از اردوگاه خان‌یونس تا رمان «خار و میخک»

آن‌سوی چهره نظامی سنوار؛ جهان یک نویسنده

نام یحیی سنوار بیش از هر چیز باسیاست، زندان و مناقشه فلسطین پیوند خورده است؛ اما رمان «خار و میخک» وجه دیگری از او را پیشروی خواننده می‌گذارد: نویسنده‌ای که تجربه خود را به حافظه جمعی جامعه‌اش پیوند می‌زند. این اثر، فرصتی برای تأمل در بازتاب آوارگی، زندگی در اردوگاه و تجربه زندان در ادبیات فراهم می‌کند. خواندن آن، در کنار توجه به جایگاه سیاسی نویسنده، مستلزم نگاهی انتقادی به انتخاب‌ها و محدودیت‌های روایت است. این یادداشت می‌کوشد از خلال زندگی و اثر سنوار، نسبت میان ادبیات، هویت، حافظه و قدرت را در بستر جامعه فلسطین بررسی کند.

فرینا اولیائی

برای شناخت یک چهره سیاسی، معمولاً به سخنرانی‌ها، تصمیم‌ها و عملکرد او در بزنگاه‌های تاریخی رجوع می‌کنیم؛ اما گاهی برای شناخت عمیق‌تر یک شخصیت، باید به سراغ روایتی رفت که او از جهان خودساخته است. ادبیات در چنین موقعیتی صرفاً محصول ذوق فردی نیست؛ می‌تواند پنجره‌ای به حافظه، ترس‌ها، آرمان‌ها و تناقض‌های جامعه‌ای باشد که نویسنده در آن زیسته است. شهید یحیی سنوار، رهبر پیشین حماس، از همین منظر شخصیتی قابل‌بررسی است؛ چهره‌ای که زندگی سیاسی و نظامی‌اش با یکی از مناقشه‌برانگیزترین فصل‌های تاریخ معاصر فلسطین گره خورد. او در کنار همه سختی‌ها و مشغله‌هایش، رمانی نوشت که تصویری از جامعه فلسطینی و تجربه زیسته‌اش را پیشروی خوانندگان می‌گذارد.

این یادداشت می‌کوشد نقش ادبیات را در بازنمایی حافظه جمعی یک جامعه بررسی کند و نسبت روایت ادبی سنوار را با جایگاه اجتماعی و سیاسی او بسنجد.

یحیی سنوار در سال ۱۹۶۲ در اردوگاه پناهندگان خان‌یونس در نوار غزه به دنیا آمد. خانواده او از جمله خانواده‌هایی بودند که در پی تحولات سال ۱۹۴۸ و آوارگی فلسطینیان، زندگی خود را دور از خانه و سرزمین پیشینشان از نوساخته بودند. آن روزها در شکل‌گیری شخصیت یحیی در سال‌های بعد نقش داشتند؛ اردوگاه پناهندگان فضایی اجتماعی بود که در آن خاطره آوارگی، محدودیت‌های زندگی روزمره، روابط خانوادگی و تجربه نسل‌های مختلف از مناقشه فلسطین به یکدیگر پیوند می‌خوردند.

در چنین فضایی، تاریخ در روایت پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها، در خاطره خانه ازدست‌رفته، در مناسبات همسایگی و در تجربه روزمره خانواده‌ها ادامه پیدا می‌کند. برای نسلی که در اردوگاه رشد کرده است، هویت فردی می‌تواند پیوندی جدایی‌ناپذیر با حافظه جمعی جامعه داشته باشد.

البته تجربه مشترک آوارگی، به‌خودی‌خود، سرنوشت سیاسی یکسانی برای همه افراد رقم نمی‌زند. فلسطینیان، همچون اعضای هر جامعه دیگری، گرایش‌ها و تجربه‌های متنوعی دارند و درباره راه‌های دستیابی به حقوق ملی خود اختلاف‌نظر دارند. بااین‌حال، شناخت زمینه اجتماعی زندگی سنوار برای فهم جهان فکری او ضروری است؛ زیرا کنش سیاسی او در خلأ شکل نگرفت، بلکه در بستر مناقشه‌ای تاریخی و در جامعه‌ای متأثر از آوارگی، اشغال، زندان و شکاف‌های سیاسی پدید آمد.

سنوار در اواخر دهه ۱۹۸۰ بازداشت شد و سال‌های طولانی از زندگی خود را در زندان‌های رژیم اسرائیل گذراند. او در سال ۲۰۱۱، در چارچوب مبادله زندانیان که به آزادی گلعاد شالیت انجامید، آزاد شد. این تجربه طولانی، افزون بر تأثیر بر زندگی سیاسی او، زمینه شکل‌گیری اثر ادبی‌اش را نیز فراهم کرد.

زندان در ادبیات صرفاً مکانی محدودکننده نیست؛ موقعیتی است که در آن نسبت انسان با زمان، خاطره، بدن، آزادی و دیگران تغییر می‌کند. نویسنده زندانی ممکن است از دل همین محدودیت به بازسازی گذشته روی بیاورد؛ گذشته‌ای که در شرایط عادی شاید پراکنده و نامنسجم به نظر برسد، اما در انزوای زندان امکان بازخوانی و روایت پیدا می‌کند. برای سنوار، زندان هم بخشی از تجربه شخصی بود و هم به یکی از موضوعات مهم اثر ادبی‌اش تبدیل شد.

اهمیت زندان در زندگی سنوار ازاین‌جهت است که میان تجربه زیسته، شکل‌گیری هویت سیاسی و آفرینش ادبی او پیوند برقرار می‌کند. او از جایگاه یک زندانی به روایت گذشته‌ای پرداخت که در ذهنش تنها به خودش تعلق نداشت؛ گذشته‌ای که خانواده‌ها، محله‌ها، اردوگاه‌ها و تحولات سیاسی فلسطین را نیز در بر می‌گرفت.

رمان «خار و میخک» مهم‌ترین اثر داستانی شناخته‌شده سنوار است. او این اثر را در دوران زندان نوشت و در سال ۲۰۰۴ به پایان رساند. رمان با بهره‌گیری از عناصر زندگی‌نامه‌ای و روایت تاریخی، زندگی فلسطینیان را در بستر تحولات سیاسی و اجتماعی چند دهه بازنمایی می‌کند.

اهمیت رمان در این است که نویسنده برای روایت تاریخ، تنها به بیان مواضع سیاسی یا شرح رویدادهای بزرگ اکتفا نمی‌کند. زندگی روزمره، خانواده، کودکی، مناسبات اجتماعی و تجربه نسل‌های مختلف نیز در ساختن جهان داستانی نقش دارند. تاریخ در این شکل از روایت، از سطح تصمیم‌های رهبران و حرکت‌های سیاسی فراتر می‌رود و به زندگی انسان‌هایی وارد می‌شود که پیامدهای آن تصمیم‌ها را تجربه می‌کنند.

این ویژگی، امکان خواندن رمان را در دو سطح فراهم می‌کند: نخست، به‌عنوان روایتی از تجربه و برداشت نویسنده از جامعه فلسطین؛ دوم، به‌عنوان متنی که می‌کوشد رویدادهای تاریخی را در حافظه یک جامعه معنا کند.

هنگام خواندن «خار و میخک» باید پرسید چه کسانی در مرکز روایت قرار می‌گیرند، چه تجربه‌هایی اهمیت پیدا می‌کنند و نویسنده چگونه میان رنج فردی، هویت جمعی و موضع سیاسی خود ارتباط برقرار می‌کند.

رمان سنوار را می‌توان تلاشی برای پیوندزدن زندگی فردی با تاریخ جمعی فلسطین دانست. در این چارچوب، اردوگاه، خانواده، زندان و تحولات سیاسی صرفاً پس‌زمینه داستان نیستند؛ آن‌ها به عناصر سازنده جهانی تبدیل می‌شوند که شخصیت‌ها در آن انتخاب می‌کنند، رنج می‌کشند، امید می‌بندند و با یکدیگر اختلاف پیدا می‌کنند.

یحیی سنوار را می‌توان هم به‌عنوان کنشگری سیاسی و هم به‌عنوان نویسنده‌ای باتجربه زیسته زندان مطالعه کرد. این دو وجه از یکدیگر جدا نیستند، اما نباید یکی را جایگزین دیگری کرد. رمان «خار و میخک» دریچه‌ای برای شناخت برداشت او از جامعه فلسطین، حافظه تاریخی و نسبت فرد باتجربه جمعی است؛ نه کلیدی که تمام ابعاد شخصیت او یا همه واقعیت فلسطین را توضیح دهد.

اهمیت ادبیات در چنین نمونه‌ای، بیش از آنکه به شهرت نویسنده وابسته باشد، در امکانی است که برای خواندن انتقادی روایت فراهم می‌کند. ادبیات می‌تواند رنج را ثبت کند، خاطره را از فراموشی نجات دهد و تجربه‌های پراکنده را در قالب داستان به هم پیوند بزند؛ اما هم‌زمان می‌تواند حامل ایدئولوژی، مرزبندی و حذف صداهای دیگر نیز باشد. همین دوگانگی است که خواندن انتقادی آن را ضروری می‌کند.

شاید پرسش اصلی این نباشد که آیا می‌توان از خلال یک رمان، جامعه‌ای را به طور کامل شناخت؛ پاسخ روشن است: نمی‌توان. پرسش دقیق‌تر این است که یک رمان چه بخشی از واقعیت را قابل‌رؤیت می‌کند و چه بخشی را بیرون از قاب خود باقی می‌گذارد. در مورد سنوار، این پرسش ما را از زندگی‌نامه صرف فراتر می‌برد و به رابطه میان ادبیات، حافظه جمعی و قدرت می‌رساند.

شناخت یک جامعه بدون توجه به داستان‌هایی که درباره گذشته خود روایت می‌کند، ناقص خواهد بود؛ اما شناخت انتقادی آن جامعه مستلزم شنیدن روایت‌های متعدد و سنجیدن آن‌ها در کنار شواهد تاریخی است. «خار و میخک» ازاین‌جهت ارزش مطالعه دارد: نه به این دلیل که باید روایت نویسنده را بی‌چون‌وچرا پذیرفت، بلکه به این دلیل که می‌توان از خلال آن فهمید چگونه تجربه یک فرد، در پیوند با تاریخ و سیاست، به روایتی درباره یک ملت تبدیل می‌شود.

 

دیدگاه شما

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *