وقتی جنگ به خانه‌ها می‌آید

حکمرانی جنگ و صیانت از «امر اجتماعی» در عصر نبردهای شناختی
وقتی جنگ به خانه‌ها می‌آید

جنگ فقط در میدان نبرد رخ نمی‌دهد. آزمون واقعی آن جایی شروع می‌شود که نظم روزمره جامعه از هم می‌ریزد و حکمرانی باید در نقطه‌ای ایستادگی کند که مرز میان بقا و فروپاشی اجتماعی است. اما موضوع فقط این نیست. به همین دلیل، آزمون واقعی یک حکومت در زمان جنگ، نه فقط مدیریت تدارکات نظامی، بلکه توانایی آن در صیانت از «امر اجتماعی» است؛ یعنی حفظ اعتماد میان مردم و حکومت؛ همان چیزی که یک جامعه را در لحظه بحران از فروپاشی بازمی‌دارد. در شرایط بحرانی، اعتماد عمومی در معرض ازهم‌گسیختگی قرار می‌گیرد. نابرابری‌های پنهان ناگهان آشکار می‌شوند و زندگی روزمره مردم به مسئله بقا تبدیل می‌شود. این ادعا را می‌توان در داده‌ها هم دید؛ نه برای تزئین، بلکه برای اندازه‌گیری واقعیت. همچنانکه داده‌های پیمایشی این آسیب‌پذیری را به وضوح نشان می‌دهند. برای مثال، یافته‌های پیمایش ملی ارزش‌ها و نگرش‌ها نشان می‌دهد که شاخص کلی سرمایه اجتماعی در کشور از میانگین ۴۹.۳ (از ۱۰۰) در موج سوم (۱۳۹۴) به ۴۵.۴ در موج چهارم (۱۴۰۲) کاهش یافته است. سقوط شاخص «اعتماد عمومی به مردم» از ۳۱% به ۲۴%، زنگ خطر عینی برای انسجام اجتماعی است.

در تأیید مدعای فوق، یافته‌های موج سوم پیمایش ملی ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان (۱۳۹۴) نشان‌دهنده یک «تضاد امنیتی» عمیق در سطح جامعه است؛ از یک‌طرف، نهادهای دارای اقتدار سخت نظیر نیروی انتظامی (با ۴۹٪) و ارتش (با ۴۶ ٪) بر اساس موج چهارم پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌ها (۱۴۰۲)، همچنان بالاترین سطح اعتماد عمومی را دارند. البته این تصویر، یکدست نیست. در مقابل، داده‌های موج چهارم در سال ۱۴۰۲ پرده از یک سقوط شدید در اعتماد به نهادهای انتخابی برمی‌دارند. اعتماد به دولت از ۵۷٪ به ۲۲٪، اعتماد به مجلس از ۳۸.۵٪ به ۲۱٪ و اعتماد به قوه قضائیه از ۳۲٪ به ۲۴.۳٪ کاهش یافته است.

مسئله اینجاست که نظام‌های حکمرانی معمولاً در مواجهه با جنگ، به سمت «تمرکزگرایی مطلق»، «امنیتی‌سازی حیات روزمره» و «تقلیل انسان‌ها به آمار و ارقام تلفات یا منابع» گرایش پیدا می‌کنند. به نقطه حساس بحث وارد می­شوم. این نوع مواجهه ، اگرچه ممکن است بقای ماشین جنگی را تضمین کند، اما اگر به فرسایش سرمایه اجتماعی، بحران معنا و از بین رفتن کرامت انسانی منجرشود، نباید تعجب کنیم. حکمرانی جنگ، در معنای فاخر و اجتماعی آن، همان  ایجاد تعادل میان الزامات سخت دفاعی و حفظ بافتار نرم جامعه است؛ به گونه‌ای که شبکه‌های همبستگی محلی، عاملیت شهروندان و استحکام روان‌شناختی جامعه نه بدون سرکوب شدن به عنوان مؤلفه‌های اصلی دفاع همه‌جانبه به رسمیت شناخته شوند.

پرسش کانونی

با حفظ تصویرکلی بالا می خواهم یک سوال کلیدی مطرح کنم تا درباره ابعاد آن کمی بیاندیشیم؛ چگونه یک نظام حکمرانی می‌تواند در شرایط فروپاشی نظم اجتماعی و هنجاری در زمان صلح (جنگ)، قرارداد اجتماعی را بازتولید کرده و ضمن پاسخگویی به الزامات سخت بقا، از کرامت انسانی، شبکه‌های همبستگی و مقاومت اجتماعی صیانت کند؟

در مقدمه پاسخ به این سوال به این نکته توجه می دهم که صیانت از امر اجتماعی به معنای تقلیل شهروند به «شارژر ماشین جنگ» نیست، بلکه به معنای بازگرداندن کرامت به انسانی است که باید حاکمیت را در میانه نبرد، پناهگاه حقوقی و معیشتی خود بیابد. به باور این قلم، امید صادقانه از میانه به رسمیت شناختن عاملیت جامعه‌ی مدنی و شبکه‌های همبستگی مستقل برمی‌خیزد، نه از تمرکزگرایی مطلق امنیتی.»

روایت؛ سلاحی که جنگ را می‌برد یا می‌بازد

امروز برای بقا در جنگ ذهن‌ها به مدیریت تصویر نیاز داریم، اما نه با بزک کردن دردهای جامعه. نمی‌شود با قاب‌های زیبای رسانه‌ای، روی زخم‌های روزمره و واقعیت تلخ خیابان سرپوش بگذاریم. مردم تنها زمانی به «روایت رسمی» از تریبون سخنگوی دولت باشد یا برنامه­های صداوسیما دل می‌دهند که تغییر را در سفره و اجرای عدالت با گوشت‌وپوستشان حس کنند. جنگ اوکراین به ما آموخت که شلیک اصلی حملات اطلاعاتی، نه به سمت سیم‌ها و سرورها، که به روان آدم‌هاست؛ شلیکی برای ایجاد فضایی مبهم از سردرگمی و کُشتن اعتماد. در این جنگ بی‌رحم، تنها سپر دفاعی ما آنست که آنچه در قاب اخبار می‌سازیم، دقیقاً همان چیزی باشد که مردم هر روز زندگی می‌کنند.

دفاع جانانه و عملکرد درخشان نیروهای مسلح ما در نبردی نابرابر با رژیم آمریکا، یک سرمایه عظیم ملی است که دل هر شهروندی را به غرور و تحسین وامی‌دارد. با این حال، یک نکته را نباید از نظرمان دورکنیم؛ اقتدار درخشان ما در میدان، زمانی به «قدرت بازدارنده‌ی ملی» ترجمه می‌شود که با «پاسخگویی به اضطرار اقتصادی» پشتیبانی شود؛ مطمئن باشید در دفاع همه‌جانبه، مبارزه با فساد ساختاری همان‌قدر اهمیت راهبردی دارد که صیانت از مرزهای جغرافیایی، زیرا فقر و تبعیض، برنده‌ترین سلاح‌ها در زرادخانه‌ی جنگ شناختی دشمن هستند. به بیان روشن‌تر، تاب‌آوری ملی یک مولفه واحد نیست. بخش مهمی از تاب‌آوری ملی، در حوزه رسانه و حکمرانی تصویر تعریف می‌شود. آنچه کشور را در برابر طوفان‌های بزرگ حفظ می‌کند، ترکیب هوشمندانه‌ای از قدرت سخت و نرم است و در این میان، رسانه کارآمد و برخوردار از مرجعیت، نقشی تعیین‌کننده دارد.

جنگ‌های نوین، سناریویی است که نیروهای متخاصم با حمایت ابرقدرت‌های جنگ‌طلب طراحی کرده و مقصود نهایی آن، فروپاشی ساختاری کشورهای هدف است و سرنوشت آن را ترکیب حفظ قدرت پاسخگویی در میدان و میزان مقاومت جامعه تعیین می‌کند. اگر نیروهای مسلح در میدان با اقتدار عمل می‌کنند، زمانی می توانیم به پایداری آن امیدوار باشیم که در پشت آن، جامعه‌ای مقاوم، امیدوار و همراه ایستاده باشد.

در کنار رسانه، «ایده» و «برنامه» نیز از ارکان اساسی این قدرت نرم به‌شمار می‌آیند. تجربه ثابت کرده است جامعه‌ای که در میانه جنگ، از افق روشن، برنامه‌ای قابل فهم و کنش سیاسی معنادار برخوردار باشد، حتی زیر سنگین‌ترین فشارها نیز دچار فروپاشی اراده نخواهد شد. همان‌گونه که هیچ کنش سیاسی نباید به‌نحوی سامان یابد که میدان را تضعیف کند، حفظ این توازن ظریف از جانب کنشگران صحنه از مسئولین گرفته تا حلقه های میانی معطوف به خیابان، مستلزم درکی عمیق از شرایط، تصمیم‌گیری‌هایی سنجیده و روایت‌سازی‌ای دقیق است که نه از واقعیت فاصله بگیرد و نه شعله امید را در دل جامعه خاموش کند.

دشمن آمریکایی و صهیونیستی در این نبرد، به‌روشنی از ابزارهای عملیات روانی، تحریف اطلاعات و هدف قرار دادن زیرساخت‌های غیرنظامی استفاده کرده است. چنین رویکردی نشان می‌دهد که جنگ امروز فقط بر سر خاک نیست؛ بر سر ذهن جامعه است.اگر روزگاری توپ و تانک سرنوشت جنگ‌ها را می‌نوشتند، امروز تصاویر هستند که ذهن‌ها را تسخیر می‌کند. موفقیت بی سابقه ما در انتشار عکس نوشته های جهانی و انیمیشن های لوگو و برچسب های موشکی را در نظر بگیرید، بنظر می­رسد بتدریج در حال باوریم که تاب‌آوری جامعه، اعتماد عمومی و مرجعیت رسانه‌ای، سه ضلع مثلثی هستند که نتیجه نهایی جنگ را رقم می‌زنند.

در این میان، آنچه امروز اهمیت تعیین‌کننده تری دارد، «مرجعیت رسانه‌ای» است. پیش از جنگ دوازده روزه وجنگ رمضان، زنگ خطرها برای مرجعیت رسانه‌ای به صدا درآمده بود و شاید بتوان گفت جامعه در یک «تفرقه ادراکی» به سر می‌برد. پیمایش ملی سال ۱۳۹۴ (موج سوم) نشان می‌داد که اعتماد «زیاد و خیلی زیاد» به صداوسیما ۴۵% بوده است. اما مرجعیت رسانه‌ای در ایران بر اساس پیمایش ۱۴۰۲ (موج چهارم)، از رسانه‌های رسمی به سمت پلتفرم‌های دیجیتال خارجی چرخیده است؛ در حالی که تنها ۲۲% از مردم به صداوسیما اعتماد «زیاد و خیلی زیاد» دارند، رقم مشابه برای شبکه‌های مجازی خارجی ۳۸.۵% است که نشان می‌دهد فضای مجازی به منبع اصلی کسب خبر و شکل‌دهی به افکار عمومی برای بخش قابل توجهی از جامعه تبدیل شده است. نکته تأمل‌برانگیز در داده‌های موج چهارم (۱۴۰۲) آنست که شبکه‌های مجازی داخلی (با ۲۳.۴٪ اعتماد) و مطبوعات و سایت‌های خبری داخلی (با ۱۹.۶٪ اعتماد)، حتی از رسانه ملی نیز جایگاه پایین‌تری در جلب اعتماد افکار عمومی دارند. چرخش مرجعیت به سوی پلتفرم‌های خارجی نشان می‌دهد که در غیاب یک نظام حکمرانی تصویر چندصدایی، میدان روایت به‌سرعت خالی می‌شود. در چنین وضعیتی هر بازیگر بیرونی می‌تواند با یک موج رسانه‌ای، جهت‌گیری افکار عمومی را تغییر دهد.

اما تجربه جنگ رمضان تغییر قابل توجهی در این وضعیت ایجاد کرد. نظرسنجی مرکز تحقیقات صداوسیما (۱۴۰۴) که به صورت حضوری و در سراسر کشور انجام شد، نشان می‌دهد که در ایام جنگ، میزان مخاطبان رسانه ملی به ۷۶ درصد افزایش یافت که نسبت به فصل قبل ۱۲ درصد رشد داشته است. مهم‌تر آنکه میزان اعتماد به صداوسیما نیز به‌طور معناداری افزایش یافت؛ به‌گونه‌ای که شبکه خبر به عنوان پرمخاطب‌ترین شبکه و برنامه «به وقت ایران» به عنوان پرمخاطب‌ترین برنامه جنگ شناخته شدند. یافته‌ها حاکی از آن است که بحران نظامی، هرچند موقتاً، توانست بخشی از شکاف اعتمادی را که در داده‌های پیشین دیده می­شد، ترمیم کند و سرمایه اجتماعی را در قالبی جدید به نمایش بگذارد. پیش از جنگ، اعتماد به صداوسیما ۳۶ درصد بود؛ اما در بحبوحه جنگ، نظرسنجی‌ها از افزایش چشمگیر مخاطبان به ۷۶ درصد و ارتقای اعتماد حکایت دارند کنار تمرکز قریب به ۸۱ درصدی مردم بر رسانه ملی و شبکه‌های اجتماعی داخلی برای پیگیری اخبار جنگ در فروردین ۱۴۰۵، گویای یک چرخش راهبردی و مایه امیدواری ماست. به حاشیه رفتن شبکه‌های خارجی (با ضریب نفوذ کمتر از ۲ درصد در پیگیری اخبار جنگ)، نشان می‌دهد که اگر روایتگری حاکمیت با «واقعیت میدان» همگام شود و اخبار بحران را بهنگام و شفاف مخابره کند، جامعه ایرانی در برابر دشمن نفوذناپذیر شده و «شکاف مرجعیت» ترمیم می‌گردد باید هوشیار بود که این اقبال ۷۶ درصدی، بیش از آنکه امضای دوباره‌ی قرارداد اجتماعی باشد، یک «فرصت راهبردی بازگشت» و به تعبیر من نشانه‌ای از غریزه‌ی بقای ملی است. تداوم این مرجعیت در پساجنگ، نه با واژگان حماسی، بلکه با شجاعت در انعکاس مطالبات ۷۲ درصدی مردم در حوزه‌ی کارآمدی و مبارزه با فساد تضمین می‌شود. پدیده­ای نو که نشان می‌دهد در شرایط بحرانی، مردم به رسانه‌های باثبات و دارای مرجعیت روی می‌آورند، اما چالش اصلی تداوم اعتماد پس از فروکش کردن بحران است. و البته تداوم اعتمادی که گفته شد متوقف بر پاسخگویی به نیازهای اقتصادی و نهادی جامعه است که پیش‌تر در نارضایتی ۶۲ درصدی از مبارزه با فساد و ۷۲ درصدی از کاهش بیکاری نمود یافته بود.

رسانه زمانی به ابزار واقعی حکمرانی تبدیل می‌شود که از اعتماد اجتماعی برخوردار باشد. اگر رسانه بتواند با صداقت، دقت و درک درست از مخاطب عمل کند، اعتماد باز می‌گردد و به ستون اصلی پایداری ملی تبدیل می‌شود.

در مقابل، رسانه‌های متخاصم بیرونی، به‌خاطر توانایی در ایجاد دوگانه‌سازی توانسته‌اند بخشی از ذهن جامعه را هدف قرار دهند. به باور تحقیقی من رسانه‌ها بیش از آنکه خبر بدهند، «حس» تولید می‌کنند؛ حس خشم، حس انتقام، حس فروپاشی. داده‌های آماری این نبرد نامتقارن رسانه‌ای را به‌خوبی نمایان می‌سازند؛ بررسی‌ها (نظیر آمار اسفند ۱۴۰۰) نشان می‌دهد که اقلیت ۱۰ تا ۲۰ درصدی دارای «بی‌قیدی دینی» (که ۷۰ درصد آنان تحصیلات دانشگاهی دارند)، با مصرف رسانه‌ای. ۵.۷ ساعت در هفته در شبکه‌هایی نظیر اینستاگرام و تولید ۸.۹. میلیون روایت (استوری)، در برابر هسته دین‌دار جامعه (با مصرف ۲ ساعت در هفته و تولید ۸.۱ میلیون استوری)، هژمونی رسانه‌ای ایجاد کرده‌اند. گروهی که به‌واسطه خطای شناختی «سوگیری انتخابی»، تصویری بسیار بزرگ‌تر از واقعیت جمعیتی خویش بازتاب می‌دهند.

تصویرسازی زمانی اثرگذار است که بر واقعیت قابل لمس استوار باشد و اگرنه نتیجه معکوس می­دهد. اگر شکاف میان تجربه زیسته مردم و روایت رسانه‌ای زیاد شود، نتیجه معکوس خواهد داد. جای دوری نرویم. به اطراف خود که نگاه کنیم، می­بینیم مردمی که در معرض فشار اقتصادی و تهدید نظامی هستند، بیش از هر زمان دیگری نیاز به روایت‌های قابل اعتماد و امیدبخش دارند. به هر ترتیب شرط بازسازی مرجعیت مطلوب ما، بازگشت به مخاطب است؛ اما مخاطبی که یکدست نیست و نمی‌توان با یک زبان واحد با او سخن گفت. بیاید ضرورت تکثرگرایی را بفهمیم، چرا که مطالعات نشان می‌دهد جامعه ایران را می‌توان به بخش‌های مختلفی تقسیم کرد که حدود ۲۰ درصد آن معترض جدی و مستعد واگرایی، حدود ۵۰ درصد طیف میانه و خاکستری که عمده دغدغه آنان کارآمدی و اقتصاد است، و حدود ۳۰ درصد هسته سخت ایدئولوژیک و حامی نظام مقدس جمهوری اسلامی به شمار می­روند. خلاصه برای عبور از قطب‌بندی‌های فرساینده، حکمرانی ما باید صدای رسا و مطالبات واقع‌بینانه‌ی همین «جامعه‌ی خاکستری» را به رسمیت بشناسد؛ این بخش از جامعه، ستون فقرات حقیقی امنیت ملی است که پیوند دوباره‌ی آنان با صندوق‌های تصمیم‌سازی، بزرگترین شکست برای پروژه‌ی فروپاشی دشمن خواهد بود.»

وقتی جنگ به خانه‌ها می‌آید؛ چه بر سر روابط ما می‌آید؟

تا اینجا از سطح حکمرانی و رسانه سخن گفتیم. اما جنگ تنها آجر و سیمان را ویران نمی‌کند؛ بلکه تاروپود روابط انسانی، اعتماد و احساس امنیت ما را از هم جدا می­کند. درباره فرسایشی صحبت می کنم که حتی پیش از شلیک اولین گلوله، در لایه‌های زندگی روزمره ما قابل ردیابی است. وقتی ۵۳ درصد از جامعه امنیت اقتصادی برای سرمایه‌گذاری را «کم» می‌دانند و تنها ۳۰.۹ درصد به امنیت اموال خود حس «زیاد» دارند، یعنی بستر اجتماعی از پیش شکننده است.چنان‌که طبق داده‌های پیمایشی، ۵۳ درصد از جامعه، وجود امنیت اقتصادی برای سرمایه‌گذاری را «کم یا خیلی کم» ارزیابی کرده و تنها ۳۰.۹ درصد از مردم احساس امنیت «زیاد و خیلی زیاد» نسبت به مال و اموال خود دارند. آماری که نشان­ می­دهد مناسبات اجتماعی از حالت عادی خارج شده و از پیش مستعد بحران است. متاسفانه در شرایط جنگی، خانواده‌ها از هم می‌پاشند یا شکل تازه‌ای به خود می‌گیرند، نهادهای اجتماعی تضعیف می‌شوند و افراد مجبورند برای بقا به شبکه‌های غیررسمی و روابط نزدیک‌تر تکیه کنند. یک مثال بزنم؛ تجربه جنگ در سوریه گواه آن است که فروپاشی تدریجی نهادهای خدمات‌رسان به بروز تروماهای گسترده روانی و فردی‌شدن مطلق تلاش برای بقا انجامیده است.

از سوی دیگر، بحران‌ها همیشه فقط ویرانگر نیستند. در بسیاری از جوامع، تجربه مشترک رنج و تهدید باعث شکل‌گیری همبستگی‌های تازه، مشارکت‌های داوطلبانه و احساس مسئولیت جمعی می‌شود. چنان‌که در جریان نبردهای غزه، شاهد بودیم که شکل‌گیری شبکه‌های خودیاری مردمی به تقویت توان ایستادگی اجتماعی در میان ویرانه‌ها کمک شایانی کرد. در مورد ایران نیز، افزایش چشمگیر مخاطبان رسانه ملی در جنگ رمضان و رشد مشارکت در پویش‌هایی مانند «جان‌فدا» (با اعلام آمادگی بیش از ۳۱ میلیون نفر) نشانه‌هایی از همین همبستگی برآمده از بحران است. داده‌های پیشین از اعتماد ۳۶ درصدی به صداوسیما در زمان صلح حکایت داشت، اما در بحران این رقم به ۷۶ درصد مخاطب و اعتماد بالاتر ارتقا یافت؛ هرچند این افزایش موقت و موقعیتی است و برای تثبیت آن باید به علل ساختاری نارضایتی توجه کرد.

پیمایش‌های ملی در کوران نبردهای اخیر، تصویری دقیق از مختصات یک «جامعه درگیر جنگ» ارائه می‌دهند. داده‌های پیمایش ملی ۱۴۰۴ موید آن است که هسته سخت تاب‌آوری جامعه ایران در ابعاد شناختی (۸۷٪)، اجتماعی (۸۶٪) و معنوی (بیش از ۹۰٪) در بالاترین سطح استحکام قرار دارد. با این حال، پاشنه آشیل تاب‌آوری در جنگ رمضان، «بُعد اقتصادی» است که کمترین میزان انسجام را از خود نشان می‌دهد. شکنندگی اقتصادی در فروردین ۱۴۰۵ نیز خود را در قالب مطالبات عمومی آشکار ساخت؛ جایی که اولویت اصلی مردم برای تحمل سختی‌های نبرد، نه مطالبات سیاسی یا اتصال اینترنت، بلکه حمایت‌های معیشتی عینی نظیر افزایش اعتبار کالابرگ (۴۵.۷٪) و حمایت از کسب‌وکارها بوده است. صیانت از امر اجتماعی در چنین شرائطی، معنایی جز ایجاد یک «سپر دفاعی و حمایتی اقتصادی» برای دهک‌های درگیر جنگ ندارد.

ساختار نهاد اجتماعی جنگ و دگرگونی نسل‌های نبرد

جنگ را معمولاً با صحنه‌های میدان نبرد می‌شناسند؛ با تجهیزات، خطوط درگیری و تحرکات نظامی. اما درجنگ امروز ایرانیان با اضافه شدن عرصه «خیابان» به معادلات جنگ بهمراه دیگر تجربه های تاریخی جنگ های معاصر، ما به اهمیت توجه به وضعیت درونی جامعه جنگ بیش از پیش پی بردیم. خیابان نماینده زندگی جاری مردمان این سرزمین در شرائط جنگی است و چنانچه حکمرانی جنگ نسبتی حقیقی با این موقعیت برقرار نکند وبهمین خاطر زندگی روزمره مردم دچار اختلال شده و نظم عادی روابط اجتماعی زیر فشار بحران قرار گیرد، سرنوشت جنگ نامعلوم خواهد بود.  در چنین شرایطی، آزمون اصلی حکومت صرفاً اداره تدارکات نظامی یا سازماندهی دفاع نیست. مسئله مهم‌تر حفظ چیزی است که می‌توان آن را «امر اجتماعی» نامید. منظور از امر اجتماعی همان شبکه‌ای از اعتماد، هنجارهای مشترک و احساس پیوند میان مردم و حاکمیت است؛ پیوندی که اگر از هم گسسته شود، حتی قدرتمندترین ساختارهای رسمی نیز در حفظ ثبات جامعه با دشواری روبه‌رو می‌شوند.

جنگ معمولاً این پیوندها را تحت فشار قرار می‌دهد. بحران‌های اقتصادی تشدید می‌شوند، نابرابری‌های پنهان آشکارتر می‌گردند و بسیاری از اطمینان‌های روزمره از میان می‌رود. آنچه در زمان عادی شاید صرفاً یک نارضایتی پراکنده به نظر می‌رسید، در شرایط بحرانی می‌تواند به احساس بی‌پناهی اجتماعی تبدیل شود. به همین دلیل، اداره جنگ فقط مسئله میدان نیست؛ مسئله حفظ حداقلی از اعتماد و معنا در زندگی جمعی است..در نسل پنجم، «جنگ شناختی» از طریق ایجاد خطا در دریافت‌ها و تجربیات و با هدف اثرگذاری بلندمدت بر ذهن مخاطب، به مهمترین عرصه تبدیل شده است. در اینجا، «سرمایه اجتماعی» قربانی اصلی است؛ بی‌اعتمادی، رویگردانی از حاکمیت و کاهش مشارکت نهادین، نشانه‌های موفقیت دشمن در این نبرد شناختی است. با این وجود، نباید از ظرفیت‌های ذاتی جامعه غافل شد؛ جامعه‌ای مانند جامعه ما که پیمایش‌ها نشان می‌دهند بیش از ۹۰ درصد آن به باورهای بنیادین دینی معتقدند و بالغ بر ۷۵ درصد در مناسک آیینی مشارکت جدی دارند، واجد هسته‌ای مقاوم از تاب‌آوری فرهنگی است. تجربه جنگ رمضان نشان داد که هسته­های مقاوم در شرایط بحرانی می‌تواند به سرعت فعال شود و حتی بخش‌هایی از طیف خاکستری را نیز به خود جذب کند؛ اما این جذب پایدار نخواهد بود مگر آنکه به بهبود ملموس در کارآمدی اقتصادی و عدالت اجتماعی منجر شود.

امروز، جامعه ایرانی با گذر از التهابات اجتماعی گذشته، در مواجهه با تهدیدات خارجی به یک «وفاق ملی دفاعی» دست یافته است. ثبت اعتماد خیره‌کننده ۸۹ درصدی به نیروهای مسلح و باور ۶۷ درصدی به پیروزی قطعی ایران در برابر ائتلاف آمریکا و اسرائیل (بر اساس داده‌های فروردین ۱۴۰۵)، نشان‌دهنده بازتولید قدرتمند سرمایه اجتماعی نهادی در حوزه امنیت ملی است. پیوند این اقتدار و اعتماد میدانی، با بلوغ دیپلماتیک و اعتماد ۷۵ درصدی مردم به تیم مذاکره‌کننده، اثبات می‌کند که «حکمرانی جنگ» در ایران توانسته است با درک درست از نبردهای ترکیبی، تهدیدات را به فرصتی برای بازآفرینی همبستگی ملی تبدیل کند. در فضای نظری جدید، قدرت نظامی تنها زمانی پیروز میدان است که پشتوانه‌ای از جامعه‌ای با اقتدار، امیدوار و از نظر اقتصادی حمایت‌شده را به همراه داشته باشد

افزایش موقت اعتماد عمومی در کوران جنگ، یک دستاورد ارزشمند اما شکننده است؛ یک «فرصت راهبردی» که شاید دیگر تکرار نشود. اگر این فرصت به اصلاحات ساختاری در اقتصاد و عدالت گره نخورد، با فرونشستن غبار جنگ، اعتماد نیز به همراه آن ناپدید خواهد شد. در نبردهای امروز، کارآمدی و مبارزه با فساد، نه یک وظیفه اداری، که خود خط مقدم نبرد برای حفظ ایران است.

دیدگاه شما

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *