گذار از سراب «توسعه پترودلاری» به دکترین «ایلاف»

واکاوی ریشه‌های توسعه‌نیافتگی صنعتی در گفت‌وگو با حمیدرضا فرتوک‌زاده

 

اقتصاد ایران سال‌هاست زیر آتش سنگین یک جنگ پنهان اما همه‌جانبه قرار دارد؛ جنگی که سلاح دشمن در آن نه گلوله و موشک، که «دلار برون‌زا» و منطق مخرب «اقتصاد حلقه‌باز»  است. در این میدان نبرد، ما سالانه ده‌ها میلیارد دلار درآمد نفتی را به کوره‌ی واردات مصرفی و رانتی می‌ریزیم، منابع آبی سرزمین را پای حراج «آب مجازی» قربانی می‌کنیم و با بزرگ‌ترین شریک تجاری بدون جغرافیا (امارات) تجارت می‌کنیم، غافل از آنکه توسعه صنعتی با بخشنامه و سیاست‌های کلی معلق محقق نمی‌شود.

دکتر حمیدرضا فرتوک‌زاده، استادیار دانشگاه صنعتی مالک اشتر، در این گفت‌وگوی صریح و ساختارشکنانه، ریشه‌های تاریخی و نهادی توسعه‌نیافتگی صنعتی ایران را روی میز جراحی می‌گذارد. او با طرح دکترین بومی «ایلاف» و «تجارت در چرخه‌ی بسته»، نسخه‌ای عملیاتی برای پیوند صنعت داخلی با اقتصادهای مکمل منطقه‌ای می‌پيچد؛ نسخه‌ای که نشان می‌دهد چرا تا زمانی که «فرماسیون‌های رانتی» و «پارلمانیسم واگرا» بر ارکان حکمرانی سایه انداخته‌اند، اقتصاد ایران در تله‌ی خام‌فروشی و بازتولید فقر دست‌وپا خواهد زد.

س: «ایده ایلاف» دقیقاً چه نسبتی با رویکردها و مکاتب رایج توسعه در جهان پیدا می‌کند؟ آیا شما معتقدید اقتصاد ایران دچار یک «استثناگرایی مطلق» است که اساساً تئوری‌های رایج توسعه در آن کار نمی‌کنند و ما نیازمند خلق یک مکتب توسعه‌ی کاملاً مجزا هستیم؟

فرتوک‌زاده: در اینجا شاید آن مهم‌ترین نقطه تمایز بحث ما با دیگران از همین‌جا آغاز می‌شود که ما هنگامی که می‌خواهیم بیان کنیم توسعه صنعتی چیست، کاملاً یک تعریف ایرانی ارائه می‌کنیم؛ می‌گوییم چون ایران تاریخی دارد، دورانی را پشت سر گذاشته و در این دوران یک انباشتی از صنایع منبع‌پایه و حمایت‌پایه در ایران ایجاد شده و یک وابستگی به دلار برون‌زا شکل گرفته است. تعریفی که از دلار برون‌زا داریم باز این است که دلاری است که ناشی از فعل و انفعالات درونی اقتصاد کشور نیست؛ شما در نهایت گازی صادر می‌کنید، نفتی صادر می‌کنید، و دلار برون‌زا وارد اقتصاد می‌شود، درست است؟ بنابراین ما تعریف توسعه صنعتی از دیدگاه ایلاف را این‌گونه بیان می‌کنیم: «توسعه صنعتی فرآیندی است که طی آن سهم صادرات قابلیت‌بخش (قابلیت‌پایه) در اقتصاد ایران افزایش چشمگیر پیدا می‌کند، به گونه‌ای که واردات مورد نیاز کشور از محل ارز صادرات قابلیت‌پایه انجام بپذیرد.»

آن ستون فقرات بحث ما است. ما زمانی می‌توانیم ادعا کنیم که به سمت توسعه صنعتی در حال حرکت هستیم که صادرات قابلیت‌پایه داشته باشیم. این امر بدان معنا نیست که صادرات منبع‌پایه نداشته باشیم. این بدان معنا است که واردات مورد نیاز کشور از محل قابلیت‌های کشور انجام بپذیرد، نه از محل منابع کشور. می‌خواهم تأکید کنم که این مهم‌ترین رکن تعریف ما از توسعه صنعتی در اینجا است. زمانی که شما هر آنچه نیاز دارید، به عنوان مثال اکنون به کالای اساسی نیاز دارید، به دارو نیاز دارید، به خوراک دام نیاز دارید و باید وارد کنید، من نمی‌گویم وارد نکنید، می‌گویم آن روزی که بتوانید هر آنچه نیاز دارید را از محل قابلیت خودتان وارد کنید، این تبدیل به چشم‌انداز ایرانی می‌شود که توسعه صنعتی پیدا کرده است؛ در حالی که این تعریف ممکن است برای نود درصد کشورهای دنیا هیچ وجهی نداشته باشد.

اکنون کشورهای مختلفی را می‌توانیم بیابیم که این تعریف در مورد آن‌ها صادق است؛ برای نمونه تاجیکستان، ازبکستان، مغولستان، پاکستان و تمام کشورهای آفریقایی همین‌گونه هستند؛ واردات مورد نیازشان از محل صادرات قابلیت‌پایه تأمین می‌گردد، اما توسعه‌یافته نیز نیستند، درست است؟

پس توسعه و توسعه‌یافتگی ایران، چون ایران در چرخه پترودلار ریسایکلینگ  یا چرخه دلار برون‌زا قرار گرفته است، بنابراین برای کشوری مانند ایران توسعه صنعتی‌اش را این‌گونه باید تعریف کنیم که این وارداتش که اکنون سالانه هفتاد تا هشتاد میلیارد دلار واردات دارد (برای نمونه چندین میلیارد دلار واردات کالای اساسی دارد، و مابقی آن نیز از صنعت خودرو و سایر صنایعی که به کشور وارد می‌شود تخصیص می‌یابد)، اگر توانستید این‌ها را از محل ارز صادرات قابلیت‌پایه وارد کنید، شما توسعه پیدا کرده‌اید.

و در گزاره دوم بیان می‌کند که منظور از صادرات قابلیت‌پایه، صادراتی است که متکی به فناوری یا مهارت نیروی انسانی باشد و نیازی به دلار برون‌زا و نهاده‌های حمایتی نداشته باشد و با شرایط اقلیمی و کم‌آبی ایران سازگار باشد. پس این نیز تعریفی است که معیارها و موازین این موضوع را مشخص می‌سازد که به چه صادراتی قابلیت‌پایه می‌گوییم.

س: در ادبیات رسمی اقتصاد کشور سال‌هاست که بر افزایش صادرات غیرنفتی تأکید می‌شود و دولت‌ها آن را شاخص موفقیت خود می‌دانند؛ اما شما به شدت این دوگانه را یک طلسم و خطای راهبردی می‌دانید. لطفاً دقیق‌تر تبیین کنید که مرز میان این صادرات اص اصطلاحاً غیرنفتی با «صادرات قابلیت‌پایه» چیست و چرا پافشاری بر الگوی فعلی، اقتصاد و حتی منابع حیاتی و کشاورزی ما را به سمت پرتگاه برده است؟

در اینجا دیگر ما نباید در دوگانه کاذب صادرات نفتی و غیرنفتی گرفتار شویم، که این خود یک طلسم است؛ زیرا ممکن است صادرات غیرنفتی باشد، اما قابلیت‌پایه نباشد. همین دوگانه‌سازی صادرات نفتی و غیرنفتی است که من درستی این موضوع را توضیح داده‌ام که چه خسارت‌هایی بر اقتصاد ایران وارد ساخته است. این تنها یک دوگانگی نادرستی است که ما در تله آن گرفتار شده‌ایم.

در گزاره سوم می‌گوییم در فرآیند توسعه صنعتی، مراقبت از منابع طبیعی به ویژه منابع آبی کشور مورد توجه قرار می‌گیرد؛ به گونه‌ای که با توسعه زنجیره‌های تولیدی قابلیت‌پایه، فرصت‌های شغلی جایگزین برای بخش کشاورزی فراهم بپذیرد؛ زیرا ما اکنون عده زیادی شاغل در کشاورزی داریم که عملاً نسل بعدی آن‌ها نمی‌توانند در این چرخه حضور داشته باشند. برای نمونه اکنون در شرق اصفهان ما زمین‌های کشاورزی داریم که به دلیل بحران آبی که خودمان ایجاد کرده‌ایم، عملاً باید زمین را از آن‌ها خریداری کنیم، شغل دیگری به آن‌ها اختصاص دهیم و زمین را جزء منابع طبیعی واگذار نماییم.

فرتوک‌زاده: به جای اینکه مردم را به کشاورزی تشویق کنیم، باید کشاورزی را به کالای اساسی محدود سازیم. کشاورزی اکنون به یک کشاورزی مخرب و به معنای صادرات آب مجازی تبدیل شده است؛ آبی که باید صرف کالای اساسی می‌شد، به دلیل ورود دلار برون‌زا، کالای اساسی با دلار برون‌زا وارد شد و آن آب صرف تبدیل شدن به باغ کیوی، هلو و شفتالو گردید و اکنون ما صادرکننده محصولات کشاورزی هستیم و در عین حال واردکننده محصولات کشاورزی نیز به شمار می‌رویم! منتها کشاورزی ما در حال تولید محصول فانتزی است و نیاز کشور که اکنون ما به نهاده نیاز داریم یا برای امنیت غذایی‌مان ضروری است، این اقتصاد سرزمین به ما ارائه نمی‌دهد؛ ضمن اینکه با رفتار تهاجمی که با آب‌های زیرزمینی و خاک ما انجام می‌دهد، آینده کشور را نیز دچار آسیب می‌سازد.

در اینجا ما اکنون وضعیتی داریم که آن را وضعیت اپن‌لوپ  یا چرخه باز می‌نامیم. وضعیت اپن‌لوپ وضعیتی است که دلار برون‌زا به وسیله صنایع منبع‌پایه وارد اقتصاد کشور می‌شود و از سوی دیگر به وسیله واردکنندگان حمایت‌پایه این دلار مصرف می‌گردد.

این مسئله چندین پیامد به همراه دارد، ما هنگامی که در وضعیت اپن‌لوپ هستیم (که تأکید می‌کنم باید به یک طرح اختصاصی برای ایران دست یابیم، در اینجا است که بخش دایاگنوسیس  یا تشخیص ما به نقاط حساس خود نزدیک می‌شود). حساس کجاست؟ آنجا که می‌گوییم به جای اینکه اقتصاد از طریق قابلیت، منابع ارزی خود را فراهم سازد، از طریق دلار منبع‌پایه در حال کسب درآمد ارزی است. این وضعیت اپن‌لوپ شده است. وضعیت اپن‌لوپ چه بر سر ما آورده است؟ اکنون محل بحث ما این است؛ این نقطه باید به خوبی درک شود که ما تا زمانی که در وضعیت اپن‌لوپ قرار داریم، توسعه صنعتی در دسترس ما قرار نخواهد گرفت. اپن‌لوپ شدن صنعت پیامدهای گوناگونی به همراه دارد.

نخستین پیامد آن این است که رفتار سیاست خارجی، دیپلماسی اقتصادی و مناسبات ژئواکونومیک شما را به شکل خاصی درمی‌آورد که شما را در توسعه‌نیافتگی بازتولید می‌نماید؛ توسعه‌نیافتگی را برای شما بازتولید می‌کند. زیرا در وضعیت اپن‌لوپ شما همواره دلار برون‌زا در جیب دارید و به دنبال این هستید که اگر می‌خواهید غلات خریداری کنید، چون یک جیبتان پر از دلار است و به دنبال غلات می‌گردید، طبیعتاً در تله کارگیل  و شرکت‌های آمریکایی گرفتار می‌شوید؛ و این غلات مورد نیاز شما ممکن است از آن سوی دنیا، از آرژانتین، اروگوئه یا هر جای دیگری از دنیا تأمین شود و شما دیگر به اقتصادهای مکمل خود نگاه نمی‌کنید. نخستین باری که می‌خواهید غلات خریداری کنید بررسی نمی‌کنید که چه کشوری در همسایگی یا در نزدیکی من قرار دارد که بتوانم به آن غلات بفروشم، از آن غلات خریداری کنم، و به آن کالای صنعتی قابلیت‌پایه صادر نمایم. توجه می‌کنید؟ از اینجا که شما چشم باز می‌کنید و می‌خواهید وارد تجارت جهانی شوید، همین خشت اول شما کج نهاده می‌شود.

اگر شما بر اساس مدل کلوزلوپ  یا چرخه بسته پیش می‌رفتید، آن روزی که قصد خرید غلات داشتید، از همان ابتدا خرید غلات را بر این اساس پایه‌ریزی می‌کردید؛ شریک تجاری تأمین‌کننده غلات شما کشوری می‌شد که بتواند کالای صنعتی شما را خریداری کند، کالای قابلیت‌پایه شما را بخرد. پس در اینجا شما در یک دوره شصت ساله، از دهه چهل تا به امروز، فرصت ژئواکونومیک از دست رفته‌ای دارید. به دنبال اقتصادهای مکمل نرفته‌اید، از همان ابتدا جیبتان پر از دلار بوده است و با دلار خرید کرده‌اید؛ در حالی که شما اگر مجبور بودید کار کنید و با آن ارزی که حاصل از تراکنش‌های درونی این اقتصاد است خرید خود را انجام دهید، از همان ابتدا منابع خرید شما تغییر می‌یافت.

ما هم‌اکنون که در حال انجام این بحث هستیم، من روز گذشته با یکی از تجار صحبت می‌کردم، ایشان می‌گفتند که اکنون در روسیه و قزاقستان به وفور غلات و نهاده‌های غذایی وجود دارد، اما ما همچنان در حال واردات از جنوب هستیم. میشد فهمید هنوز نتوانسته‌ایم به یک چارچوب روشنی دست یابیم که اعلام کنیم ما پنجاه درصد نیازمان را می‌خواهیم از همسایه‌های شمالی تأمین نماییم؛ و اگر ما از همسایه شمالی تأمین کنیم چندین خاصیت به همراه دارد: نخست اینکه لجستیک آن در محاصره اقتصادی قرار نمی‌گیرد، دوم اینکه مسیر آن نزدیک‌تر است، قیمت آن نیز پایین‌تر است زیرا آن‌ها محصور در خشکی هستند و دوم اینکه می‌توانیم به جای پرداخت دلار نفتی، کالای صنعتی به این کشورها صادر نماییم.این فرصت‌ها همگی از دست رفته است. اما تمام این‌ها به چه دلیل از دست رفته است؟ به این دلیل که ستون خیمه اقتصاد ما بر روی نقطه دلار برون‌زا بنا نهاده شد.

نخستین مسئله‌ای که برای ما ایجاد کرد (اکنون در حال دایاگنوسیس هستیم) تا ببینیم چه بر سر ایران آمده است در این سال‌ها؛ می‌گوییم نخستین آسیبی که بر ایران وارد شده این است که رفتار ژئواکونومیک ایران دچار اختلال گردیده است، ایران دیگر یک موجود اکونومیک نیست، بلکه یک موجود بدون جغرافیا است. برای آن هیچ تفاوتی نمی‌کند که این برنج از کجای این دنیا تأمین می‌شود، شرق عالم است یا غرب عالم، دور است یا نزدیک، اقتصاد آن مکمل است یا نیست؛ می‌گوید این مسائل برای من اهمیتی ندارد، من پول در اختیار دارم و از هر کسی که ارزان‌تر بفروشد خریداری می‌کنم! به فکر ایجاد یک رابطه مبادله پایدار، سازنده و خلق مزیت دوجانبه با هیچ کشوری نیست و هیچ شریک تجاری مهمی در اختیار ندارد. به همین دلیل تحریم‌ها امری است که به آن مبتلا شده‌ایم، اما اینکه بزرگترین شریک تجاری ما همچنان امارات متحده عربی است، این دقیقاً به قول فلاسفه که می‌گویند «اقوا دلیلٍ بر امکان شیء، وقوع شیء هست.» این اقوا دلیل بر آن است که این اقتصاد اساساً بدون جغرافیا است، که بزرگترین شریک شما امارات است؛ زیرا امارات نه صادرکننده است و نه واردکننده، اما تبدیل به مهم‌ترین شریک شده است. این نخستین ویژگی اختصاصی ایران است.

س: آقای دکتر، این توصیف شما از وضعیت «اپن‌لوپ» و اینکه ایران به یک «موجود بدون جغرافیا» تبدیل شده بسیار تکان‌دهنده است. پرسش اینجاست که این سیکل معیوب و وابستگی به دلار برون‌زا، چه بلایی سر آرایش صنعتی ما آورد؟ آیا صنایع ما از روز اول بر مبنای رقابت و صادرات شکل گرفتند یا در یک «حالت شکم‌سیری» متولد شدند؟

فرتوک زاده: همین‌طور است؛ ویژگی دوم این است که این ایرانی که ما درباره آن صحبت می‌کنیم،، به دلیل سیطره دلار برون‌زا، آرایش صنعتی‌اش اپن‌لوپ شده است. به این معنا که از روز نخستی که شما صنعت خودرو، لوازم خانگی، پوشاک، فرش ماشینی، کفش، کیف، ماشین‌سازی، ادوات کشاورزی و معدنی را تأسیس کردید، هر صنعتی که ایجاد کردید، در حالت شکم‌سیری بنیان نهادید. دلار در اختیار داشتید و می‌توانستید وارد کنید، فردی آمده و گریبان شما را گرفته است (در دهه ۴۰ علینقی عالیخانی و رضا نیازمند بودند)، آمده و شما را ملزم کرده و گفته است که شما که در حال واردات هستید، بیایید این محصول را داخلی‌سازی کنید؛ در حالی که وقتی به کره جنوبی نگاه می‌کنید مشاهده می‌کنید که کره جنوبی به سراغ خودروسازی می‌رود تا کسب درآمد کند! چرا خودروساز می‌شود؟ چون می‌گوید من سرمایه ندارم، می‌روم خودرو تولید می‌کنم تا ثروتمند شوم و بتوانم دلار به دست بیاورم. ما پول در اختیار داشتیم و می‌توانستیم وارد کنیم.

عالیخانی دقیقاً بر همین مبنا در نهایت اخراج شد و از کار برکنار گردید. زیرا محمدرضا پهلوی می‌گفت ما پول داریم، شما به ما خرده می‌گیرید، می‌خواهید یک کارخانه بی‌دلیل در اینجا تأسیس کنید و خودرو را داخلی کنید، ما در حال واردات هستیم، جعفر اخوان خودرو به این خوبی وارد می‌کند! عین همین اتفاق امروز نیز در حال رخ دادن است؛ مسئله این نیست که حکومت پهلوی بد بوده یا خوب بوده، یا جمهوری اسلامی دولتش بسیار خوب است یا بد؛ هنگامی که دلار برون‌زا وجود داشته باشد، کسی حوصله نمی‌کند فشارها و دشواری‌هایی که برای خودروساز شدن نیاز است را تحمل نماید. پس آرایش صنعتی داخلی ما نیز از همان ابتدا بدون چشم‌انداز صادراتی پایه‌گذاری شد. ما تقریباً در هیچ‌یک از صنایع‌مان به جز صنایع منبع‌پایه (صنایع منبع‌پایه که اساس آن صادرات است و صادرات کالا محسوب می‌شود)، در حوزه صنایع تولیدی‌مان تقریباً هیچ صنعتی وجود ندارد که از ابتدا بر اساس صادرات قابلیت‌پایه تأسیس شده باشد.

س: اگر بپذیریم که آرایش صنعتی ما از بیخ‌وبن بر اساس دلارهای نفتی و بدون چشم‌انداز صادرات قابلیت‌پایه شکل گرفته است، پس چطور می‌توان این زنجیره واگرا را اصلاح کرد؟ چطور می‌توان صنعتِ داخلیِ سردرگم را از این وضعیت رهاند و به اقتصادهای مکمل وصل کرد؟ راهکار عملیاتی شما برای خروج از این بن‌بست چیست؟

فرتوک‌زاده: در گزاره نخست بیان کردیم مزیت ژئواکونومیک ما از بین رفت، در گزاره دوم می‌گوییم آرایش صنعتی ما اپن‌لوپ شد و چشم‌انداز صادراتی صنعت‌مان نیز نابود گردید. در گزاره سوم بیان می‌کنیم این صنعتی که چشم‌انداز صادراتی‌اش از بین رفته است، اگر بخواهید آن را وارد عرصه صادرات کنید، باید با اقتصاد مکمل تطبیق پیدا کند؛ مجاری وارداتی اقتصاد مکمل شما نیز شکل نگرفته است. شما اکنون از منظر حکمرانی یک وزارت جهاد کشاورزی دارید که دلار نفتی در اختیار دارد و اقدام به خرید غلات می‌کند.

آرایش حکمرانی به گونه‌ای نیست که وزارت جهاد کشاورزی بتواند با روسیه، قزاقستان یا پاکستان بسته ایلافی تعریف نماید. پس شما امکان تعریف، پیاده‌سازی و اجرای بسته ایلافی را در این فرآیندی که طی کرده‌اید از دست داده‌اید و برای سال‌های متمادی در وضعیت اپن‌لوپ باقی مانده‌اید؛ شما اکنون دیگر نمی‌توانید صنعت را به اقتصاد مکمل متصل سازید. صنعت چگونه می‌تواند به اقتصاد مکمل متصل شود؟ از طریق همان چیزی که ما نام آن را بسته ایلافی نهاده‌ایم. بسته ایلافی دو رکن اساسی دارد: یک رکن آن در دولت است، و رکن دیگر در بازار؛ یک رکن این است که نظام حکمرانی و دولتی داشته باشید که مأموریت تعریف و پیاده‌سازی بسته ایلافی را بر عهده داشته باشد. هیچ‌کدام از وزارتخانه‌های شما چنین مأموریتی بر عهده ندارند. توجه می‌کنید؟

س: آقای دکتر، وقتی از وزارتخانه‌های کلیدی مثل صنعت، معدن و تجارت یا جهاد کشاورزی سخن می‌گوییم، انتظار این است که تنظیم‌گر تعاملات تجاری کشور باشند. پرسش اینجاست که چرا این ساختار بوروکراتیک تاکنون حتی برای یک بار هم نتوانسته به سمت تعریف و پیاده‌سازی این‌گونه بسته‌های تجاری دوجانبه و مکمل حرکت کند و ایراد ساختاری در کجا نهفته است؟

فرتوک‌زاده: وزیر صمت شما هیچ مأموریتی برای این موضوع که صنایع کشور صادرات قابلیت‌پایه داشته باشند، در اختیار ندارد، درست است؟ برای اینکه صنایع شما بتوانند به اقتصادهای مکمل صادرات داشته باشند، هیچ مأموریتی وجود ندارد. به قول سعدی که می‌گوید: «کرمداران عالم را درم نیست.» درم نیست، یعنی عده‌ای در کشور دلار در اختیار دارند و واردات انجام می‌دهند، عده‌ای نیز قرار است صادرات قابلیت‌پایه انجام دهند که نمی‌دهند. در نتیجه این‌ها پیامدهای آن وضعیت اپن لوپی هست که درآن هستیم؛ ما مبتلا به تکثر واحدهای کذایی شده‌ایم که کارکرد اصلی  آن‌ها برخورداری از سهمیه است، نه تولید قابلیت‌پایه.

من در اینجا از تعبیر «شاکله» استفاده می‌کنم. شاکله نه به آن معنایی که مفسرین ما بیان می‌کنند بلکه به معنای اجتماعی کلمه منظورم هست که شاید در ادبیات توسعه، تعبیری که مارکس تحت عنوان فرماسیون‌های اجتماعی  به کار می‌برد، در اینجا معادل دقیقی برای شاکله باشد؛ ما با یک سری فرماسیون‌ها، مجموعه‌ای از آرایش قابلیت‌های اقتصادی و واحدهایی که برای کسب منفعت ایجاد شده‌اند مواجهیم. این فرماسیون‌ها، فرماسیون‌های قابلیت‌پایه نیستند، بلکه فرماسیون‌هایی هستند که می‌خواهند از آن دلار ۴۲۰۰ تومانی یا ترجیحی بهره‌برداری کنند.

انتهای بحث این است؛ اگر این دایاگنوسیس یا تشخیص به درستی انجام شده باشد و ما بیماری را درک کرده باشیم، درمان این بیماری از این طریق میسر است که بسته ایلافی امکان وجودی پیدا کند. نهایتاً بلوک سازنده  این توسعه صنعتی، بسته ایلافی است. ممکن است ما اکنون بگوییم ظرفیت‌مان در تعریف بسته ایلافی امسال یک میلیارد دلار است، باید آن را به سه میلیارد دلار، پنج و نیم میلیارد دلار یا ده میلیارد دلار ارتقاء دهیم؛ مسیر توسعه صنعتی ایران که بتواند به زندگی مردم رونق ببخشد، به پایداری و مقاومت در برابر جنگ اقتصادی دشمن کمک نماید و جلوی تنش‌های ارزی را سد کند، بلوک سازنده آن بسته ایلافی است. از دیدگاه من هسته سخت حکومت، مهم‌ترین اقدامی که باید انجام دهد این است که در ابتدا این تشخیص را به دست بیاورد، تشخیصی که من در سال‌های اخیر حداقل نتوانسته‌ام صدایم را برای آن برسانم.

نهایتاً اگر حکومت این امکان و قابلیت را پیدا کند که دولت، دستگاه‌های اجرایی و تقنینی، قوای سه‌گانه و نهادهای حکومتی را به سطحی از قابلیت و پاسخگویی برساند که امکان تعریف و پیاده‌سازی بسته‌های ایلافی را داشته باشند، آنجا نقطه آغاز توسعه ایران خواهد بود. تا زمانی که در هسته سخت حکومت به مجمع تشخیص مصلحت بسپاریم تا برای ما صدها سیاست مطلوب تدوین نماید، اما متوجه نباشیم که مسئله بیماری اقتصاد ایران، گذار از وضعیت اپن‌لوپ به وضعیت کلوزلوپ  یا چرخه بسته است، تا زمانی که برای این امر طرحی در اختیار نداشته باشید، برترین سخنان را نیز در قالب این سیاست‌های کلی مکتوب می‌سازید، اما در عمل باز هم اقتصاد بر مدار اپن‌لوپ به گردش درمی‌آید. پس آنچه می‌تواند اقتصاد ایران را از وضعیت اپن‌لوپ به وضعیت کلوزلوپ منتقل سازد، همان بسته ایلافی است که ما امروز از آن محروم هستیم. بفرمایید.

س: آیا امکان شنیده شندن این ایده و تبدیل آن به یک جراین مطالبه نخبگانی در کشور وجود دارد؟

فرتوک‌زاده: خیر؛ به دلیل همان فرماسیون‌های اجتماعی. این مسئله صرفاً یک مسئله سابجکتیو یا ذهنی نیست. ما با مجموعه‌ای از انباشت‌های تاریخی، و به تعبیر گونار میردال با علیت انباشتی روبرو هست  و همزمان  با مجموعه‌ای از وابستگی به مسیرها مواجه هستیم که چه در دولت، نهادهای حاکمیتی و چه در بازار، تمام نقاط پررنگ و قدرتمندی که در اختیار دارید که به هر صورت نقطه اتکای هر نیروی سیاسی به شمار می‌آیند در مدار اپن‌لوپ قرار دارند از آن منتفع می‌گردند و ناخواسته در حال بازتولید آن هستند.

س: استاد! این گزاره شما یک چالش جدی ایجاد می‌کند؛ از یک سو از ضرورت گذار به اقتصاد حلقه‌بسته سخن می‌گویید و از سوی دیگر ساختار اجرایی، مجالس قانون‌گذاری و حتی پایگاه‌های اجتماعی مرسوم را اسیر منافع سیستم اپن‌لوپ می‌دانید. با این حساب، اگر بدنه اجرایی و تقنینی کشور ناخواسته در حال بازتولید همین رانت و دلار برون‌زا هستند، اساساً نقطه اهرمی و کانون تغییر این مسیر در کجای حاکمیت باید جستجو شود؟

فرتوک‌زاده: هیچ مخاطبی نمی‌یابید؛ اکنون در دولت شما هیچ مخاطبی پیدا نمی‌کنید که بگوید من این نقطه را می‌پذیرم. چه دولت آقای رئیسی باشد، چه دولت خاتمی، چه احمدی‌نژاد و چه آقای پزشکیان، بگوید من این نقطه را مبنا قرار می‌دهم و شما بیایید با کشورهای دارای اقتصاد مکمل، بسته ایلافی تعریف کنید و جهاد کشاورزی را کنار بگذارید و بهداشت و درمان، بانک مرکزی، گمرک و تمامی این‌ها پای کار بیایند و این چرخش به سمت کلوزلوپ را محقق سازند. زیرا ارکان این دولت وزرا هستند و وزرا اساساً خاستگاه رأی‌شان اپن‌لوپ است. سپس این وزرا به نمایندگان مجلس وابسته‌اند، نمایندگان مجلس نیز خاستگاه رأی‌شان اپن‌لوپ است، رئیس‌جمهور نیز خاستگاه رأیش اپن‌لوپ است. باید به سراغ امام جمعه برویم؛ مستمعین و پایگاه اجتماعی امام جمعه نیز در مدار اپن‌لوپ تعریف می‌شوند. توجه می‌کنید؟ ما جایگاهی نداریم که مخاطب ایده کلوزلوپ باشد. یک مخاطب در تقدیر وجود دارد. به قول آن شاعر که گفت: «آنکه یافت می‌نشود آنم آرزوست»

کسی متولی این بحث نیست. بنابراین هیچ‌کس از شما حمایت نمی‌کند. بالاخره باید وزیری، وکیلی، نماینده مجلسی، امام جمعه‌ای یا یک قدرت اجتماعی وجود داشته باشد، اما فرماسیون‌های اجتماعی شما بر اساس اپن‌لوپ شکل گرفته است. بنابراین تمام مدارهای موجود شما، مدارهای بازتولیدکننده وضعیت اپن‌لوپ به شمار می‌روند. این تحول به این سادگی رخ نمی‌دهد. به همین دلیل عرض کردم باید وارد دیپ‌استیت (دولت پنهان یا هسته سخت) شود؛ دیپ‌استیت باید به یک درک و تشخیصی دست یابد، سپس بتواند یارگیری نماید. این افرادی که در ساختار موجود بر اساس فرماسیون‌های فعلی رشد کرده‌اند، نمی‌توانند دستان خود را به نشانه تغییر بالا ببرند. توجه می‌کنید؟ نهایتاً از درون آن‌ها فلان بانک و فلان هلدینگ استخراج می‌شود، زیرا این‌ها باز در همان مدل اپن‌لوپ ارتقاء می‌یابند. من در حال تبیین امتناع این موضوع هستم تا بگویم تصور نکنید صرفاً با یک بحث ذهنی و سابجکتیو شما مواجهید.

س:آقای دکتر، با توجه به وابستگی مسیری و منافع جریان مستقر به اقتصاد اپن‌لوپ، پرسش این است که چطور می‌توان برای ایده ایلاف در بدنه حکمرانی «نقاط اهرمی» پیدا کرد و یارگیری نمود؟ آیا اصلاً به «ایده‌های گذار» و مرحله‌ای برای عبور از این وضعیت فکر کرده‌اید یا این مدل صرفاً با اراده‌ی متمرکز در سطح کلان قابل اجراست؟

فرتوک‌زاده: من سال گذشته در صنعت کفش از طریق معاونت راهبردی رئیس‌جمهور کارگروهی تأسیس کردم، جلساتی برگزار می‌کردیم و مباحثی مطرح می‌شد که آقای دکتر اسماعیلی برای رئیس‌جمهور امضا می‌کردند و سند کفش را به پای همین بسته ایلافی متصل کردیم و خودشان نیز به روسیه سفر کردند، هزینه‌هایی متقبل شدند و اکنون نیز موضوع را پیگیری می‌کنند. منتها هنگامی که موضوع را از طریق یک صنعتی نظیر کفش پیگیری می‌کنیم، نهایت دستاورد ما این خواهد بود که سند کفش پس از چند سال از رکود خارج شود و یک باب صادراتی به روسیه بیابد؛ که اگر چنین شود کار بسیار بزرگی است و اگر صد میلیون دلار هم به روسیه صادر کند دستاورد عظیمی محسوب می‌شود!

اما این موضوع با آن ایده‌ای که ما مطرح می‌کردیم تفاوت دارد؛ هنگامی که در دیدار با پوتین، رهبر انقلاب و شهید رئیسی تأکید فرمودند که بروید و با یکدیگر همکاری کنید، آن هم پس از بحران اوکراین و پس از آنکه روسیه با غرب دچار بحران گردید و بازارش تحریم شد و درهای آن را به روی ما گشود، ما همان زمان باید این فرصت را مغتنم می‌شمردیم و با روسیه بسته ایلافی تعریف می‌کردیم.

شما می‌پرسید در عمل چگونه ممکن می‌شود؛ اگر فردی در حاشیه آن جلسه حضور داشت که یک ساعت پیش از نشست می‌توانست سه سطر مرقوم نماید و بگوید اکنون که رهبر انقلاب فرموده‌اند با یکدیگر همکاری کنید، شما ترتیبی اتخاذ نمایید که ما بتوانیم پنج میلیارد دلار غلات از روسیه خریداری کنیم و به ازای این پنج میلیارد دلار، سالانه به صورت پلکانی صادرات قابلیت‌پایه به روسیه داشته باشیم. به آن گروه واردکننده که وزارت جهاد کشاورزی است اعلام می‌شد که ما می‌خواهیم پنج میلیارد دلار از روسیه و قزاقستان بدون نیاز به دلار برون‌زا، بدون نیاز به امارات و بدون تراستی واردات انجام دهیم و از درون این اقتصاد، صادرات قابلیت‌پایه استخراج نماییم.

پیش از آن جلسه باید تمهید و جمع‌بندی صورت می‌پذیرفت؛ سپس هنگامی که پوتین و آقای رئیسی حضور یافتند، بیان می‌شد که چگونه این امر را به یک چارچوب همکاری بانکی، بیمه‌ای، لجستیکی، استانداردی و صنعتی تبدیل کنیم تا از آن زمان تاکنون حداقل یک میلیارد دلار آن محقق می‌گردید، که البته اکنون صفر است.می‌خواهم تأکید کنم که خود فهم و صورت‌بندی درست مسئله بسیار حائز اهمیت است، که متأسفانه وجود ندارد؛ آقای رئیسی بزرگوار با تمام همتی که داشتند، در مذاکره با طرف چینی پیشنهاد دادند که ما به چین پای مرغ صادر کنیم! با چین یک طرح ژئواکونومیک پایه‌ریزی نکردند تا به شرکت‌های چینی که در ترکمنستان بر روی میادین گازی فعالیت می‌کنند پیشنهاد طرح مشترک ارائه دهند؛ بازی‌ها همان بازی‌های اپن‌لوپ و از پایین به بالا است.

س: اجازه بدهید با نگاه انتقادی‌تری ایلاف را واکاوی کنیم. شما به درستی فرمودید که باید از پازل خام‌فروشی و صادرات منبع‌پایه فاصله بگیریم و بلوک شرق و جریان بریکس نیز نباید ما را صرفاً به عنوان یک بازار مصرف نظاره کنند، بلکه باید به عنوان شریک زنجیره ارزش صنعتی دیده شویم. اما ظاهراً در پروژه «یک کمربند، یک جاده» چین و طرح اوراسیای روسیه، ما به عنوان یک منطقه حائل، تأمین‌کننده ارزان انرژی و بازار مصرف دیده شده‌ایم. به نظر شما ما اساساً چه اهرم فشاری در اختیار داریم که می‌توانیم شرق را وادار سازیم تا به قواعد تجارت حلقه بسته تن بدهد و بپذیرد نهاده‌ها را با محصولات صنعتی ما تبادل نماید؟ آیا تنگه هرمز را به عنوان یک اهرم در این فضا تحلیل می‌کنید؟

فرتوک‌زاده: به اعتقاد من کار به این دشواری‌ها نبوده است؛ بسیار ساده‌تر از این مباحث است چون موضوع بازار درمیان است. شما فرض کنید همین امروز که در حال گفت‌وگو هستیم، اگر نقطه‌ای در حاکمیت وجود داشته باشد که اعلام کند هر فردی صادرات قابلیت‌پایه به روسیه انجام داد و این صادرات را به صورت رسمی از طریق گشایش اعتبار اسنادی (L/C) در بانک مشخصی به انجام رسانید، من بر مبنای آن قابلیت‌پایگی، ده درصد روبل او را با قیمت ترجیحی خریداری می‌کنم و با آن غذا وارد می‌نمایم؛ این یک امر بسیار ساده است. شما باید امتیازی به تولیدکننده ایرانی اعطا کنید تا با اشتیاق به سوی بازار روسیه بشتابد. اکنون تولیدکننده ایرانی به هیچ‌وجه به دنبال صادرات به روسیه نیست. اصلاً دلیلی برای این کار نمی‌بیند. دوباره به همان صورت‌بندی مسئله بازمی‌گردیم.

در واقع می گویم روسیه بازاری است که واحدهای حمایت‌پایه باید به آنجا مراجعه کنند. آن کسی که آب رایگان و گاز رایگان مصرف می‌کند، او باید به روسیه برود. فردی که با عرق جبین و تلاش بخواهد تولید کند، صادرات به روسیه برای او فاقد توجیه اقتصادی است. شما در گام نخست باید تمهیدی بیندیشید که صادرات به روسیه برای تولیدکننده قابلیت‌پایه توجیه پیدا کند. همان‌گونه که شاعر می‌گوید: «تا که از جانب معشوق نباشد کششی / کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد»؛ کسی به دنبال صادرات به روسیه نیست، همه در پی آن هستند که سهم خود را از دلار برون‌زا دریافت نمایند. آن فرماسیون اجتماعی اهمیت دارد؛ بنابراین فرمایشات بر زمین می‌ماند و ما اصلاً چنین توانی در اختیار نداریم.

س: آقای دکتر، نقد شما کاملاً وارد است؛ مشکل اصلی این است که ایده‌های ما «مجرای تحقق» و مکانیزم عملیاتی ندارند و در سطح کلیات باقی می‌مانند. پرسش اینجاست که در عمل، چگونه می‌توان بدنه اجرایی کشور را متقاعد کرد که به جای نگاه سنتی به «صادرات غیرنفتی» و تنبلی ذهنی موجود، واردات کلان فعلی (مانند غلات یا هزینه‌های نیروگاهی) را اهرم اجباری صادرات «قابلیت‌پایه» و بسته‌بندی ایلافی کند؟ آیا برای عبور دادن مدیران از این «حجاب معاصرت»، غیر از زبان منطق و پس از وقوع بحران، ابزار یا راهکار واسطه‌ای دیگری هم متصور است؟

فرتوک‌زاده: من تأکید می‌کنم اگر این فرصت فراهم می‌شد و اراده‌ای که در بالاترین سطح برای همکاری ابراز گردید را فرموله می‌کردیم،الان شرائط ما متفاوت بود. مجرای تحقق این اراده در آرایش حکمرانی ما مفقود شده است؛ من در حال ارائه همان کلید هستم. کلید کار این بود که پیش از هر چیز، این مبحث را بر روی صادرات قابلیت‌پایه متمرکز می‌کردید، نه بر صادرات غیرنفتی.

میان این دو تفاوت از زمین تا آسمان است و متأسفانه هنوز در دولت کسی تفاوت میان صادرات صیفی‌جات را با صادرات محصولات صنعتی درک نمی‌کند و همه را ذیل عنوان غیرنفتی دسته‌بندی می‌نمایند؛ یک تنبلی ذهنی و میان‌مایگی نهادینه شده در دولت رسوخ کرده است. من در پی اقتصاد اسلامی مصطلح نیستم، من می‌گویم شما با یک بیماری به نام اپن‌لوپ مواجه هستید و باید برای آن درمان ارائه دهید؛ این بیماری در تمام اعضا و جوارح ریشه دوانده است. چگونه می‌توان این مسیر را بازگرداند؟ از طریق بسته ایلافی. بسته ایلافی یعنی رابطه دوسویه؛

پیمان شانگهای که شریک تجاری نیست، یک اتحادیه است. شما باید دوجانبه عمل کنید و اقتصاد مکمل خود را بیابید. در بریکس کشورهایی حضور دارند که با یکدیگر وجه اشتراک جدی ندارند؛ مسئله اصلی شما این است که امسال از منابعی که برای واردات غلات تخصیص می‌دهید، یک میلیارد دلار آن را به صادرات کالای صنعتی قابلیت‌پایه منوط سازید. نیمی از منابعی که برای نهاده‌های گوشتی به روسیه می‌پردازید را با صادرات صنعتی تهاتر کنید. این مبانی الفبای کار است که متأسفانه فهمیده نمی‌شود و مسئولی برای آن وجود ندارد. هنگامی که گرد و غبارها فرو بنشیند، عقلا خواهند گفت که این سخن بسیار منطقی بود که با اقتصادهای مکمل هدف‌گذاری صادرات و واردات انجام دهیم؛ چرا این کار را انجام ندادید؟

مسئله اینجاست که ما اکنون در حجاب معاصرت قرار داریم. وابستگی مسیرها اجازه تحمل را کاهش می‌دهد. من به دنبال راه‌حل‌های انفجاری نیستم. ما می‌گوییم اکنون که در حال واردات ده میلیارد دلار غلات هستیم، یک میلیارد دلار آن را کلوزلوپ نماییم. هر فردی که غلات وارد می‌کند، مکلف شود صنایع قابلیت‌پایه را به بازار روسیه متصل سازد. اگر سالانه یک یا دو میلیارد دلار بابت نیروگاه اتمی به روسیه پرداخت می‌کنیم، ده درصد آن را به صورت کالا تهاتر کنیم.

منطق ایلافی را باید فرا بگیریم تا بازار خلق کنیم. هنگامی که ترامپ تفاهم‌نامه را امضا کرد و قرار شد پولی که نمی‌خواستند پرداخت کنند را آزاد کنند، بلافاصله شرط کردند که از کشاورزان آمریکایی غلات خریداری نمایید.ذهنیت، تربیت تجاری و دیوان‌سالاری آن‌ها این‌گونه است؛ بلافاصله بررسی می‌کنند که چه چیزی می‌توانند به شما بفروشند تا مبتنی بر قابلیت‌هایشان باشد.

امروز صادرات میوه و لبنیات ایران به معنای وارد آوردن خسارت به معیشت مردم است. شما لبنیات صادر می‌کنید در حالی که مردم کشور توان خرید یک قالب پنیر را ندارند! این موارد خطاهای سیاست‌گذاری است و کمر مردم را می‌شکند. عقلی که باید در حاکمیت وجود داشته باشد تا درک کند در شرایط جنگی صادرات چه کالایی را باید محدود سازد و بر آن عوارض وضع نماید، هنوز منعقد نشده است؛ باید به صادرکننده لبنیات مالیات سنگین تعلق گیرد و به صادرکننده کفش پاداش و پرمیوم اعطا شود. هنوز به کارکرد با دنیای اپن‌لوپ امید بسته‌اند و می‌گویند یک میلیارد دلار در برابر هفتاد میلیارد دلار اتلاف منابع عددی نیست؛ اما من معتقدم بازی باید تغییر کند و منطق توسعه صنعتی حاکم گردد. این‌ها نقاطی است که باید بر روی آن‌ها متمرکز شویم.

س: آقای دکتر، شما ریشه اصلی این اقتصاد واگرا و صادرات کم‌ارزش را در ساختار معیوب تعامل مجلس و دولت می‌دانید؛ به‌گونه‌ای که نماینده به جای نظارت بر کلیت دولت، وزیر را گروگان مطالبات محلی می‌کند. با توجه به این وابستگی مسیری نهادینه‌شده، نقطه عزیمت واقعی برای تغییر این رابطه و تحقق «دولت واحد پاسخگو» کجاست؟ آیا بدون اصلاح آیین‌نامه داخلی مجلس و تغییر الگوی نظارت، اساساً امکان پیاده‌سازی کلان‌پروژه‌هایی مثل «بسته ایلاف» و نجات کشور از تله پترودلار وجود دارد؟

فرتوک¬زاده: خیر؛ تا زمانی که پارلمان در پارادایم سنتی «نماینده و وزیر» محصور بماند، اصلاً موجودیتی به نام «دولت» در کشور پا به عرصه امکان نمی‌گذارد. در نظام‌های حکمرانی جاافتاده، وزیر مسئول اجرای سیاست‌های یکپارچه کابینه است و ارتباط مستقیم و معامله‌گرانه نماینده با وزیر برای گرفتن امتیازات منطقه‌ای (مثل احداث کارخانه آب‌بر در فلات خشک، مجوز چاه‌های غیرمجاز، یا گلخانه‌های پراتلاف) جرم و خطای ساختاری محسوب می‌شود.

وقتی هر نماینده‌ای وزیر را با ابزار استیضاح تهدید می‌کند تا خواسته‌های واگرای محلی خود را برآورده سازد، نتیجه‌اش می‌شود همین حکمرانی تکه‌تکه و دیوان‌سالاری جزیره‌ای؛ جایی که یک بخش دولت به دنبال افزایش صادرات گلخانه و آجرپزی است، بخشی دیگر گاز و آب رایگان زیرزمینی را به تاراج می‌دهد، و بخشی دیگر رؤیای شرکت‌های دانش‌بنیان معلق را می‌بافد! حاصل این تعاملات واگرا، اقتصاد معیوب صادرات کم مایه و در نهایت، باختن کل زمین بازی به رقبای منطقه‌ای و جهانی است.

بنابراین، نقطه عزیمت تحول اقتصادی، دقیقاً بازاندیشی بنیادین در نسبت میان مجلس و دولت است. مجلس باید از دخالت در انتصابات و پروژه‌های خرد منطقه‌ای دست بردارد و دولت را صرفاً به‌عنوان یک «کلیت واحد» بازخواست و پشتیبانی کند. مجلس باید از دولت واحد بپرسد: چرا ایران در تله‌ی آنگلوساکسونی «نفت در برابر غذا» گرفتار شده است؟ چرا صادرات رانتی منابع ارزان‌قیمت ادامه دارد؟

اگر این انضباط حکمرانی شکل نگیرد و نماینده و وزیر از این حجاب معاصرت بیرون نیایند، هیچ‌کدام از کلان‌پروژه‌های استراتژیک ما، از جمله «بسته ایلافی»، فعال‌سازی اقتصادهای مکمل، تهاتر صنعتی با قدرت‌های تجاری و پیوند دادن واردات غلات و نیروگاه به صادرات قابلیت‌پایه، روی زمین محقق نخواهد شد. بسته ایلاف یعنی انتقال اقتصاد سیاسی ایران از تله پترودلار به زنجیره‌های ارزش ملی و هم‌سوسازی تجارت خارجی با مزیت‌های پایدار؛ و این کار بزرگ، نیازمند پارلمانی است که به جای مداخله در روزمرگی‌ها، دولت را وادار به اجرای این «ایلاف بزرگ» کند.

دیدگاه شما

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *