سه سال بعد از طوفان الاقصی؛ اسرائیل دیگر به قبل از هفتم اکتبر بازنمی‌گردد

طوفان الاقصی چگونه صلح ابراهیم را به فراموشی سپرد؟

عملیات هفتم اکتبر که با نام طوفان الاقصی شناخته می‌شود، یکی از رویدادهای تأثیرگذار دهه‌های اخیر در خاورمیانه است که پیامدهای نظامی و سیاسی آن همچنان در سطح منطقه و جهان در جریان است. پس از گذشت سه سال از این رخداد، ارزیابی دستاوردها، هزینه‌ها و تأثیرات آن بر معادلات منطقه‌ای اهمیت ویژه‌ای یافته است. آیا این عملیات توانست به اهداف خود نظیر توقف روند عادی‌سازی روابط با اسرائیل دست یابد؟ واکنش افکار عمومی جهانی و تغییرات در نگرش بین‌المللی نسبت به مسئله فلسطین چگونه بوده است؟ و آیا اجزای مختلف جبهه مقاومت از پیش برای چنین رویارویی گسترده‌ای آمادگی و هماهنگی داشتند یا این عملیات به‌صورت مستقل طراحی شد؟ در گفتگو با دکتر محمدمهدی رحیمی، پژوهشگر علوم سیاسی و روابط بین‌الملل، پیرامون این موضوع به گفتگو پرداخته‌ایم.

س: اگر بخواهم به‌عنوان مقدمه‌ای مختصر عرض کنم امروز همان‌طور که می‌دانید هفت اکتبر، سالروز عملیات طوفان الاقصی است. این عملیات به‌نوعی در تاریخ مقاومت و فلسطین، یک نقطه عطف بسیار تاریخی محسوب می‌شد. با توجه به اتفاقاتی که پس از این عملیات رقم خورد، ما شاهد سلسله رخدادهایی بودیم که شاید خود طوفان الاقصی در برابر آن‌ها چندان بزرگ به نظر نرسد. گویی یک گلوله‌برفی در منطقه آغاز به حرکت کرد و هرچه پیش‌تر رفت، بزرگ‌تر شد. شهادت رهبران مقاومت و حمله به ایران نیز شاید بخشی از همان اتفاقاتی بود که متأثر از طوفان الاقصی و پس از آن پدیدار گشت. ما هنوز در بطن این ماجرا قرار داریم، به پایان‌بندی مشخصی نرسیده‌ایم و نمی‌دانیم در نهایت چه خواهد شد؛ ان‌شاءالله که با پیروزی رزمندگان اسلام همراه باشد. عملیات طوفان الاقصی از همان ابتدا نکته‌ای به همراه داشت و برخی افراد اما و اگرهایی مطرح می‌کردند که آیا اساساً این عملیات با رویکرد مقاومتی که انقلاب اسلامی طرح می‌نماید همراه بوده است یا خیر؛ همراه به این معنا که آیا برآمده از آن خصلت و روحیه هست یا خیر. برخی بیان می‌کردند که رویکرد ما بسیار نرم‌تر، بنیادین‌تر و صبورانه‌تر است و به مسائل تاریخی و مبانی فقهی شیعه استناد می‌آوردند. عده‌ای نیز چشم‌انداز طوفان الاقصی را مخدوش جلوه می‌دادند که این عملیات چه چشم‌اندازی در پی داشت؟ به آنجا حمله بردید، تعدادی را اسیر گرفتید و عده‌ای را به هلاکت رساندید؛ اما نهایتاً چه چشم‌اندازی تصویر می‌شد؟ اما در میان این مباحث، رهبران مقاومت همچون شهید نصرالله و رهبر شهید ما قاطعانه پشت این عملیات ایستادند و تعابیر بسیار بلندی را در وصف آن بیان داشتند. اکنون که در سومین سالگرد عملیات طوفان الاقصی قرار داریم، قصد داشتیم یک‌بار دیگر در پس اتفاقاتی که طی این سال‌ها شاهد بودیم، طوفان الاقصی و رخدادهای پس از آن را مرور نماییم. آیا آن‌گونه که برخی منتقدین بیان می‌کردند، طوفان الاقصی اصطلاحاً «پوست موزی زیر پای مقاومت» و تله‌ای از جانب اسرائیل بود، یا همچنان می‌توان از همان نگاهی که رهبران شهید به طوفان الاقصی داشتند دفاع نمود؟

 

رحیمی: یاد تمامی شهدای فلسطین و شهدای طوفان الاقصی را گرامی می‌داریم؛ از آنانی که در هفتم اکتبر و در آن عملیات کم‌نظیر به شهادت رسیدند تا شهدای اخیری که در غزه، لبنان، ایران و یمن متأثر از آن رخداد، همچنان جان خویش را تقدیم حق‌تعالی می‌نمایند.

ما نمی‌توانیم اتفاقات را فارغ از ظرف زمانی وقوع آن‌ها تحلیل نماییم؛ بنابراین باید بررسی کنیم که طوفان الاقصی در سال‌های گذشته در چه شرایطی رقم خورد. البته این مسئله را نیز باید لحاظ کنیم که عملیاتی با آن ابعاد گسترده، در بیخ گوش صهیونیست‌ها، در یک محدوده بسیار کوچک و مملو از جاسوسان زمینی و ابزارهای رصد هوایی، حتماً به زمان طولانی برای طراحی و فراهم نمودن مقدمات نیاز داشته است. به این معنا که این‌گونه نمی‌توان ادعا کرد که آن‌ها شرایط امروز را لحاظ کرده‌اند و دو روز بعد بتوانند عملیات خود را متناسب با آن شرایط به انجام برسانند. برای چنین عملیاتی حتماً سال‌ها مقدمات فراهم گشته و احتمالاً ماه‌ها برای جزئیات آن برنامه‌ریزی صورت پذیرفته است. ازاین‌رو، ما باید تحولات میان‌مدت منتهی به طوفان الاقصی را که طراحان را به‌ضرورت انجام چنین اقدام وسیعی رسانده است، مدنظر قرار دهیم و آن را ملاک ظرف زمانی خود بسازیم.

مسئله مهم این است که در آن دوران ما شاهد موج عادی‌سازی روابط با اسرائیل در کشورهای عربی بودیم؛ از کشورهای حاشیه خلیج‌فارس نظیر امارات و بحرین تا کشورهای شمال و بعضاً غرب آفریقا که برخی کشورهای عربی و اسلامی محسوب می‌شدند. عملاً یک دومینویی شکل‌گرفته بود که دامنه آن به کشورها و مناطق دیگر نیز کشیده می‌شد. هدف نهایی این بود که هیمنه و هیبت عدم ارتباط با اسرائیل و قبیح بودن این رابطه درهم‌شکسته شود، تابوی آن از بین برود و به یک اقدام کاملاً عادی مبدل گردد. برای گام نهایی نیز برنامه‌ریزی کرده بودند که عربستان، به‌عنوان کشوری که خود را برادر بزرگ‌تر کشورهای اسلامی یا عربی می‌داند و خویش را خادم‌الحرمین الشریفین معرفی می‌نماید، به این موج بپیوندد. بر اساس روندهای جاری، اساساً دورازذهن به نظر نمی‌رسید که در فاصله کوتاهی، کشورهای بسیار بیشتری از جمله عربستان به این موج افزوده شوند. روشن است که در آن صورت، مسیر برای آرمان فلسطین و آزادسازی این سرزمین مقدس بسیار دشوارتر می‌گشت.

به نظر می‌رسد که طراحان طوفان الاقصی در اینجا – به‌عنوان تعبیری برای تقریب به ذهن، هرچند شاید واژه بسیار مناسبی از حیث کارکرد نباشد – دست به یک قمار یا به تعبیری یک انتحار زدند. آن‌ها تصمیم گرفتند عملیات بزرگی را بنیان نهند؛ اگر موفق می‌شدند آن موج عادی‌سازی را متوقف سازند، هدف اولیه‌شان محقق گشته بود. فراتر از آن، ممکن بود بتوانند در اثر ضربات این عملیات و از طریق ارتباطی که از غزه با سرزمین‌های اشغالی و کرانه باختری برقرار می‌کنند، یا به واسطه اسارت گرفتن نیروهای دشمن، اتفاقات بزرگ‌تری را علیه اسرائیل و در راستای آرمان آزادی قدس رقم بزنند. اما قدر متیقن ماجرا این بود که اگر این عملیات حداقل موفقیت را نیز به همراه می‌داشت، نتیجه آن توقف روند عادی‌سازی بود. در آن صورت ضربه‌ای بنیادین به اسرائیل وارد می‌آمد و این رژیم دیگر آن جایگاهی را نداشت که همه کشورها بپندارند یک قدرت بلامنازع است و لاجرم باید با آن سازش نمایند. هنگامی که رژیم صهیونیستی تا این حد آسیب‌پذیر گردد و اخبار عملیات مخابره شود، پیامدهای مثبتی برای مقاومت به همراه خواهد داشت.

احتمالاً برای بسیاری از ملت‌ها و افکار عمومی جهان که اساساً نمی‌دانند در این نقطه از دنیا دقیقاً چه می‌گذرد، علامت سؤال‌هایی ایجاد می‌گردد. این علامت سؤال‌ها برای فلسطینی‌ها فرصت مغتنمی است تا بر بستر آن قرار گیرند و روایت‌های خویش را به افکار عمومی ارائه دهند؛ افکار عمومی‌ای که اکنون می‌پرسند آنجا چه خبر بوده که این نیروها با این کیفیت حمله برده‌اند. به اعتقاد بنده، تمام این اهداف – چه اهداف حداکثری و چه اهداف حداقلی که عرض نمودم – تا حد قابل‌قبولی محقق گشته‌اند. مهم‌ترین اتفاقی که در این زمینه رخ داد و رهبر شهید انقلاب نیز سه روز پس از آغاز عملیات بدان اشاره فرمودند، این است که شرایط صهیونیست‌ها دیگر هیچ‌گاه به‌پیش از طوفان الاقصی بازنخواهد گشت.

 

س: علت این عدم بازگشت را شما چگونه صورت‌بندی می‌کنید؟ در صحنه نظامی شاهد بودیم که رژیم نهایتاً توانست در غزه شرایط را تا حدی به نفع خودکنترل کند.

 

رحیمی: به اعتقاد من، مهم‌ترین بستر این عدم بازگشت به شرایط پیشین، حوزه افکار عمومی است. بستر دیگر، اعتبار در میان جهانیان است؛ اعتباری که نه‌تنها در میان ملت‌ها فروریخته، بلکه دولت‌ها نیز درصورتی‌که بخواهند؛ مانند گذشته با این رژیم ارتباط برقرار کنند، باید هزینه‌های سنگینی بپردازند. کمااینکه در این سال‌ها مشاهده نمودیم در اروپا برخی دولت‌ها نظیر اسپانیا، ایتالیا و ایرلند خط و نشان‌هایی برای رژیم صهیونیستی کشیدند و به واسطه فشارهای مردمی، به سمت قطع رابطه با این رژیم یا شکایت از آن در دیوان بین‌المللی حرکت کردند. افکار عمومی دنیا نیز واقعاً وضعیت بسیار متفاوتی را رقم زده‌اند. مسئله فلسطین پیش‌ازاین کاملاً فراموش شده نبود یا مختص مسلمانان و اعراب تلقی نمی‌گشت؛ از گذشته نیز موج‌های ضداسرائیلی و تحریم محصولات صهیونیستی وجود داشت، اما امروزه سطح و عمق آن بسیار متفاوت گشته است. تقابل با اسرائیل هم در میدانی بسیار گسترده‌تر رخ می‌دهد و هم با عمق بیشتری پیش می‌رود؛ افراد به شکل حیثیتی‌تری و در ابعاد مختلف زندگی خویش با مسئله فلسطین همدردی نموده و با اسرائیلی‌ها مقابله می‌کنند. به‌عنوان‌مثال ناگهان مشاهده می‌کنیم در کشورهای عربی حاشیه خلیج‌فارس که عموماً جوامعی مرفه و فارغ از بسیاری از مسائل جهان اسلام هستند، موج تحریم شرکت‌ها و برندهای وابسته به صهیونیست‌ها نظیر کوکاکولا، استارباکس و مک‌دونالد چنان اوج می‌گیرد که این مجموعه‌ها به دلیل ضرردهی کامل، مجبور به تعطیلی فروشگاه‌های خود می‌شوند.

این امر نشان می‌دهد که افراد بسیار بیشتری حاضر شده‌اند برای این مسئله، نه‌تنها در سطح شعار، بلکه در حوزه‌های مختلف سبک زندگی خود مقابله با اسرائیل را رواج دهند. ما مشاهده نمودیم که در این سال‌ها چه تحصن‌هایی در کشورهای غربی – که طبیعتاً انتظار می‌رفت همدلی بیشتری با صهیونیست‌ها داشته باشند – به وقوع پیوست. نظیر اتفاقاتی که در دانشگاه‌های آمریکا رخ داد؛ برخی از دانشجویان به قیمت اخراج از بهترین دانشگاه‌های جهان، حاضر نشدند از حمایت مسئله فلسطین پا پس بکشند. این رویدادها در نهایت به نامه‌ای منجر گشت که رهبر شهید انقلاب خطاب به دانشجویان آمریکایی مرقوم فرمودند و در آن اشاره نمودند که شما اکنون بخشی از جبهه بزرگ مقاومت به شمار می‌روید.

این تعبیر بسیار جالب است و حکایت از این واقعیت دارد که از سطح دانشگاه هاروارد تا دانشگاه‌های ایران، یک نگاه مشترک رواج می‌یابد و آن، ضدیت با اسرائیل و هم‌نوایی با فلسطین است. در اینجا شاید باید داخل پرانتز عرض کنم – نمی‌دانم با تأسف بگویم یا با ابراز خوشحالی – اما به‌هرحال گوی سبقت را از ما ربودند. مایی که طلایه‌دار مسئله فلسطین بودیم، مشاهده کردیم که مردم دنیا، اعم از مسلمان و غیرمسلمان، خاورمیانه‌ای، اروپایی و آسیایی، در اعلام همبستگی و هزینه دادن بسیار جلوتر از ما گام برداشتند.

اگر بخواهم جمع‌بندی نمایم، واقعیت این است که پس از طوفان الاقصی، مسئله فلسطین به یک معیار برای تشخیص جبهه حق از جبهه باطل مبدل گشته است. به همین دلیل است که در پیام رهبر شهید انقلاب نیز به دانشجویان غربی فرمودند «شما امروز جزء جبهه مقاومت هستید»؛ بدین معنا که دیگر ملیت، مذهب، پوشش و موقعیت جغرافیایی شما موضوعیت ندارد. شما اکنون مسیر درستی را انتخاب کرده‌اید، برای آن هزینه می‌پردازید و به تقابل برخاسته‌اید. هنگامی که سنت‌های الهی، تحلیل‌های سیاسی و اصول روابط بین‌الملل را کنار یکدیگر قرار می‌دهیم، درمی‌یابیم که این مسیر بدون شک به موفقیت منتج خواهد شد.

به همین دلیل است که هرچند در ادوار گذشته نیز همواره مخالفت‌هایی با سخنرانی نخست‌وزیران اسرائیل در مجمع‌عمومی سازمان ملل وجود داشته، اما در این سال‌های اخیر این مخالفت‌ها به یک موج تبدیل شده است. کشورها به این نتیجه رسیده‌اند که حضور پای صحبت‌های او برایشان هزینه‌زا است و اتفاقاً باید به‌صورت نمادین و دسته‌جمعی، سالن را ترک نمایند. صهیونیست‌ها در نقاط مختلف دنیا هزینه‌های گزافی صرف نمودند تا دولت‌ها را با خود همراه سازند؛ در برخی کشورهای آفریقایی در حوزه‌های بهداشت، کشاورزی و آموزش سرمایه‌گذاری کردند تا بتوانند ملت‌ها را با خویش هم‌رأی سازند، اما ورق کاملاً برگشت.

بنابراین، ما به‌هیچ‌وجه نمی‌توانیم ادعا کنیم که طوفان الاقصی یک اقدام اشتباه بوده است. برخی حتی گامی فراتر می‌نهند و ادعا می‌کنند که این اساساً یک اقدام اسرائیلی بود تا جبهه مقاومت را به دست خودشان نابود سازند و استدلال می‌کنند که حماس و حزب‌الله از بین رفتند و ایران هزینه‌های گزافی پرداخت. اما هنگامی که به تصویر کلان ماجرا می‌نگریم، درمی‌یابیم جبهه مقاومتی که علی‌الظاهر محدود به چند کشور معدود بود، اکنون مرزها را درنوردیده و در اروپا و آمریکا نیز امتدادیافته است. این صرفاً تحلیل بنده نیست، بلکه کلام رهبر شهید انقلاب به‌عنوان گفتمان‌ساز این ایده در جهان است. امروز فلسفه مقاومت توسعه‌یافته، حیثیت اسرائیل فروریخته و جایگاه آن در افکار عمومی به‌شدت تضعیف گشته است. افزون بر تمام این موارد، موج عادی‌سازی روابط نیز اکنون به تابویی بسیار سنگین‌تر از گذشته بدل شده است.

سعودی‌ها اساساً دیگر نمی‌توانند به این سادگی‌ها از عادی‌سازی روابط سخن بگویند. سایر کشورهای اسلامی نیز که پیش‌تر روابطی برقرار کرده بودند، اکنون با ملت‌های خویش دچار چالش شده‌اند؛ از مراکش تا حتی کشورهایی نظیر بحرین و امارات. هرچند در سطح دولت‌ها رفت‌وآمدها، پروازها و دیدارهای دیپلماتیک همچنان برقرار است، اما آن‌ها در برابر افکار عمومی ملت‌های خود هیچ پاسخ محکمه‌پسندی ندارند، بلکه در برابر آن‌ها تسلیم گشته‌اند. برخی از این دولت‌ها نیز به سمت تسلیم‌شدن و تعدیل این روابط پیش می‌روند. طبیعتاً هیچ کشور جدیدی هم نمی‌تواند به این سهولت به موج عادی‌سازی بپیوندد؛ لذا حتماً این عملیات، اقدامی ضروری بود که در زمان مناسبی به وقوع پیوست. مشخص نبود اگر زمان آن اندکی جابه‌جا می‌شد، وضعیت به چه شکلی درمی‌آمد و آیا اساساً زمینه برای تکرار چنین فرصتی وجود می‌داشت یا خیر.

علاوه بر این، اگر بخواهیم بسیار مختصر به خود این عملیات و کیفیت آن بپردازیم، باید صمیمانه از جریان مقاومت قدردانی نمود که توانسته است چنین ظرفیت‌هایی را ایجاد نماید. به طور خاص باید از جریان مقاومت اسلامی در فلسطین تقدیر کرد که چنین عملیات غافلگیرکننده‌ای را با تنوع هجومی در حوزه‌های هوایی، دریایی و زمینی، آن هم در بیخ گوش رژیم صهیونیستی طراحی نمودند. تلفات سنگینی بر دشمن وارد آوردند، اسرای بسیاری گرفتند و در نهایت موفق شدند به پایگاه‌ها و مراکز خویش بازگردند و مستقر شوند.

در مقابل، اسرائیلی‌ها برای جبران این شکست نظامی، قریب به یک سال با همین گروه در منطقه‌ای بسیار محدود در مجاورت خود جنگیدند، اما در نهایت نه توانستند اسرای خویش را آزاد نمایند و نه موفق شدند فرماندهان مقاومت را به‌صورت هدفمند از میان بردارند؛ بلکه برخی از فرماندهان نظیر شهید یحیی سنوار را کاملاً تصادفی به شهادت رساندند. این بدان معناست که در عرصه نظامی نیز هیبت و هیمنه این «ابرقدرت ادعایی» که خود را قدرت اول منطقه می‌پنداشت، در هم شکست. این رخداد اتفاقاً اعتماد به نفسی بنیادین به گروه‌های مقاومت بخشید که فریب ادعاهای ابرقدرتی، توانایی نظامی و تسلط همه‌جانبه دشمن را نخورند؛ این‌ها پهلوان‌پنبه‌هایی هستند که کاملاً شکست‌پذیرند.

امروز مشابه این وضعیت را در یمن نیز مشاهده می‌کنیم؛ عملاً یک جنگ جهانی در جریان است. بسیاری از کشورها، چه پیدا و چه پنهان، عربستان و امارات را همراهی می‌کنند تا در برابر انصارالله بایستند، اما ما تقریباً هر چند ساعت یک‌بار اخباری از توفیقات میدانی انصارالله می‌شنویم؛ اینکه شهر دیگری را از مزدوران ائتلاف پس گرفته‌اند و منطقه دیگری را آزاد نموده‌اند.

 

س: آقای رحیمی، شما نکات خوبی را طرح کردید. دو پرسش یا انتقاد پیرامون این مباحث به ذهن من می‌رسد؛ البته طرح این موارد به معنای باور شخصی بنده نیست، بلکه دغدغه‌هایی است که در افکار عمومی مطرح می‌شود و قصد دارم آن‌ها را با شما در میان بگذارم تا پاسخ شما را بشنوم. نکته اول این است که از اواسط جنگ غزه، گفتمانی شکل گرفت مبنی بر اینکه این موج‌های بین‌المللی و کارزارهایی که علیه اسرائیل شکل می‌گیرد، اساساً چه فایده‌ای دارد؟ آیا توانسته است از کشته‌شدن یک کودک یا شهروند غزه‌ای جلوگیری نماید؟ حتی به‌خاطر دارم در درون خود حماس نیز برخی به حالت گلایه این مسئله را مطرح می‌کردند که روشن‌کردن شمع در کشورهای مختلف یا برگزاری تجمعات اعتراضی و تحصن، نتوانسته است اقدام مؤثری برای مردم غزه صورت دهد. بله، شاید مقداری هزینه ارتکاب جنایت را برای دشمن بالا برده باشد، اما اقدام مؤثری نبوده است. کمااینکه در همان مقطع نیز عده‌ای پیش‌بینی می‌کردند که این وضعیت به‌زودی جمع خواهد شد؛ چنان‌که شاهد بودیم تجمعات دانشگاه‌ها با محدودیت‌هایی که دولت آمریکا اعمال نمود کنترل شد، و پلتفرم‌هایی نظیر تیک‌تاک که در اشتراک‌گذاری آگاهی پیرامون فلسطین نقش داشتند، با محدودیت مواجه شدند. ازسوی‌دیگر، چند ماه پیش خبری منتشر شد که اسرائیل قرارداد سنگین چندمیلیارددلاری با یک شرکت آمریکایی برای «ری‌برندینگ» (Rebranding) و بازسازی چهره خود منعقد کرده است. کسانی که نگاه انتقادی‌تری داشتند معتقد بودند هرچند افزایش آگاهی عمومی اتفاق مبارکی است و نمی‌توان آن را انکار کرد، اما این امر به اقدامی مؤثر و اثرگذار، نه علیه رژیم و نه علیه حامیان آن، منجر نخواهد شد. آن‌ها استدلال می‌کردند که با طراحی‌های رسانه‌ای و صرف هزینه‌های کلان، چهره رژیم ظرف چند سال مجدداً ترمیم خواهد شد و در آن زمان، ما می‌مانیم و غزه ویران‌شده، حماس آسیب‌دیده، محور مقاومتی که لطمه خورده، و اسرائیلی که مجدداً توانسته است خود را بازسازی نماید. نظر شما پیرامون این تحلیل انتقادی چیست؟

 

رحیمی: در پاسخ به این مسئله باید عرض کنم هنگامی که قصد داریم رخداد یا ماجرایی را تحلیل نماییم، باید «روند» آن را مورد بررسی قرار دهیم. ممکن است در جزئیات یک رخداد، ایرادات و انتقاداتی وارد باشد، اما اگر امروز و پس از گذشت سه سال به طوفان الاقصی بنگریم، بر اساس اهدافی که در پرسش قبلی تشریح نمودم، این روند حتماً روندی روبه‌جلو بوده است.

مهم‌ترین دستاورد این عملیات، احیای آرمانی بود که روزبه‌روز کم‌رنگ‌تر می‌شد. طوفان الاقصی این آرمان را به زنده‌ترین و پویاترین حالت در تاریخ خود مبدل ساخت. در قریب به هشتاد سال اشغال فلسطین، هیچ‌گاه مسئله فلسطین تا این حد پررنگ و محوری نبوده است. ممکن است این پرسش مطرح شود که فایده این پررنگ‌شدن چه بود؟ پاسخ این است که فایده آن شاید مستقیماً در کاهش یا افزایش تعداد شهدای فلسطینی نمایان نشود، بلکه فایده اصلی در صیانت از آرمان فلسطین و مقابله با اشغالگری است.

مسئله‌ای که غربی‌ها تحت عنوان «راهکار دو دولتی» مطرح می‌کنند و حتی بسیاری از کشورهای اسلامی نیز به دنبال آن هستند، در حال فراموشی مطلق بود. اما اکنون همین ایده دو دولتی – که ممکن است ما آن را نپسندیم اما بخشی از فلسطینی‌ها قائل به آن هستند و پیگیر آن هستند – مجدداً در دستور کار نظام بین‌الملل قرار گرفته است. بسیاری از کشورهای جهان، از جمله کشورهای اروپایی نظیر فرانسه، رسماً اعلام نمودند که راهکار دو دولتی را به رسمیت می‌شناسند و به صهیونیست‌ها هشدار دادند که در صورت عدم همراهی، به دلیل فشار افکار عمومی مجبور به کاهش سطح روابط با این رژیم خواهند شد.

بنابراین، این‌گونه نیست که پنداریم؛ چون غزه امروز متأسفانه به ویرانه بدل گشته، کل مسئله فلسطین نیز ویران شده است. این خسارات، هزینه‌ای بود برای احیای آرمان فلسطین؛ روشن نگاه‌داشتن این چراغ به سوخت نیاز داشت. هرچند جان‌های عزیزی از دست رفت و هزینه‌های گزافی پرداخت شد، اما به نظر می‌رسد این دستاورد ارزش آن را داشت. البته بدیهی است که شاید در برخی موارد می‌شد باتدبیر بهتر، این هزینه‌ها را کاهش داد. شاید اگر همراهی‌ها در سطح بین‌المللی همدلانه‌تر بود، مؤثرتر واقع می‌شد و از گستره نسل‌کشی می‌کاست. اما در نمای کلی، دستاوردها بر هزینه‌ها ارجحیت دارد.

نکته‌ای که شما در خصوص قرارداد میلیاردی برای ری‌برندینگ اشاره نمودید، خود مؤید همین مدعاست. این اقدام نشان می‌دهد تمام هزینه‌هایی که رژیم صهیونیستی تا پیش‌ازاین برای برندسازی خود صرف کرده بود، کاملاً بربادرفته است و اکنون مجبورند بودجه‌های کلان و مضاعفی برای بازسازی چهره خود اختصاص دهند؛ بازسازی‌ای که اصلاً مشخص نیست محقق خواهد شد یا خیر و هیچ تضمین قطعی برای موفقیت آن وجود ندارد.

علاوه بر این، ما باید بپذیریم که این تقابل، همچون یک «دو امدادی» است. یک مرحله از آن با موفقیت به‌پیش رفته است. مسلماً اسرائیل نیز دست‌بسته نخواهد ماند؛ آن‌ها بدون تعارف بامطالعه، پژوهش و بهره‌گیری از دانش روز تلاش می‌کنند و بر اساس سنت الهی، هر کس تلاش نماید نتیجه آن را خواهد دید. در این تقابل مستمر، دشمن سعی در احیای خویش دارد و ما نیز باید تلاش کنیم تا در این مسیر امدادی، موفقیت خود را به مرحله بعد رسانده و آن را ارتقا بخشیم.

در خصوص فروکش‌کردن موج‌های مردمی نیز باید گفت بله ممکن است در مقاطعی این اعتراضات شدت و ضعف داشته باشد، اما برداشت من این نیست که مسئله فلسطین به شرایط پیش از هفتم اکتبر بازگشته باشد. حتی اگر به دلیل کاهش اخبار غزه، افکار عمومی کمتر به این موضوع حساسیت نشان دهند، اما نگاه و قضاوت ذهنی آن‌ها تغییری نکرده است. چون قرار بر اختصار بود، از ذکر مصادیق و تجربیات شخصی خودم در فضای بین‌المللی که مؤید این امر است، صرف‌نظر می‌کنم.

 

س: پرسش آخری که قصد دارم مطرح نمایم این است: همان‌گونه که فرمودید، در خصوص طوفان الاقصی انگاره‌های مختلفی وجود داشت. برخی از منتقدین، حتی در داخل جبهه مقاومت و از میان دلدادگان این مسیر، نگاهی کاملاً بدبینانه به این عملیات داشتند و آن را به‌مثابه یک «پوست موز» تلقی می‌کردند. اما منظر انتقادی دیگری نیز وجود دارد که طوفان الاقصی را یک «طرح کاملاً غَزّه‌ای» و ناهماهنگ با کلان جبهه مقاومت می‌داند. بر اساس این دیدگاه، سایر ارکان مقاومت در سوریه، لبنان، ایران و یمن هیچ‌گونه آمادگی پیشینی برای این عملیات نداشتند. این گروه عمدتاً مدیریت جنگ پس از طوفان را محل انتقاد قرار می‌دادند. نظر شما دراین‌خصوص چیست؟

 

رحیمی: به اعتقاد من این موضوع دارای چند بُعد است. بخش نخست آن به مسائل امنیتی و نظامی بازمی‌گردد که بنده واقعاً در جایگاهی نیستم که اشراف کاملی بر آن داشته باشم و بتوانم با قاطعیت در خصوص سطح هماهنگی‌ها پیش از عملیات اظهارنظر نمایم. اما تقریباً به‌صورت یقینی می‌توان گفت زمان دقیق این عملیات، جز برای یک حلقه محدود پنج یا شش‌نفره در میان فرماندهان حماس، برای هیچ‌کس دیگری مشخص نبوده است؛ هرچند در برخی نقل‌قول‌ها اشاره می‌شود که حماس شهید ایزدی را از ایران مطلع کرده بود، اما سایر ارکان مقاومت از زمان دقیق و ابعاد گستردۀ این عملیات اطلاعی نداشتند. سید حسن نصرالله و همچنین مقام معظم رهبری نیز این موضوع را به‌صراحت بیان فرمودند.

اما آیا این بی‌اطلاعی نقطه‌ای، به این معناست که محور مقاومت هیچ‌گاه ایده و طرحی برای چنین نبردی در سر نداشته یا هر یک از اجزای آن به‌تنهایی در حداقل آمادگی به سر می‌بردند؟ بر اساس فهم سیاسی و رسانه‌ای خود و شناختی که از فضای جریان‌های مقاومت دارم، معتقدم این‌گونه نبوده است. به تعبیری، دست تمامی اضلاع مقاومت بر روی ماشه قرار داشت و همه بر این باور بودند که نبرد با رژیم صهیونیستی امری اجتناب‌ناپذیر است؛ اما اینکه این رویارویی دقیقاً در هفتم اکتبر ۲۰۲۳ رخ خواهد داد یا در سپتامبر ۲۰۲۶، از پیش قطعی و مشخص نشده بود.

محور مقاومت به معنای واقعی کلمه دارای اتاق عملیات مشترک بود؛ این هماهنگی پیش‌ازاین در سوریه خود را نشان داده بود و در سایر موضوعات منطقه‌ای نیز به‌تدریج بروز و ظهور می‌یافت؛ بنابراین، نمی‌توان ادعا کرد که سایر اجزای محور مقاومت، چون در لحظه آغازین از زمان دقیق عملیات مطلع نبودند، اساساً فاقد هرگونه آمادگی بوده‌اند. مؤید روشن این مسئله آن است که اگر حزب‌الله لبنان دستش روی ماشه نبود و – به تعبیر ساده – در خواب غفلت به سر می‌برد، هرگز نمی‌توانست تنها ۲۴ ساعت پس از آغاز طوفان الاقصی، عملیات پشتیبانی خود را علیه شمال سرزمین‌های اشغالی با آن حجم و کیفیت آغاز نماید.

البته ممکن است صاحب‌نظران عرصه نظامی استدلال کنند که اگر هماهنگی‌های پیشینی صورت می‌گرفت، شاید زمان مناسب‌تری برای عملیات تعیین می‌شد و ضربات اثرگذارتری به دشمن وارد می‌آمد. در مقابل، عده‌ای دیگر نیز معتقدند همین فقدان هماهنگی گسترده، عامل موفقیت عملیات بود و هماهنگی بیشتر می‌توانست به قیمت افشای اطلاعات و لورفتن طرح تمام شود.

لذا در یک جمع‌بندی کلی معتقدم هرچند برخی از این انتقادات قابل‌تأمل است، اما در اصل ضرورت انجام چنین اقدامی برای بازگرداندن مسئله فلسطین به صدر توجهات، توقف دومینوی عادی‌سازی روابط و عیان‌تر ساختن مرز میان جبهه حق و باطل، هیچ تردیدی وجود ندارد. نقل‌قولی از سردار شهید ایزدی وجود دارد – هرچند این کلمات دقیقاً عبارات ایشان نیست؛ اما مفهوم کلامشان است – که فرموده‌اند طوفان الاقصی و رخدادهای سرزمین‌های اشغالی، آن ذخیره آخرالزمانی خداوند است تا فرصتی دوباره به جبهه حق و باطل ببخشد که جایگاه نهایی خویش را مشخص نمایند. این آغاز صف‌بندی است؛ به‌قول‌معروف، در این میانه دیگر حد وسطی وجود ندارد.

یا باید در این‌سو ایستاد یا در آن سو. جنایات رژیم صهیونیستی به‌قدری عیان گشته که دیگرکسی نمی‌تواند ادعای تردید نماید؛ افراد یا حامی این رژیم هستند یا در برابر آن قرار دارند. اگر این مبانی را بپذیریم، در اصل ضرورت وقوع چنین عملیاتی با آن کیفیت خاص، تردیدی روا نمی‌داریم؛ هرچند احتمال دارد برخی انتقادات کارشناسی در خصوص زمان‌بندی یا سطح هماهنگی‌ها وارد باشد که مسلماً سواد امنیتی و نظامی بنده پاسخگوی تحلیل دقیق آن ابعاد نخواهد بود.

دیدگاه شما

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *