آیا اربعین یک نهاد اجتماعی است؟!

واکاوی کارکردهای فرهنگی و اجتماعی آئین اربعین در گفت‌وگو با اردشیر انتظاری
آیا اربعین یک نهاد اجتماعی است؟!

در علوم اجتماعی اصطلاح نهاد به الگوهای پایدار قواعد، هنجارها، رویه‌ها و معانی مشترکی گفته می‌شود که کنش انسانی را ساختار می‌دهند و انتظارات متقابل را در یک جامعه یا یک حوزۀ کنش سامان می‌بخشند. از این منظر می‌توان اربعین را به‌مثابه یک نهاد مورد بازشناسی قرار داد. امروز اربعین در حال تبدیل‌شدن به یک الگوی فراگیر برای نهاد سوگ بوده و اساساً مناسک دینی در ایران را به‌شدت از خود متأثر کرده است. در همین راستا به گفتگو پرداخته‌ایم با دکتر اردشیر انتظاری، جامعه‌شناس و عضو هیئت‌علمی دانشگاه علامه طباطبایی تا درباره ابعاد این مسئله بیشتر بدانیم.

اربعین، آیینی با خواستگاه مردمی

س: خواستگاه شکل‌دهی به این گفتگو چنین بود که اربعین در این یک دهۀ گذشته تأثیر بسیار زیادی بر مناسک و نهادهای اجتماعی و دینی ما در داخل ایران گذاشته است. به‌عنوان نمونه واردشدن مقوله‌ای به نام «موکب»، در عمدۀ اجتماعات به‌مثابه یک مؤلفه مهم یکی از ده نشانه‌ای است که می‌تواند این مطلب را اثبات کند. پرسش نخست این است که پدیدۀ پیاده‌روی اربعین در یک دهۀ گذشته، از یک آیین تاریخی به یک کلان‌نهاد اجتماعی و دینی تبدیل شده است. این تطور نهادی چطور توانسته است مرجعیت جدیدی در ساماندهی مناسک دینی جامعه تعریف کند؟

انتظاری: من با ادبیات خودم تلاش می‌کنم به این مطلب شما یک صورت‌بندی بدهم. در اربعین الگویی مشاهده می‌شود که ابعاد مختلفی دارد، مشخصاً در این آیین امام حسین (ع) جایگاه محوری دارد. به‌عبارت‌دیگر این یک حرکت مشترک برای وصال به اباعبدالله (ع) است. نکته‌ای که وجود دارد این است که ابتدا باید این مسئله در خود کشور عراق جست‌وجو شود. این مراسم ابتدا در عراق شکل‌گرفته و البته متعلق به جهان شیعه بوده است. اولین کسانی هم که در این مسیر گام نهادند، شیعیان اولیۀ ما بودند. زیارت اربعین از سوی ائمه بسیار توصیه شده است. برخی می‌گویند ائمه مستقیماً به پیاده‌روی اشاره نکرده‌اند، اما وقتی بیان می‌شود که زیارت به‌صورت پیاده ترجیحاتی دارد، طبیعتاً پیاده رفتن اولویت پیدا می‌کند.

وقتی زیارت از گذشته مرسوم بوده و در قدیم خودرویی وجود نداشته است، مردم خودبه‌خود با پای پیاده به زیارت می‌رفتند. می‌توان گفت پیاده‌روی اربعین از زمان ائمه و بر اساس توصیه‌های ایشان رواج داشته است، منتها گسترش چندانی نداشته و بسیار پراکنده و انفرادی انجام می‌شده است. اما در مقطعی، به یک حرکت جمعی تبدیل می‌گردد؛ یک حرکت جمعی باز هم محدود که ظرف همین یکی دو سدۀ اخیر شکل‌گرفته است.

این مراسم سپس با ممنوعیت پیاده‌روی اربعین در زمان رژیم صدام مواجه می‌شود. در آن دوره، او این آیین را ممنوع می‌کند و این امر سبب می‌شود که در جامعۀ عراق، بسیاری از مؤمنین به‌صورت پنهانی به پیاده‌روی اربعین بروند. آن‌ها در نخلستان‌ها، کنار رود فرات و مسیرهای غیررسمی این کار را انجام می‌دادند. موکب‌هایی که در مسیر قرار داشتند، تقریباً تعطیل شده و رونق خود را ازدست‌داده بودند. پس از سقوط صدام، این حرکت به‌صورت انفجاری و ناگهانی موردتوجه قرار می‌گیرد؛ چرا که پیش از آن ممنوعیتی برایش وضع شده بود، پس از لغو ممنوعیت جامعۀ عراق با اشتیاق فراوان به این موضوع اهتمام می‌ورزد. در اینجا هنوز ما ایرانی‌ها به این آیین به طور گسترده اضافه نشده بودیم.

در این زمینه، دولت‌ها عمدتاً نقش منفی ایفا می‌کردند؛ چه در زمان حکومت بعث و چه حتی پس از آن. دولت‌ها همراهی چندانی نداشتند که کشور یک ماه به‌خاطر پیاده‌روی اربعین تعطیل شود، و به دلیل همین عدم همراهی، زیرساخت چندانی نیز فراهم نشده است. امروزه دولت‌ها مجبورند همراهی کنند، اما این برنامه در عراق کاملاً مردمی بوده است. مشابه مراسم مذهبی دیگری که پیش از انقلاب در ایران برگزار می‌شد، نظیر مراسم عاشورا، تاسوعا، سینه‌زنی و زنجیرزنی، همواره حسی وجود داشت که گویی حکومت این آیین‌ها را نمی‌پذیرد، اما مردم آن را به‌عنوان یک حرکت خودجوش انجام می‌دادند. این موضوع حتی رنگ‌وبوی سیاسی نیز پیدا می‌کرد؛ به این معنا که مردم احساس می‌کردند کاری را برخلاف میل حکومت انجام می‌دهند و مراسم جنبۀ سیاسی پیدا می‌کرد.

این روند ادامه داشت تا پس از انقلاب که تحولات عراق سبب شکل‌گیری گستردۀ اربعین شد. ما در ایران از بسیاری جزئیات خبر نداریم. افرادی که نرفته‌اند و تجربه‌ای ندارند، تصور می‌کنند که ایران زیارت اربعین را بنیان نهاده است. حتی در بخش‌هایی از عراق که با نجف و کربلا فاصله دارند نیز چنین تفکری وجود دارد. در کنفرانسی، یکی از اساتید دانشگاه بغداد گزارش می‌داد که بخشی از مردم، تحت‌تأثیر رسانه‌های آمریکایی حاضر در منطقه، تصور می‌کنند که سپاه پاسداران به این پیاده‌روی رونق می‌بخشد؛ درحالی‌که اصلاً این‌طور نیست. ما که می‌رفتیم، ماهیت خودجوش مراسم را به‌وضوح می‌دیدیم. حتی اگر ما ایرانیان نیز در این مراسم شرکت نکنیم، این آیین همچنان برقرار است و بیش از ۲۰ میلیون نفر در آن شرکت می‌کنند؛ اگر آن سه یا چهار میلیون زائر ایرانی هم نروند، تفاوت آن‌چنانی ایجاد نمی‌شود. البته حضور ایرانی‌ها تفاوت‌هایی دارد و تأثیرگذار بوده است، اما به هر روی، محوریت خود امام حسین (ع) و حسینی بودن این حرکت، توانسته است ارتباط عمیقی بافرهنگ ما برقرار کند و این امر یک زمینۀ تمدنی دارد.

ذخایر تمدنی ما دو رکن اساسی دارد: یک رکن آن، ایران باستان، فرهنگ ایرانی، رویکرد ایرانی، زبان فارسی و تمام مؤلفه‌هایی است که هویت ایرانی را می‌سازند. رکن دیگر آن، تشیع، التزام ما به نهضت امام حسین (ع) و عشق وافر مردم به اباعبدالله است. این‌ها دو رکن درهم‌تنیدۀ تمدن ایرانی هستند و در جامعۀ ایرانی، هیچ پدیده‌ای بدون ارتباط با این دو رکن به‌هم‌پیوسته نمی‌تواند مورد استقبال قرار گیرد. این درهم‌تنیدگی سبب شده است تا ایرانی‌ها بتوانند ارتباط بسیار وسیعی با پیاده‌روی اربعین برقرار کنند.

نکتۀ موجود این است که در ایران پس از انقلاب، جنبه‌های مذهبی به‌تدریج موردتأیید حاکمیت قرار گرفت و حاکمیت در آن مداخله نیز می‌کند. صداوسیما این برنامه‌ها را پوشش می‌دهد و نهادها و مؤسسات انقلابی، ظرفیت‌های معطوف به ایام عزاداری اباعبدالله را پشتیبانی می‌کنند. این امر سبب می‌شود که مراسم تا حدودی جنبۀ دولتی نیز پیدا کند و به طور طبیعی، وجه حاکمیتی آن پررنگ‌تر شود. در نتیجه، نوع مناسکی که پیش از انقلاب در ایران وجود داشته، با آنچه اکنون در کشوری مانند عراق جریان دارد، متفاوت می‌گردد. در عراق، وجه غالب و مهم مراسم، همان مردمی‌بودن آن است؛ مردم خود برگزارکننده هستند و بر اساس انگیزه‌های شخصی و نگاه اعتقادی‌شان به زیارت اربعین اهتمام می‌ورزند. این مقوله‌ای است که بسترساز ارتباطات میان‌فرهنگی شده است و ما امروز شاهد شکل‌گیری این ارتباطات میان‌فرهنگی هستیم.

ارتباطات میان‌فرهنگی بالنده در بستر اربعین

س: در مقوله جامعه‌پذیری و انتقال آموزه‌های دینی، هر جامعه‌ای به‌صورت سنتی ابزارهای خاص خود را دارد؛ از آموزش‌هایی که از طریق خانواده منتقل می‌شود تا آموزه‌هایی که در بستر مسجد، مدرسه و نهادهای مشابه ارائه می‌گردد. این آموزه‌ها عمدتاً جنبۀ نظری و انتزاعی دارند؛ اما آنچه ما در اربعین شاهد آن هستیم، فُرمی از مناسک عمل‌گرایانه است. شما در آنجا و در بستر یک تجربۀ زیسته، از نزدیک مشاهده می‌کنید که مواسات اصلاً به چه معناست، امر خیر چگونه محقق می‌شود و انفاق چطور رخ می‌دهد. شما یک هفته کاملاً مبتنی بر مواسات و پیوندهای مؤمنانه زندگی می‌کنید و این فضا را به طور عینی تجربه می‌نمایید؛ لذا گویی بستر جدیدی برای انتقال آموزه‌های دینی فراهم شده است. به نظر شما، این مسئله در جامعه‌پذیری دینی و انتقال آموزه‌های بین‌نسلی چه ارزشی دارد و چه نقشی می‌تواند ایفا کند؟

انتظاری: در زمینۀ فرهنگ و ارتباطات بین فرهنگی که رخ می‌دهد، ما اکنون تعاملی با مردم عراق داریم که واسطۀ این تعامل، همین پیاده‌روی گسترده است. ما با مردم عراق، با خانه‌ها و خانواده‌هایشان ارتباطی بسیار گسترده‌تر و متنوع‌تر برقرار کرده‌ایم. این زیارت دیگر صرفاً به اماکن زیارتی یا هتل‌های محل اسکان محدود نمی‌شود، بلکه زائران با بافت اجتماعی مردم عراق ارتباط برقرار می‌کنند. این ارتباط سبب می‌شود که تأثیرات متقابلی در هر دو طرف مشاهده شود. میزبانان عراقی برای خدمت‌رسانی به زائران اباعبدالله (ع) از یکدیگر سبقت می‌گیرند و تلاش می‌کنند تا با ارائۀ بهترین خدمات، زائر اربعین را راضی نگه دارند. از این‌سوی نیز، ما سلایق و ذائقه‌های خاص خود را داریم و این سلایق ما بر آن‌ها تأثیر می‌گذارد.

در سال‌های اولیه که به این سفر می‌رفتیم، از نظر رعایت مسائل بهداشتی با ما فاصلۀ زیادی داشتند، اما به‌مرورزمان، سطح بهداشت تغییر چشمگیری پیدا کرد؛ زیرا ایرانی‌ها بیش از عراقی‌ها بر نظافت و بهداشت تأکید دارند و این مسئله اثرگذار بود. همچنین ذائقۀ غذایی ما بر نوع پذیرایی آن‌ها و بسیاری موارد دیگر تأثیر گذاشته است. از سوی متقابل نیز، ایثار و فداکاری آن‌ها بر ما اثر گذاشته است. در جامعۀ ما، حتی آن دسته از افراد بسیار مؤمن و حسینی که امام حسین (ع) را رکنی اساسی در زندگی خود می‌دانند، تنها گوشه‌ای از زندگی‌شان را وقف محرم می‌کنند. برای مثال، فردی که سالانه ۵۰ میلیون درآمد دارد، می‌گوید ۱۰ یا ۲۰ میلیون آن را به این امر اختصاص داده‌ام. اما در آنجا می‌بینید که فردی تمام زندگی‌اش را برای امام حسین می‌گذارد؛ بخش قابل‌توجهی از دارایی‌اش را فدا می‌کند و حتی تلویزیون خانه‌اش را می‌فروشد تا بتواند در ایام اربعین خدمتی ارائه دهد. این سطح از فداکاری برای ما بسیار تعجب‌آور است.

نگاه آن‌ها به‌گونه‌ای است که اساساً زندگی خود را وقف این مسیر کرده‌اند. به‌خاطر دارم آقایی ما را به خانه‌اش دعوت کرد؛ دیدیم در موکب خود، هر روز ظهر و شب چلو ماهی توزیع می‌کند. از او پرسیدیم این حجم از پول، ماهی و غذا را از کجا تأمین می‌کنی؟ پاسخ داد که دو برکۀ پرورش ماهی دارد و یکی از آن‌ها را کاملاً به اربعین اختصاص داده است. در واقع، در کار اقتصادی خود، بخش قابل‌توجهی از اقتصاد و اشتغال زندگی‌اش را وقف این مسیر کرده بود و می‌گفت میزان تولید ماهی در برکۀ مختص اربعین، به‌مراتب بیشتر از برکۀ شخصی خودش است. ما به خانۀ افراد بسیاری می‌رفتیم که وضعیت عمرانی خانه‌شان تکمیل نبود، اما هر سال از خیل عظیمی از زائران پذیرایی می‌کردند؛ درحالی‌که با هزینۀ پذیرایی یک شب، می‌توانستند کار عمرانی خانۀ خود را به اتمام برسانند. اما می‌گفتند تکمیل خانه در اولویت آخر قرار دارد و ابتدا باید این خدمت را انجام دهند. این روحیۀ فداکاری، ایثار و اختصاص‌دادن تمام زندگی برای امام حسین (ع)، برای ما ایرانی‌ها بسیار آموزنده و تأثیرگذار بوده است.

تأثیرگذاری هم در کمیت ایثاری که می‌ورزید یا احسانی که ارائه می‌دهید، هم در کیفیت و ماهیت و هم در شکل آن نمود داشته است؛ همین قالب موکب‌هایی که شما اشاره کردید، رواج بسیاری پیدا کرده است. در جریان تشییع پیکر مطهر شهدا، شاهد بودیم که مردم چقدر حضور پررنگی داشتند و با دستان خودشان ساندویچ آماده کرده بودند. انواع پذیرایی‌ها را با امکانات و سلایق خودشان ارائه می‌دادند، به‌عبارت‌دیگر حتی فرم موکب‌های خانگی نیز به ما سرایت کرده است. این امر بسیار متأثر از همین ارتباط است؛ موردی که بیشترین تأثیر را گذاشته و ما اندکی در آن دچار کاستی هستیم، بحث «مردمی‌شدن» است. حکمرانی ما یک حکمرانی متمرکز است و در مسائل مذهبی نیز قصد دارد متمرکز عمل کند، اما مردم اکنون ظرفیت قابل‌توجهی برای حکمرانی مردمی یافته‌اند.

آنچه اکنون می‌توانم بگویم نقش بسزایی ایفا کرده، شکل‌گیری نهادی تحت عنوان حکمرانی مردمی است که صرفاً محدود به مناسک مذهبی نیست و در عرصه‌های دیگر نیز این توقع و انتظار وجود دارد. من تشییع پیکر رهبر شهید انقلاب را در ایران و عراق مقایسه می‌کردم؛ به نظرم در عراق بسیار بهتر و مردمی‌تر از ایران برگزار شد، زیرا در آنجا رویکرد مردمی حاکم بود. دلیل عدم برگزاری مطلوب در اینجا، رویکرد متمرکز و دولتی بود. مدیران رده‌بالا تأمل کردند که ما چگونه باید این مراسم را برگزار کنیم و برای مردم مقرر ساختند که از تهرانپارس آغاز می‌کنیم و در نهایت، پیکر مطهر سر از میدان آزادی در آورد؛ درحالی‌که در عراق خود مردم به میدان آمدند. به نظر من، این یک الگوی جدید از حکمرانی است که ما در اختیار داریم و مبتنی بر این است که از ظرفیت‌های مردمی بیشترین بهره‌برداری را در تمامی امور، و نه‌فقط مباحث مذهبی، داشته باشیم.

موکب پدیده‌ای با ماهیت مردمی

س: پرسش دیگر راجع به تحلیل خود موکب است؛ موکب حقیقتاً پدیده‌ای است که اکنون فُرم حضور دین را در فضاهای عمومی ما کاملاً دگرگون ساخته است. شما هر مراسم دینی را که مشاهده می‌کنید، یک‌پایهٔ محوری آن موکب است و اساساً جزءلاینفک تمام مناسک سیاسی و دینی ما شده است. موکب، به تعبیر شما، پدیده‌ای بسیار مردمی است؛ درست است که در کشور ما سازمان‌های مختلف تلاش می‌کنند موکبی برپا سازند، اما اگر مردم مشارکت نکنند و موکب‌های مردمی را مشاهده نکنیم، اساساً شکل نمی‌گیرد و ذات آن کاملاً مردم‌نهاد است. می‌خواستم در خصوص تحلیل این موضوع صحبت کنیم که این پدیده چه الگوی جدیدی از تعاملات شهری، تعاملات مؤمنانه و بازتولید معنای خیابان ارائه می‌دهد؟ زیرا موکب کلاً یک پدیدۀ خیابانی است؛ برخلاف گذشته که مراسم ما همیشه در مسجد یا حسینیه برگزار می‌شد. موکب پدیده‌ای است که در گوشۀ خیابان برپا می‌شود و خود نیز در خیابانی کردن مناسک تأثیر گذاشته است.

انتظاری: زمینۀ موکب در کشور ما همان «تکیه» است؛ تکیه‌ها نیز خیابانی بودند و از فضاهای عمومی استفاده می‌شد، منتها مدرنیته اتفاقی را تحت عنوان سکولار کردن رقم زد. تفکیک‌کردن و اختصاصی کردن فضاها رواج یافت؛ بدین معنا که هر مکانی کارکرد انحصاری خود را داشته باشد، فرهنگسرا جایگاه یک کار است و مسجد جایگاه کاری دیگر. این تفکیک‌ها غلبه پیدا کرد؛ حتی تفکیک‌های اقتصادی شکل گرفت، به این صورت که ثروتمندان در یک نقطه، اقشار متوسط در نقطه‌ای دیگر، محرومین در جایی و مهاجرین نیز در مکان مشخصی مستقر شوند. این‌گونه تفکیک‌ها در شهر بسیار افزایش یافت و مدیریت شهری کاملاً به سمت دامن‌زدن به این تفکیک‌ها سوق پیدا کرد.

درحالی‌که موکب به معنای تلفیق و آوردن دین به میان خیابان است. به‌خاطر دارم امام شهید ما بسیار اصرار داشتند که سفره‌های افطاری را در خیابان‌ها پهن کنید؛ اما افراد نمی‌پذیرفتند و انجام چنین کاری برایشان دشوار بود. مساجد را به مکانی منزوی، شبیه به کلیساهای کاتولیک، تبدیل کرده بودند و معتقد بودند هر کسی اهل مسجد است شرکت کند و اگر کسی نمی‌خواهد، پشت در بماند. درحالی‌که موکب، این روابط را به صحنۀ عملی مناسبات اجتماعی منتقل می‌سازد و این اتفاق توسط موکب‌ها رخ‌داده است.

موکب‌هایی که ملهم از پیاده‌روی اربعین هستند، غذا پایه هستند و پذیرایی در آن‌ها نقش بسیار پررنگی ایفا می‌کند؛ پذیرایی یکی از مهم‌ترین ارکان آن‌ها محسوب می‌شود. اگرچه موکب‌ها منحصر به پذیرایی نیستند، اما محوری که موکب را قوام می‌بخشد و آن را مردمی می‌سازد، همان پذیرایی است. برای مردم نیز گویی تناول‌کردن این طعام، اولویت بسیار بیشتری نسبت به نشستن پای صحبت یک سخنران دارد.

س:  البته ما در ایران توسعۀ معنایی نیز به موکب داده‌ایم؛ برای مثال موکب‌های بهداشت و سلامت برپا کرده‌ایم که در کنار پذیرایی، خدمات مشاوره و پزشکی نیز ارائه می‌دهند.

انتظاری: بله اما بااین‌وجود، آنچه موکب را معنا می‌بخشد، در درجۀ نخست همان محور پذیرایی است که درگذشته نیز وجود داشته است. درگذشته نیز اگر شما تکیه‌ای برپا می‌کردید و اعلام می‌نمودید که غذایی توزیع نمی‌شود، آن تکیه رونق نمی‌گرفت.

این غذا صرفاً برای رفع گرسنگی نیست؛ غذایی که ما در خانه‌هایمان می‌خوریم شاید به‌مراتب باکیفیت‌تر باشد، اما طعامی که با مهر و عشق ارائه می‌شود، گوارای وجود انسان می‌گردد. چای که شما در خانۀ خود آماده می‌کنید با چای که فردی با عشق به شما تقدیم می‌کند، مناسبات کاملاً متفاوتی دارد. این امر به معنای اجتماعی‌کردن و مقدس ساختن خوراک است. غذایی که پیش‌تر صرفاً برای رفع گرسنگی تناول می‌کردید، اکنون برای تقرب به خداوند میل می‌کنید؛ گویی به جنبه‌های اجتماعی و معنوی خود نیز پاسخ می‌دهید و تنها به جنبۀ جسمانی توجه ندارید.

این اتفاق در موکب رخ می‌دهد و عملاً آن را کارآمد می‌سازد. به‌ویژه آنکه ما اکنون در عصر رسانه‌ها و عصر جنگ‌شناختی زندگی می‌کنیم و ارتباطات رسانه‌ای بسیار اهمیت یافته است. موکب‌ها فی‌نفسه نقش رسانه را ایفا می‌کنند؛ تجمعی که مردم شکل می‌دهند، خود یک رسانه است. این موکب‌ها جنبۀ نمادین و نهادی آن تجمعات محسوب می‌شوند و نشان می‌دهند که در اینجا جمعیتی حضور دارند و سخنی برای گفتن دارند. این جهت‌گیری به معنای برهم‌زدن بساط رسانه‌هایی است که به‌صورت یک‌طرفه مردم را تغذیه می‌کنند و این باور را القا می‌نمایند که تمام دنیا دقیقاً همان‌گونه می‌اندیشد که آن‌ها ترویج می‌کنند. اما افراد مشاهده می‌کنند که خیل عظیمی از انسان‌ها در هر کوی و برزن، تفکر متفاوتی دارند. این پدیده، سحر رسانه‌های بیگانه را باطل می‌سازد؛ بنابراین، کارکرد مهم، صرفاً مختص موکب‌ها نیست، بلکه اساس خود پیاده‌روی اربعین است؛ اربعین یک رسانه و بلکه یک ابررسانه است، زیرا رسانه‌های دیگر را در خود می‌بلعد. همان‌گونه که عصای موسی مارهای جادوگران را بلعید، اربعین نیز همین کار را انجام می‌دهد و موکب به‌عنوان نمادی بسیار برجسته از این پیاده‌روی، همین نقش را در تجمعات ما ایفا می‌کند.

فرم اربعین ماهیتی دموکراتیک دارد

س: من پرسش آخر را مطرح می‌سازم، برخی افراد با رویکردی انتقادی به این مسئله می‌نگرند و مطرح می‌کنند که کشور ما از تنوع بی‌نظیری در عزاداری‌های محلی برخوردار است. تقریباً به هر شهری از بوشهر تا یزد و تبریز که نگاه کنید، فُرم خاصی از عزاداری را دارا هستند. منتقدان معتقدند که هژمونیک ساختن فرم موکب یا به‌عبارت‌دیگر «اربعینی کردن کل مناسک» و غلبه بخشیدن به این فرم، منجر به سرکوب و حاشیه‌رانی این تنوع‌های عزاداری می‌گردد و مناسک بومی را از بین می‌برد. آن‌ها از این منظر نگاهی انتقادی دارند. می‌خواستم نظر و پاسخ شما را دراین‌خصوص بشنوم.

انتظاری: اربعینی شدن، یک فرایند مردمی بوده است. همان‌طور که عرض کردم، اربعین از ابتدا یک الگوی مردمی است که خود مردم آن را خلق کرده‌اند و فوق‌العاده منعطف است. شما در همین پیاده‌روی اربعین و در موکب‌های متعدد مشاهده می‌کنید که عشیره‌های مختلف عراقی با مؤلفه‌های فرهنگ عشیره‌ای خود حضور دارند؛ یا موکب هندی‌ها با مدل کاملاً متفاوتشان در تمام ابعادی نظیر پذیرایی، سخنرانی‌ها و محل اسکان، فرهنگ خاص خود را بازتاب می‌دهند. سایر ملیت‌ها و ما ایرانی‌ها نیز به همین ترتیب حضور داریم و اتفاقاً شاهد یک تعامل بسیار دموکراتیک در سطح فرم‌ها هستیم.

این تعامل دموکراتیک در حال وقوع است و فرم‌های مختلف اکنون در قالب همین ظرف موکب گرد هم می‌آیند. نام آن موکب است، اما در حقیقت همان تکیه‌ای است که ما درگذشته داشتیم. عراقی‌ها به آن موکب می‌گویند؛ درگذشته این تکیه‌ها را با پارچه برپا می‌کردند و گاهی ماندگار می‌شد و به حسینیه تبدیل می‌گردید. پایۀ آن همان تکیه است، منتها تکیه‌های موقتی که صرفاً در ایام محرم برپا می‌شد و در پایان محرم آن‌ها را جمع‌آوری می‌کردند. اما موکب‌ها دیگر اختصاصی به محرم ندارند. مقصودم این است که فرم موکب، ارتباط تنگاتنگی با ظرفیت‌های عزاداری و برگزاری مناسک در جامعۀ ما دارد.

اکنون در اینجا فرم‌های مختلف در حال تعامل هستند، خود را بروز می‌دهند، هماوردی می‌کنند و به یک الگوی مشترک دست می‌یابند. این پدیده همواره در تمام فرهنگ‌ها رخ‌داده است؛ نباید تصور کنید مناسکی که اکنون اقوام مختلف دارا هستند، از ابتدا به همین شکل بوده است، بلکه در بستر تعاملات دستخوش تغییر شده‌اند. برای نمونه، مناسک عاشورا در هند تفاوت بسیاری با ایران دارد؛ زیرا بافرهنگ هندی تعامل پیدا کرده و به آن شکل درآمده است. در طول تاریخ این تطورات شکل‌گرفته‌اند و ما نباید نگران این تحولات باشیم، مشروط بر آنکه آن فرایند دموکراتیک در آن محقق شود.

اما اگر دولت قصد مرکب‌سازی داشته باشد، من به‌شدت با آن مخالفم. دولت ثروت قابل‌توجهی در اختیار دارد و اگر بخواهد با رویکردی کاملاً دولتی و اداری برخورد کند، معتقدم که قطعاً ضربه خواهد زد. من با ورود نهادهایی مانند شهرداری به این عرصه به‌شدت مخالف هستم. تنها اقدامی که دولت می‌تواند انجام دهد، تسهیل‌گری است؛ تا اگر هیئتی قصد دارد موکبی برپا سازد، مسیر برایشان هموار گردد. ورود مستقیم دولت حتماً آسیب‌زا خواهد بود. اما اینکه یک فرم به طور طبیعی رشد می‌کند و جذابیت می‌یابد، یک جبر تاریخی است که همواره وجود داشته است؛ الگوهای کارآمدتر و جذاب‌تر، الگوهای دیگر را در خود هضم کرده‌اند و ما نباید نگران این موضوع باشیم، مشروط بر اینکه فرایند مردمی مخدوش نگردد و مردم با انگیزه‌های خودشان پیش بروند.

هیئت‌های پیش از انقلاب با شرایط کنونی تفاوت بسیاری کرده‌اند؛ مردم ذائقۀ جدیدی یافته‌اند و مواردی نظیر شعارها و نوحه‌ها را تغییر داده‌اند. درگذشته، امام حسین (ع) غالباً شخصیتی بسیار مظلوم و ضعیف معرفی می‌شد، اما اکنون این نگاه بامعرفت بالاتری همراه گشته و محتوا تغییریافته است. مناسک از جنبه‌های صرفاً تراژیک فاصله گرفته و حماسی‌تر شده‌اند و این تحول، خود را در فرم‌های دیگر نیز نشان می‌دهد.

س: اگر در پایان نکته‌ای را می‌خواهید اضافه کنید استفاده خواهیم کرد.

انتظاری: نکتۀ بسیار حائز اهمیتی که باید حتماً در جامعه به آن توجه داشته باشیم، این است که فرصتی فراهم گردد تا تجربیات مردم در پیاده‌روی اربعین بازگو شود. بسیاری از مردمی که به این سفر نرفته‌اند، از حقیقت آن بی‌اطلاع هستند؛ به‌قول‌معروف: «حلوای تن‌تنی تا نخوری ندانی». هنگامی که افرادی از جنس خود مردم به گفتگو می‌پردازند (که تاکنون نیز همین امر سبب رونق پیاده‌روی اربعین شده است)، نگاه متفاوتی نسبت به این رویداد شکل می‌گیرد. تلاش برای معرفی دولتی این مناسک رویکرد مناسبی نیست و به عقیدۀ من، وجه مردمی آن باید کاملاً درک و فهمیده شود. به‌ویژه در میان مردم عراق که چگونه نهادهای کاملاً جاافتاده و مستقر، به‌صورت مردمی از زیارت اربعین پشتیبانی می‌کنند؛ این موضوع جای مطالعۀ بسیاری دارد.

برای نمونه، ارائۀ قهوه به زوار، یک خدمت کاملاً نمادین است که نسل‌به‌نسل منتقل شده و در حال فعالیت است. عناصر نمادین متعدد دیگری نیز وجود دارند که ریشۀ تاریخی دارند و بسیار معنادار هستند. معرفی این ریشه‌های مردمی پیاده‌روی اربعین برای جامعۀ ما بسیار جذاب خواهد بود تا همگان دریابند که اساساً این رویداد، پایه‌ای کاملاً مردمی دارد.

 

دیدگاه شما

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *