چرا آیت‌الله شبیری از تغییر نظر نمی‌ترسید؟

روایت مصطفی دری از عالمی که علم‌محور اصلی ارتباطات و زندگی‌اش بود

در روزهای پیش خبر ارتحال عالم ربانی و فقیه عالی‌قدر، آیت‌الله آقا سید موسی شبیری زنجانی ذائقه حوزه‌های علمیه و جامعه علمی تشیع را تلخ کرد. ایشان که در علم و درایت نظری از سرآمدان عصر خود به شمار می‌آمدند، در عرصه سیاست و اجتماعی نیز با طبعی متعادل، تلاش برای برقراری ارتباط میان گروه‌های مختلف داشتند. در ضمن گفت‌وگو با شیخ مصطفی دری، مدرس درس خارج فقه و اصول و قائم‌مقام مرکز فقه معاصر، تلاش داریم تا ابعاد شخصیتی و علمی این مرجع عالی‌قدر را مورد واکاوی قرار دهیم.

سؤال: مرحوم آیت‌الله آقا سید موسی شبیری زنجانی ابعاد علمی سترگ و ژرفی دارند که شایسته است به آن بپردازیم. شهرت ایشان در دانش رجال به‌قدری بود که همه ایشان را سرآمد عصر خود می‌دانستند. ازاین‌جهت پرداختن به این بُعد از ایشان بسیار شایسته است؛ اما در کنار آن، ایشان در زمینه مسائل سیاسی و اجتماعی نیز رویکرد خاص خود را داشتند که شاید بیش از مباحث علمی ایشان مغفول مانده است. ایشان در زمینه سیاست روابط گسترده‌ای داشته و با طیف‌های مختلف، ارتباط صمیمی برقرار کرده بودند به‌گونه‌ای که برخی به ایشان لقب «سید میانجی» می‌دادند. از شما می‌خواهم که سیره سیاسی و اجتماعی ایشان را برای ما توضیح دهید. برداشت شما از ایشان چگونه بود؟

 

دری: همان‌طور که گفتید ایشان جنبه مرجعیت تقلید داشتند که برایشان چندان اهمیتی نداشت. در گفت‌وگو به این موضوع خواهیم پرداخت؛ اصلاً به‌قول‌معروف دفتر و دستکی برای خودشان بنیان ننهاده بودند و دنبال این مسائل نبودند. من ابتدا به‌عنوان مقدمه، مایلم ریشه ارتباط و آشنایی خود با ایشان را عرض کنم. سال ۸۹ ما با ایشان مرتبط بودیم و در درسشان شرکت می‌کردیم. خدمت حاج‌آقای شهیدی‌پور بودیم، ایشان علاقه‌مند به آقای شبیری و اصالتاً زنجانی بودند. در مباحث رجالی نیز با آقازاده‌های ایشان، از جمله آقا سید جواد شبیری، از حیث علم رجال ارتباط داشتم. یکی از دوستان پیشنهاد دادند که برویم و به استفتائات ایشان پاسخ دهیم؛ به عبارتی جلسه پاسخ به استفتائات ایشان را ایجاد کنیم. من این پیشنهاد را پسندیدم، پاسخ به استفتائات یک تمرین فقهی محسوب می‌شود. رفتیم و پاسخ‌دادن به استفتائات ایشان را آغاز کردیم. پاسخگویی تلفنی نبود؛ برگه‌های استفتا که می‌آمد، ما می‌نوشتیم. در مواردی که نمی‌دانستیم نظر ایشان چیست، پرونده علمی تشکیل می‌دادیم، می‌گفتیم علی‌القاعده باید فتوای شما این باشد. ایشان بررسی می‌کردند، البته آقا سید جواد بیشتر بررسی می‌کردند. گاهی که هیچ‌کس به‌یقین نمی‌رسید، به خود ایشان مراجعه می‌کردیم و ایشان نظر می‌دادند که این موضوع ماجراهایی داشت. پس از مدتی مرحوم آقا سید موسی شبیری به من گفتند که پدرم، مرحوم سید احمد زنجانی، کتابی به نام «آرا الامامیه» دارد. در کتاب «الفقه علی المذاهب الخمسه»، مرحوم مغنیه مذهب شیعه را به کتاب «الفقه علی المذاهب الاربعه» مرحوم جزیری که درباره مذاهب چهارگانه اهل‌سنت است، اضافه کرده بود. همین کار را سید احمد زنجانی پیش از مغنیه انجام داده بود و در «آرا الامامیه»، فتاوای شیعه را به آن چهار فتوای اهل‌سنت افزوده بود، منتها آن را به چاپ نرساند. مغنیه بعداً نوشت و چاپ کرد و اکنون همه او را می‌شناسند. پدر ایشان ذوق متنوعی در نگارش کتاب داشتند. آقای شبیری پیشنهاد دادند که این کتاب را به چاپ برسانیم. من از روی جوانی گفتم این کار ارزشی ندارد که ما چاپ کنیم؛ مرحوم مغنیه این کار را انجام داده است و اکنون چاپ دوباره چنین اثری تکرار مکررات است. پیشنهاد دادم کار باارزش‌تری انجام دهیم و آرای قدما را در یک نرم‌افزار تجمیع و دسته‌بندی کنیم. پس از آن می‌توانستیم آرای متأخرین را نیز اضافه کنیم.

ما این کار را آغاز نمودیم. سپس ایشان گفتند پدرم کتاب‌های دیگری هم دارند، آن‌ها را نیز تحقیق کنیم و دروس ایشان را هم پژوهش کنیم. این فعالیت‌ها منجر به شکل‌گیری مرکز فقهی امام محمدباقر (ع) در پشت مسجد سلماسی و کنار مؤسسه بقیه الله شد. آن مکان پیش‌تر منزل پدری ایشان و کتابخانه بود و سپس به مرکز فقهی تبدیل شد که هنوز هم دایر است. در واقع ما آن مرکز را در کنار پاسخگویی به استفتائات برای ایشان تأسیس کردیم. این در واقع سابقه آشنایی ما با مرحوم آیت‌الله شبیری زنجانی بود.

در خصوص مرحوم آیت‌الله شبیری، نکاتی را درباره شاخصه‌ها و خصوصیات ایشان بیان می‌کنم. برخی ویژگی‌ها را تمام مراجع دارند که نیازی به بازگوکردن و خسته کردن مخاطب نیست. ما به ویژگی‌هایی می‌پردازیم که اختصاصی ایشان بود و به‌اصطلاح، مزیت ایشان محسوب می‌شد.

در مقدمه شما به مسئله سیره سیاسی ایشان اشاره‌ای شده، برخی تصور می‌کردند آیت‌الله شبیری شخصیتی دور از سیاست هستند، اما ابداً این‌گونه نبود. تصوراتی درباره ایشان وجود داشت. ازآنجاکه ما به استفتائات ایشان پاسخ می‌دادیم و من مدتی در حلقه‌های مباحثه ایشان در عصرها شرکت می‌کردم، این موارد را می‌شنیدم. ایشان شخصیتی بودند که اگر بخواهم به قول مرحوم استاد مطهری یک کلیدواژه شخصیتی برای ایشان بیان کنم، «دوستدار علم» بودند. تنها دانش برایشان اهمیت داشت و طبیعتاً به برخی موضوعات دیگر توجهی نمی‌کردند. این بدان معنا نبود که آن موضوعات را قبول ندارند، بلکه تمام تمرکزشان بر علم بود. ایشان بسیار دوستدار علم بودند. در خصوص رفاقت ایشان با رهبر شهید انقلاب، در ابتدا ارتباطی با یکدیگر نداشتند. آقا جعفر شبیری، برادر ایشان، از دوران نوجوانی و جوانی با رهبر شهید رفاقت داشتند. آقا موسی حدود دوازده سال با رهبر شهید اختلاف سنی داشتند. به واسطه رفاقت برادرشان و علایق مشترکی که میان آن‌ها وجود داشت، این ارتباط شکل گرفت. علاقه مشترک آن‌ها علم، کتاب و رجال بود. باوجود اختلاف سنی، رفاقت عمیقی داشتند. البته رفاقت آقا موسی با رهبر شهید هیچ‌گاه شبیه رفاقت آقا جعفر شبیری با ایشان نشد، زیرا آن‌ها هم‌سن‌وسال بودند و ارتباط نزدیک‌تری داشتند؛ آقا موسی نیز بعدها به آن جمع اضافه شدند.

لذا عرض می‌کنم؛ ایشان به دیدار رهبر شهید می‌رفتند و متقابلاً رهبر شهید نیز به دیدار ایشان می‌آمدند و حلقه‌های مباحثه مفصلی با یکدیگر داشتند. اصلاً مسئله انقلاب در این میان دخیل نبود؛ این دو بزرگوار پیش از انقلاب نیز این مباحثات را داشتند. رهبر شهید نیز بسیار اهل مطالعه و علاقه‌مند به علم رجال بودند. آن‌ها از هم‌صحبتی علمی لذت می‌بردند. رهبر شهید هم علاقه فراوانی داشتند. فرزندان رهبری، آقا مجتبی و آقا مصطفی، در دروس ایشان شرکت می‌کردند.

حالا شما این علاقه علمی را در نظر بگیرید، در سفری که ایشان به تهران داشتند، برخی از شاگردانشان درخواست دیدار کرده بودند. افراد بسیاری مانند آقای خاتمی و آقای عبدالله نوری شاگرد ایشان بودند. ایشان پذیرفتند که شاگردان به دیدارشان بیایند و به دیدار آقای خاتمی رفتند که آن ماجرا پیش آمد و مرحوم آقای یزدی پیام دادند که این دیدارها تکرار نشود. شخصی که مخالف انقلاب است خرده می‌گیرد که چرا ایشان با رهبر شهید دیدار می‌کنند و شخصی که اصول‌گراست می‌پرسد چرا با آقای خاتمی دیدار می‌کنند. تمامی این رفتارها ذیل یک قاعده کلی تعریف می‌شود: ایشان ارتباطات علمی دارند. آقای خاتمی و آقای عبدالله نوری شاگرد ایشان بودند. در مقابل، ایشان با آقای کروبی ارتباطی نداشتند، باوجوداینکه ایشان نیز اصلاح‌طلب هستند؛ دلیل آن فقدان سابقه ارتباط علمی بود. ایشان با طیف متنوعی در ارتباط بودند. به‌عنوان‌مثال، آقای سید ابوالحسن نواب از شاگردان قدیمی ایشان بودند و تا همین هفته‌های اخیر، هر هفته به منزل آقای شبیری می‌رفتند و مباحثه می‌کردند. دلیل این امر علاقه مشترک علمی بود؛ حتی ساعت خوابشان نیز مشابه بود و هر دو دیر می‌خوابیدند؛ آقای نواب ساعت یازده یا دوازده شب به منزل ایشان می‌رفتند.

سؤال: شما با این توضیحات، وجه غیرسیاسی بودن آقای شبیری را تقویت نکردید؟ گویی ایشان فردی هستند که اصلاً کاری به سیاست ندارند و صرفاً علمی هستند.

دری: ببینید، سکولار به این معناست که فرد دین را از سیاست جدا می‌داند. من عرض می‌کنم ایشان به علم علاقه فراوانی داشتند. شواهد دیگری نیز برای این مدعا ارائه خواهم کرد. ایشان چون به علم علاقه بسیار زیادی داشتند، طبیعی بود که به امور دیگر کمتر بپردازند. فرد سکولار می‌گوید حتی اگر وقت آزاد داشته باشم به سراغ سیاست نمی‌روم، زیرا دین را از سیاست جدا می‌داند و آن را کار خود نمی‌داند. ایشان در انتخابات شرکت می‌کردند؛ مگر فرد سکولار در انتخابات شرکت می‌کند؟ اگر بپرسید ایشان روحانی سیاسی بودند، پاسخ می‌دهم خیر، مشخصاً روحانی سیاسی نبودند. اما غیرسیاسی بودن متفاوت از سکولار بودن است؛ این‌ها دو مطلب مجزا هستند. سکولاریسم تعریف روشنی دارد که همان جدایی دین از سیاست است. ایشان قطعاً به این گزاره کلان که دین از سیاست جداست، التزامی نداشتند. همان‌طور که عرض کردم، در راهپیمایی‌های انقلاب و انتخابات شرکت می‌کردند و ارتباط بسیار نزدیکی با رهبر شهید داشتند.

می‌خواهم این نکته را در نظر داشته باشید؛ این علاقه‌مندی به علم، تمام رفتارهای ایشان را معنا می‌کند. می‌گویند ایشان مرجع میانجی بودند؛ چرا؟ چون برای برخی افراد میانجی‌گری کرده بودند. این‌گونه نبود که ایشان برای تمام اصلاح‌طلبان وساطتی کنند؛ اقداماتی مشابه که از سوی ایشان برای برخی چهره‌های سیاسی صورت‌گرفته بود، صرفاً بر پایه رفاقت با برخی از علمای زنجان بود که انجام می‌شد. یعنی این موضوع نیز ریشه در یک رابطه علمی داشت. تمام زندگی ایشان حول محور علم می‌چرخید؛ البته نمی‌گویم خصوصیات دیگری نداشتند.

آقازاده ایشان تعریف می‌کردند که در زمان جنگ، برخی فرماندهان خدمت علما می‌رفتند و گزارش عملکرد می‌دادند. روزی خدمت ایشان آمدند و گزارش دادند که فلان عملیات را انجام دادیم، این تعداد شهید دادیم، غنائم گرفتیم و پیشروی کردیم. آقای شبیری سرشان پایین بود و گوش می‌دادند. فرمانده در ادامه گفت ما عملیاتی هم در شلمچه داشتیم و چند روز آنجا ماندیم. در حال توضیح بود که آقای شبیری سرشان را بلند کردند و پرسیدند: «شما در شلمچه بودید؟ در قدیم به شلمچه “شهر زور” می‌گفتند؟ از مردم محلی پرسیدید که آیا هنوز هم این نام را به کار می‌برند؟». اگر کسی از بیرون به این صحنه نگاه می‌کرد، خرده می‌گرفت که این‌همه آمار شهدا دادند و شما سربلند نکردید، اما برای نام قدیمی یک منطقه واکنش نشان دادید! این نشان‌دهنده همان علاقه وافر ایشان به تاریخ و علم بود.

در دیدارهایی که ایشان داشتند، و من در برخی از آن‌ها حضور داشتم، رویکردشان کاملاً متفاوت بود. برای نمونه، در دیداری که ایشان با مرحوم آیت‌الله سید مهدی موسوی خلخالی، از علمای مشهد، داشتند و من نیز در خدمتشان بودم، ایشان وارد شدند، سلام و احوالپرسی مختصری کردند، نشستند و بلافاصله فرمودند: «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم، من خاطره‌ای از کرامت پدر شما شنیده‌ام، آن را تعریف می‌کنم، شما بفرمایید کامل نقل می‌کنم یا خیر، چون می‌خواهم بعداً آن را روایت کنم.» شروع کردند به تعریف آن کرامت و دو مطلب علمی دیگر را نیز بیان کردند. پس از مدتی آقای خلخالی برخاستند و رفتند. با خودم گفتم ایشان حتی احوالپرسی روزمره هم نکردند. به‌طورکلی منش آقای شبیری این‌گونه بود.

می‌خواهم بر همین بُعد علمی تأکید کنم. ایشان دو حلقه مباحثه ثابت داشتند؛ یکی حلقه مباحثه با هم‌ردیفان خود مانند آقای استادی و مرحوم آقا محسن خرازی بود، و دیگری حلقه مباحثه با شاگردانشان بود که معمولاً عصرها و به‌صورت روزانه برگزار می‌شد. حتی پنجشنبه‌ها که دروس تعطیل بود، این حلقه برقرار بود و افراد می‌آمدند، پرسشی مطرح می‌کردند و بحث را پیش می‌بردند. در آن جلسات مباحثه نیز روال این‌گونه نبود که ایشان بنشینند و احوالپرسی‌های معمول را انجام دهند. یا خودشان با «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم» بحثی را آغاز می‌کردند، یا شخصی می‌گفت پرسشی دارم و همان را پیگیری می‌کردند. به‌اصطلاح، جلسات ایشان هیچ حاشیه‌ای نداشت، خالصا به مباحث علمی اختصاص داشت. من قضاوت نمی‌کنم که این روش خوب است یا بد، بلکه صرفاً منش ایشان را توصیف می‌کنم. شما خواستید ایشان را توضیح دهم و من عرض می‌کنم که سبک ایشان این‌گونه بود و تمام کنش‌هایشان را باید ذیل همین ویژگی تحلیل کنید.

در مجموع، اگر بخواهیم تمام فرمایشات و رفتارهای ایشان را جمع‌بندی کنیم، همین «دوستدار علم بودن» کلیدواژه‌ای است که تمام کنش‌ها و ارتباطات ایشان ذیل آن تعریف می‌شود.

سؤال: پس تعبیر «سید میانجی» به این معنا نیست که ایشان بینش سیاسی خاصی داشته‌اند یا طرحی از سیاست داشتند که تلاش می‌کردند تا آن را دنبال کنند؟

دری: خیر، اصلاً. البته نکته‌ای را عرض کنم؛ افراد بسیاری در حوزه‌ها علاقه‌مند هستند صرفاً فعالیت علمی داشته باشند؛ این افراد یا ذوق سیاسی ندارند یا سیاست را نمی‌شناسند. بسیار هم پسندیده است که برخی وارد عرصه سیاست نشوند. ازسوی‌دیگر، حاکمیت نیز باید این رویکرد را بپذیرد که خوشبختانه حاکمیت، شخصیت آقای شبیری را با همین ویژگی پذیرفته بود. افراد دیگری نیز هستند که همین علاقه را دارند، اما برخی جریان‌های سیاسی به آن‌ها می‌گوید شما ضدانقلاب هستید، برایشان حاشیه درست می‌کنند، یعنی در مواردی خودشان افراد را ضدانقلاب می‌کنند. اما حاکمیت، حال یا به دلیل ارتباط ایشان با رهبر شهید یا به واسطه صفای باطنشان، پذیرفته بود که ایشان مرجعی با این ویژگی‌ها باشند و جامعه مدرسین نیز ایشان را به‌عنوان مرجع معرفی کرد.

از منظر حاکمیتی که بنگریم، ارتباط حاکمیت با آقای شبیری، به جز فقره نامه آقای یزدی، هیچ نقطه چالش دیگری نداشت.

س: مسئله ورود ایشان به پرونده شیخ استخاره را چطور توضیح می‌دهید؟

دری: در موضوع شیخ استخاره، آقای جعفری تبار، ایشان دخالت کردند. دخالت ایشان چه بود؟ این موضوع ماجرای مفصلی دارد، اما خلاصه کلام ایشان این بود که اعدام او به صلاح نیست. رویکردشان خیرخواهانه بود؛ حتی نگفتند حکم ندهید یا اعدام نکنید. پس از آن، رهبر شهید فرمودند تا زمانی که آقای شبیری حیات دارند، به احترام ایشان این حکم اجرا نشود و اعدام نیز منتفی شد. موارد دیگری هم هست که برای خارج‌نشدن از موضوع بحث به آن‌ها نمی‌پردازم، اما تمام دغدغه ایشان این بود که فرد مذکور مریدان بسیاری دارد و اعدام او هزینه گزافی برای کشور خواهد داشت؛ یعنی از روی دلسوزی چنین موضعی گرفتند، وگرنه آقای شبیری چه ارتباطی با این فرد داشتند؟ می‌خواهم عرض کنم که در معدود مواردی که ایشان مداخله می‌کردند، انگیزه دلسوزی و خیرخواهی بود.

سؤال: شما گرایش سیاسی مرحوم آیت‌الله شبیری را چگونه توضیح می‌دهید؟

دری: برخی روحانیون گرایش اصلاح‌طلبی دارند، برخی اصول‌گرا هستند، عده‌ای انقلابی‌اند و برخی نیز قائل به جدایی دین از سیاست هستند؛ آقای شبیری هیچ‌کدام از این موارد نبودند. شما اگر به طیف شاگردان ایشان نگاه کنید، می‌بینید آقای خاتمی، رئیس مجمع روحانیون مبارز، و آقای ابوالحسن نواب، معاون سیاسی جامعه روحانیت مبارز، هر دو از شاگردان ایشان بوده‌اند. باوجود تغییرات فکری افراد در طول سالیان، ارادت آن‌ها به آقای شبیری از گذشته تا به امروز پابرجاست. دلیل این ارادت، شخصیت کاملاً علمی ایشان است.

کتاب چهارجلدی «جرعه‌ای از دریا» که جناب آقای مختاری نگاشته‌اند، شاید بیش از نود درصد آن شامل مطالبی است که آقای شبیری در مسیر رفت‌وبرگشت میان منزل، درس و حرم، برای ایشان بیان کرده‌اند. نکته جالب‌توجه، حافظه عجیب ایشان و علاقه‌شان به ثبت دقیق وقایع بود. در همان کتاب جرعه‌ای از دریا ایشان نقل می‌کردند: «من به تبریز رفتم. مرحوم میرزا عبدالله مجتهدی به من علاقه‌مند بود و من نیز به ایشان ارادت داشتم. در منزل ایشان اقامت داشتم. روزی تصمیم گرفتم به زیارت مزار خواهرم بروم. در مسیر، مزار یکی از علما را دیدم و متوجه شدم تاریخ وفاتشان را اشتباه نوشته‌اند. گفتم این تاریخ را اصلاح کنید.»

ایشان در ادامه می‌گفتند: «قصد داشتم با استاد شهریار دیدار کنم. ایشان در ابتدا کسالت داشتند، اما بعد که حالشان مساعد شد، به دیدارشان رفتیم. در آن دیدار از شهریار پرسیدم متولد چه سالی هستید؟ پاسخ داد نمی‌دانم، اما زمانی که پدرم خدمت میرزا عبدالله مجتهدی در تبریز رسید، من سه‌ماهه بودم. گفتم پس من تاریخ تولد شما را می‌دانم؛ سال ۱۳۲۶ قمری است. شهریار نیز یادداشت کرد که متولد ۱۳۲۶ قمری است.» این حد از دقت در ثبت و نقل وقایع شگفت‌انگیز است؛ به‌ویژه که ایشان هیچ‌گاه این مطالب را مکتوب نمی‌کردند و از روی نوشته نمی‌خواندند، بلکه تمام این جزئیات در حافظه‌شان ثبت بود.

سؤال: درس خارج ایشان چندان شلوغ نبود. ازسوی‌دیگر، باوجوداینکه می‌فرمایید بزرگان بسیاری شاگرد ایشان بوده‌اند، فقدان ایشان خسران بزرگی است. آیا ایشان توانستند آن اثر علمی موردنظر خود را در جریان علمی حوزه‌ها بگذارند؟ در علم رجال خصوصاً با توجه به نرم‌افزار درایه النور، طبیعتاً نگاه همه طلاب به مباحث ایشان و فرزندشان است، اما به جز مباحث رجالی، آیا توانستند اثر علمی ماندگاری برای مسیر فقهی بر جای بگذارند؟

دری: بله، خلوت بودن درس ایشان یک دلیل عمده داشت و آن این بود که بیان ایشان در تدریس رسا نبود. خوش‌بیانی در تدریس دلایلی دارد؛ یکی از دلایل این است که استاد تدریس را از سطوح پایین مانند صرف و نحو آغاز کرده باشد تا با تلاش برای تفهیم مطلب به طلاب مبتدی، بیانش تقویت شود. دلیل دیگر منبر رفتن است که فرد را وادار می‌کند مطالب را برای عموم ساده‌سازی کند و همین امر به بهبود بیان کمک می‌کند. کسی که این دو مرحله را نگذرانده باشد، معمولاً بیان رسایی در تدریس نخواهد داشت. آقای شبیری نه اهل منبر بودند و نه دروس سطوح پایین را تدریس کرده بودند؛ به همین دلیل بیان خوبی نداشتند. بخش عمده‌ای از خلوتی درس ایشان به این دلیل بود که مطالبشان به‌راحتی قابل‌فهم نبود و طلاب برای درک درس به آقا جواد شبیری مراجعه می‌کردند. ایشان نیز کل درس را در پنج دقیقه توضیح می‌داد.

دلیل دوم خلوتی درس این بود که درس فقه ایشان، سبکی متفاوت داشت. سلیقه ایشان تدریس اصول نبود و گمان می‌کنم تنها یک‌بار مبحث استصحاب را تدریس کردند. ایشان بیش از بیست سال شاگرد آیت‌الله بروجردی بودند و معتقد بودند باید فقه تدریس کرد. در میانه بحث فقهی، اگر به نکته رجالی یا مبنای اصولی برخورد می‌کردند، همان‌جا آن را بیان می‌نمودند.

هنگامی که قصد داشتیم دروس فقهی ایشان را در مرکز فقهی امام محمدباقر (ع) به چاپ برسانیم، با چالشی مواجه شدیم که این دروس ساختار کشکول گونه‌ای داشتند. برای حل این مشکل، حدود پانزده سال پیش فرمی طراحی کردم و مطالب رجالی، اصولی، خاطرات و فقهی را با استفاده از قابلیت استایل‌بندی در نرم‌افزار «ورد» تفکیک کردم تا قابلیت چاپ پیدا کنند. آن زمان تازه این نرم‌افزارها آمده بود. با این روش، اکنون می‌توان کتاب اصولی ایشان را نیز مجزا چاپ کرد.

بنابراین، طلبه‌ای که در درس فقه حاضر می‌شد، یک روز مباحث اصولی، روز دیگر مباحث رجالی و گاهی حکایات می‌شنید. این تنوع برای برخی طلاب که به دنبال ساختار کلاسیک فقهی بودند، باعث سرخوردگی می‌شد. درس ایشان برخلاف دروس اساتیدی مانند استاد محمود مددی، ساختار کلاسیک که شامل طرح نظریه، ادله و نقض و ابرام باشد، نداشت. اگر شما اشکال درستی مطرح می‌کردید، ایشان مسیر بحث را در پاسخ به اشکال شما تغییر می‌دادند. اما باید توجه داشت که اثرگذاری در جریان علمی حوزه لزوماً به شلوغی و خلوتی درس بستگی ندارد. در طول تاریخ مشاهده می‌کنیم که برخی بزرگان شاگردان معدودی داشتند. شاگردان درس شیخ بهایی کلاً سه نفر بودند. مثلاً مرحوم آیت‌الله سید محمد محقق داماد شاگردان اندکی داشتند، اما مراجعی چون آیت‌الله سبحانی، آیت‌الله مکارم شیرازی و بزرگانی چون استاد مطهری و آیت‌الله منتظری از شاگردان ایشان بودند. تقریباً همه مراجع قمی ما شاگرد ایشان بوده‌اند. درس ایشان در طول تاریخ بعید است از ده نفر فراتر رفته باشد. در مقابل، دروس بزرگانی چون آیات عظام گلپایگانی، شریعتمداری و امام خمینی بسیار شلوغ بود. شلوغی درس گاهی به دلیل بیان سلیس و گاهی به دلیل ساده‌سازی مطالب است. درس آقای خویی نیز به‌گونه‌ای بود که گرچه سطح مباحثاتشان بسیار بالابود، اما درس را مطابق با سطح ضعیف‌ترین طلاب ارائه می‌دادند. آقای محقق داماد این‌گونه نبودند و به دنبال کثرت جمعیت هم نبودند. وقتی به ایشان می‌گفتند که چرا این‌گونه درس می‌دهید، می‌گفتند حالا بگذارید یک درس هم این‌گونه باشد. درس آقای شبیری نیز چنین وضعیتی داشت؛ نخبگان بسیاری در درس ایشان شرکت می‌کردند، اما درس همه‌پسندی نبود.

درباره اینکه آیا مسیر علمی ایشان ادامه خواهد یافت یا خیر، باید بگویم در علم رجال، جناب آقا سید جواد شبیری واقعاً ادامه‌دهنده راه ایشان هستند و مرزهای درایت و دقت رجالی در آثار ایشان مشهود است. شاگردان دیگری چون جناب آقای سید علیرضا حسینی نیز در این مسیر گام برداشته‌اند. در سایر مباحث نیز ایشان شاگردان برجسته‌ای تربیت کرده‌اند و من معتقد نیستم که آرا و روش علمی ایشان از بین رفته باشد. ایشان بسیار اهل تتبّع بودند. برای مثال، اگر آقای خویی می‌فرمودند فلان مسئله مشهور است، آقای شبیری می‌گفتند: «من بررسی کردم؛ این مسئله در ۵۴ کتاب مطرح شده است. ۳۸ کتاب نظر اول را داشته‌اند و ۱۴ کتاب نظر دوم را، پس این مسئله نمی‌تواند مشهور باشد.» این سطح از تتبّع کم‌نظیر است و اکنون شاگردان و فرزندان ایشان این رویکرد را ادامه می‌دهند؛ بنابراین میراث علمی ایشان محفوظ است.

سؤال: اگر از ویژگی‌های روحی اخلاقی ایشان نکته برجسته‌ای را در ذهن دارید برای ما بیان کنید.

دری: ایشان ویژگی‌های غیرعلمی جذابی هم داشتند. یکی از بارزترین آن‌ها تواضع علمی فوق‌العاده‌شان بود. من در میان مراجع، کسی را با این میزان آمادگی برای تغییر رأی (تَبَدّل رأی) ندیده‌ام. گاهی این مسئله موجب طعنه برخی می‌شد. دلیل این تبدل رأی این بود که هر نظر جدیدی را که می‌شنیدند، حتی از شاگردان کم‌سن‌وسال خود، بادقت گوش می‌دادند و اگر آن را صحیح می‌یافتند، می‌پذیرفتند. بسیاری از اساتید تا دوره‌ای کار علمی می‌کنند و پس از تألیف چند کتاب، صرفاً بر دانسته‌های گذشته خود تکیه می‌کنند. اما آقای شبیری تا پایان عمر، همواره مسائل را از ابتدا بررسی می‌کردند و به همین دلیل کلمه «نمی‌دانم» را بسیار از ایشان می‌شنیدیم. ما در پاسخ‌دهی به استفتائات فقهی ازاین‌جهت دچار مشکل بودیم، نمی‌دانستیم آیا این نظر که چند سال پیش داشتند، اکنون نیز دارند یا خیر. این «نمی‌دانم» ناشی از جهل نبود، بلکه ناشی از عمق علمی و احتیاط ایشان بود. پذیرش حرف حق برای ایشان بسیار آسان بود.

مرجعیت ایشان فراگیر نشد، زیرا خودشان تمایلی به این امر نداشتند. دفتر ایشان تا مدت‌ها سردر نداشت و می‌گفتند: «چرا باید معروف بشویم؟» باوجوداینکه بیشتر مقلدان مراجع در زادگاهشان هستند، ایشان در زنجان دفتری تأسیس نکردند و رفت‌وآمدی هم نداشتند. ما در دفتر برای پاسخگویی به استفتائات از طریق اینترنت یا پیامک با زحمت فراوان ایشان را قانع می‌کردیم، زیرا اصلاً به دنبال ترویج مرجعیت خود نبودند.

نکته مهم دیگر درباره ایشان، التزام به زیارت مشاهد مشرفه بی‌نظیر بود. در ایام تابستان که به دستجرد می‌رفتند، هر روز برای اقامه نماز به حرم حضرت معصومه (س) می‌آمدند و بازمی‌گشتند. ایشان تمام توجهشان معطوف به علم بود. البته این سخن بدین معنا نیست که توجه به امور دیگر ناپسند است، بلکه ویژگی و توانمندی ایشان در مسیر علم تبلوریافته بود.

نکته مهم دیگر درباره ایشان جسارت در پذیرش اشتباه بود. در کتاب «جرعه‌ای از دریا» ایشان مطالبی علیه خود نوشته‌اند که می‌توانستند کتمان کنند. مثلاً نوشته‌اند که تصور می‌کردیم مرحوم استاد مطهری گرایش‌هایی به اهل‌سنت دارند. هنگام درگذشت پدر ایشان، نامه‌ای نوشتم و تعمداً از القاب عالی استفاده نکردم تا تجلیل ویژه‌ای نکرده باشم. اما ایشان در پاسخ با نهایت احترام نوشتند: «حجت‌الاسلام‌والمسلمین آقا موسی شبیری، تسلیت شما واصل شد و سپاسگزارم.» آقای شبیری می‌فرمایند: «من بسیار شرمنده شدم و فهمیدم در مورد ایشان اشتباه می‌کردیم.» بیان این مسائل از سوی یک مرجع تقلید، نشان‌دهنده بزرگواری و آزادگی کم‌نظیر ایشان است. همچنین ایشان در این کتاب ادعیه و نمازهایی را برای رفع مشکلات و باز شدن گره‌ها توصیه کرده‌اند که وقتی شخصیتی دقیق و سخت‌گیر چون ایشان چنین توصیه‌ای می‌کند، اطمینان انسان به صحت آن بیشتر می‌شود.

سؤال: و نکته‌ی پایانی…

دری: نکته پایانی من این است که بزرگان حوزه و همه ما طلاب باید این سعه‌صدر را داشته باشیم و افکار و سلایق گوناگون را بپذیریم. مزیت حوزه‌های علمیه همواره در همین تعدد سلایق بوده است و از منظر راهبردی باید حفظ شود. در زندگی‌نامه رهبر شهید می‌خواندم که گروهی از اصلاح‌طلبان نزد ایشان آمده و گلایه کرده بودند که چرا به ما کم‌توجه هستید. ایشان پاسخ داده بودند: «اگر اصلاح‌طلبان نبودند، وظیفه خود می‌دانستم چنین جریانی را ایجاد کنم، زیرا برای کشور مفید است.» این چندصدایی، تا جایی که به ضروریات شریعت و امنیت کشور لطمه نزند، باید به رسمیت شناخته شود. نپذیرفتن این تفاوت‌ها آسیب‌های جدی در پی خواهد داشت. اگر سلیقه خاص شخصیتی چون آیت‌الله شبیری پذیرفته نمی‌شد، ایشان آسیب نمی‌دیدند، بلکه جامعه علمی از ظرفیت‌های ایشان محروم می‌ماند.

دیدگاه شما

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *