمین خدا پیش می‌روند تا مشاهده کنند چه پیش می‌آید و به سمت مقصدی حرکت می‌کنند که به هیچ مسیر مشخصی منتهی نمی‌گردد؛ مسیری که نه مسیر بازگشت است، نه مسیر کوفه، نه مسیر مصر و نه مسیر ایران. امام در حقیقت کوفه را دور می‌زنند و حرکتی دایره‌وار را در پیش می‌گیرند ازآنجاکه که شعاع‌های دایره با هم مساوی هستند، هر زمان که شرایط کوفه تغییر یافت احیاناً، مثلاً اگر اهل کوفه بر ابن زیاد بشورند یا هر اتفاق دیگری رخ دهد، امام بتواند در اسرع‌وقت وارد شهر کوفه شوند. این حرکت دایره‌وار از منزل شراف تا کربلا، در ۸۰ کیلومتری شمال غرب کوفه، ادامه پیدا می‌کند تا اینکه در آنجا راه امام را متوقف می‌سازند و اعلام می‌دارند که شما از اینجا دیگر امکان حرکت ندارید و همین‌جا باید متوقف شوید تا تکلیفتان روشن گردد. این دستور ابن زیاد را حرّ به آن حضرت ابلاغ می‌نماید و اجرایی نیز می‌گردد.

 

دیدگاه شما

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *