اگر بخواهیم ریشهی خیلی از اعتراضهای اجتماعی را پیدا کنیم، به یک نقطهی مشترک میرسیم: «تبعیضِ ناعادلانه». جایی که افراد بدون شایستگی و فقط با «رانت» به قدرت سیاسی یا اقتصادی میرسند و بیعدالتی کمکم به یک زخم عمیق اجتماعی تبدیل میشود. واکنش مردم معمولاً یکی از این پنج حالت است:
- کسانی که از این جامعه «فرار» میکنند (عطاش رو به لقاش بخشیدم!)
- کسانی که دچار «انزوا» میشوند (کلاه خودتو نگه دار باد نبره!)
- کسانی که «عاطلوباطل» (NEET) میشوند (بیخیالش!)
- کسانی که گرفتار «فساد» میشوند و میکوشند از همان رانتها بهرهمند گردند (چرا ما نه!؟)
- و کسانی که دربرابر این بیعدالتیها «قیام» (اعتراض فعالانه) میکنند.
دربارهی هریک از این پنج دسته حرفهای زیادی میتوان گفت؛ اما این پنجمین دسته هستند که مثل پیامبران، با نیت اصلاح و نه تخریب میگویند: «من فقط تا جایی که بتوانم، دنبال اصلاحم»[۱] و جامعه را معترضانه «نجات» میدهند. دیگر دستهها نهتنها برای جامعه سودی ندارند که شاید زیانآور هم باشند؛ پس هم مردم و هم حکومتها باید به گروه پنجم کمک کنند: مردم با الگوگیری از آنها و حکومتها با مدارا و به رسمیت شناختن اعتراض.
برخی تاریخپژوهان دربارهی «خلقیات مردم ایران» باور دارند که ایرانیان «انقلاب»ی دربرابر «اصلاح»یاند؛ یعنی بهجای حل گام به گام یک مسئله، معمولاً به تغییرات ناگهانی و ریشهای فکر میکند. البته آنها این وضع را پیامد دورههای طولانی «استبداد» تاریخی میدانند. درست یا نادرست بودن این تحلیل، بحث مفصلی میطلبد؛ اما یک نکته روشن است، باید هر روز بیش از پیش خُلق اصلاح یا روحیهی حل مسئله را در همهی سطوح و شئون جامعه (حتی خانوادهها) تقویت کرد. البته تقویت این روحیه مستلزم اصلاحپذیری حکومتها هم هست که پذیرای اعتراض بودن، مقدمهاش بهشمار میرود.
اکنون باید به طور شفاف پرسید: «اعتراضپذیری» حکومتها چگونه ممکن است؟» پاسخ به این سوال مثنوی هفت یا هفتاد من کاغذ میطلبد؛ اما اجمالی باید گفت:
- برعهدهی نهادهای علم (حوزه و دانشگاه) است که دربارهی اعتراض «نظریهپردازی» کنند و «ادبیات اعتراض» را مبتنیبر میراث و تجربیات جهانی تدوین (تأسیس، تجدید و تولید) نمایند.
- وظیفهی نهادهای اندیشهورزی بالمعنیالاخص (اندیشکدهها) است که براساس ادبیات علمی تدوینشده در نهاد علم، سیاستهایی ساختاری و فرایندی برای فراهم کردن «اعتراض مسالمتآمیز مؤثر» طراحی کنند و به آنها مشروعیت ببخشند و در دستورکار حکومتها قرار دهند.
اما سخن پایانی: حکومتی که واقعاً خیرخواه مردم است، یا دستکم به آینده و بقای خودش فکر میکند، چارهای جز اعتراضپذیری ندارد. چون «قدرت ماندگار نیست»[۲] و «هیچ جامعهای ابدی نیست»[۳]. اعتراض، اگر درست فهمیده و درست مدیریت شود، تهدید نیست بلکه فرصت اصلاح است.
[۱] «إن أرید إلا الإصلاح ما استطعت» (سورهی هود: آیهی ۸۸)
[۲] «تلک الأیام نداولها بین الناس» (سورهی آل عمران: آیهی ۱۰۴)
[۳] «لکل أمة أجل» (سورهی اعراف: آیهی ۳۴)






پاسخها