صلح امام حسن(ع) و قیام امام حسین(ع) در نگاه نخست دو رویداد متفاوت و حتی متعارض به نظر میرسند؛ یکی با پذیرش پیمان با معاویه و دیگری با ایستادگی تا پای جان در برابر یزید. اما آیا میتوان این تفاوت را به اختلاف در روحیه و رویکرد دو امام نسبت داد؟ خوانش آیتالله خامنهای از سیره سیاسی این دو امام، پاسخی متفاوت ارائه میدهد: صلح و قیام، دو تاکتیک در مسیر یک راهبرد واحد برای حفظ اسلام ناب و مقابله با انحراف اموی بودند. در این نگاه، صلح امام حسن(ع) نه پایان مبارزه، بلکه مرحلهای تعیینکننده و زمینهساز برای قیام عاشورا بود.
دو دهه فاصله میان مدائن و کربلا، یک مسیر تاریخی پیوسته
مسئله صلح امام حسن (ع) با معاویه را میتوان یکی از گرههای نظری در تاریخ دانست که انبوهی از دیدگاهها و تحلیلهای متضاد پیرامون آن انباشت شده است. این صلح که بهواقع بعد از صلح حدیبیه (که خود آن نیز یکی از گرهگاههای تحلیل تاریخی است)، تنها قرارداد متفاهم میان حضرات معصومین با جناح معاند است، به واسطه ماهیت خود چالشهای تحلیلی را برای تاریخپژوهان ایجاد کرده است. از طرف دیگر نزدیکی زمانی میان صلح امام حسن (ع) با قیام عاشورا (بیست سال)، اذهان تحلیلگران را به نحو طبیعی به سمت نوعی مقایسه میان این دو اتفاق منحصربهفرد کشانده است، مقایسهای که گاه منجر به لحاظ نوعی اختلاف در رویه، روحیه و یا طبع میان دو برادر معصوم و امام، در نظرگاههای تحلیلی میشود. اما این صلح را چگونه میتوان مورد فهم قرار داد؟ آیا صلح امام حسن (ع) و یا قیام سیدالشهدا، هر دو مطابق قواعد و رویه حضرات معصومین بوده است؟ یا از اساس نمیتوان رویه و رویکردی ثابت را در میان حضرات معصومین مورد بازشناسی قرار داد؟ در نوشتار پیش رو تلاش داریم تا بر اساس خوانشی که رهبر شهید انقلاب از «صلح امام حسن (ع)» ارائه میدهند، به پرسشهای پیشین بپردازیم. از منابعی که میتوان منظر شهید خامنهای پیرامون صلح امام حسن (ع) را از آن استنباط کرد، میتوان به دو منبع به شرح زیر اشاره کرد:
۱: منبع نخست کتاب ارزشمند «صلح امام حسن، پرشکوهترین نرمش قهرمانان تاریخ»، اثر شیخ راضی آل یاسین، از علمای برجسته عراق که توسط شهید خامنهای در دوران جوانی ترجمه شده است.
۲: منبع دیگر، بیانات و سخنرانیهای عمومی ایشان در خصوص صلح امام حسن (ع) که در آثاری همچون «دو امام مجاهد» و «انسان ۲۵۰ساله» بخشهایی عمدهای از آن انعکاس یافته است.
وقتی صلح، مقدمه قیام شد
مجموعه منابع پیشگفته (اعم ترجمه موردنظر و گفتارهای منتهی به آثار مذکور) در اواخر دهه چهل و ابتدای دهه پنجاه شمسی صورت گرفتهاند. زمینه اجتماعی موجود در آن مقطع بدینگونه بود که نهضت سیاسی امام خمینی (ره) با سیاقی دینی در حال شکلگیری و ریشهدواندن بود. درعینحال جامعه با دو مدل دیگر از مواجهه با امر سیاسی و اجتماعی مواجهه داشت. مدل نخست رویکردهای چپ در هدایت امر سیاسی بود که اصالت را بر اعتراض سازمانیافته سیاسی داده و درعینحال رویکردی متعارض با معارف دینی اتخاذ میکردند. رویکرد دوم؛ اما اتخاذ نوعی سیاست سلبی در مواجهه با حاکمیت و نوعی عزلت نشینی اجتماعی بهمثابه یک زیست دینمدارانه بود. حسب این خوانش ما شاهد بودیم که قیام سیدالشهدا (ع) بهمثابه نوعی حادثه منحصربهفرد در تاریخ تلقی شده (حوزه علمیه نجف از دوران مرحوم صاحب جواهر، این ایده را دنبال میکرد) و سکوت، تقیه و عدم پیگیری امر سیاسی با رویکرد اعتراضی و باهدف دستیابی به حکومت، سیره دائمی حضرات معصومین معرفی میشد، بر همین اساس نیز صلح امام حسن (ع) در همین چهارچوب بازتعریف شده و مورد بهرهبرداری قرار میگرفت.
از طرف دیگر وجود چنین دیدگاهی منتصب به جریان دینداری، گروه اجتماعی دیندار را که قصد ورود به فضای اعتراضی علیه حکومت را داشتند، در برابر یک دوراهی کاذب قرار میداد، طرد دین و غلتیدن در دامن گروههای چپ و یا اتخاذ سیاست سکوت و ماندن در کسوت دینداری. در چنین شرایطی که نهضت دینی امام خمینی (ره) بهعنوان یک جریان سیاسی و اعتراضی دینی، در حال نشوونما بود، طبیعتاً یکی از گرههای تحلیلی که میبایست موردتوجه قرار داده و تحلیلی راهگشا در آن ارائه دهد، مسئله صلح امام حسن (ع) و نسبت آن با قیام سیدالشهدا (ع) بود.
کتاب صلح امام حسن چه چیزی را میخواست بگوید؟
اما ایدهای که شیخ راضی آل یاسین در کتاب صلح امام حسن (ع) دنبال میکرد چه بود که رهبر شهید انقلاب در آن مقطع، اولویت را در ترجمه این اثر دیدند؟ محتوای این اثر را در چهار محور میتوان خلاصه کرد:
۱.تحلیل شرایط جامعه و ارتش امام حسن (ع) نویسنده بهدقت نشان میدهد که جامعه آن روز کوفه بهشدت خسته از جنگ (پس از جنگهای جمل، صفین و نهروان) بود. ارتش امام متشکل از گروههای متناقض (خوارج، فرصتطلبان، رؤسای قبایل تطمیع شده توسط معاویه و تعداد کمی شیعه مخلص) بود و امکان یک جنگ گسترده (نظیر آنچه حضرت علی (ع) در صفین رقم زدند) و پیروزمندانه وجود نداشت.
۲.مفهوم «نرمش قهرمانانه»: اصطلاح نرم قهرمانانه بهواقع در متن اصلی، اثر شیخ راضی آل یاسین وجود ندارد، بلکه در ترجمه صورتگرفته توسط رهبر شهید انقلاب، بهتناسب با محتوای کتاب اضافه شده است. از طرف دیگر این اصطلاح طی چند سال اخیر و به واسطه شرایط خاصی در دهه نود توسط رهبر شهید انقلاب مطرح شده و به طور گسترده در فرهنگ لغات سیاسی جامعه ایرانی وارد شد، بااینحال اما در نسخه اصلی ترجمه شده توسط ایشان که در ابتدای دهه پنجاه، توسط انتشارات آسیا منتشر شد، بازهم شاهدیم که همین اصطلاح «نرمش قهرمانانه»، توسط ایشان مندرج شده است. کتاب استدلال میکند که گاهی عقبنشینی تاکتیکی برای حفظ اهداف تاریخی و بلندمدت، نیازمند شجاعتی بیشتر از جنگیدن در میدان است. امام حسن (ع) با پذیرش صلح، در واقع یک «نرمش قهرمانانه» نشان دادند تا هسته مرکزی مقاومت و شیعیان خالص (مانند حجر بن عدیها) را برای آینده حفظ کنند.
۳. رسواکردن چهره معاویه: یکی دیگر از ایدههای کتاب این است که معاویه با تبلیغات، خود را چهرهای حقبهجانب و صلحطلب نشان داده بود. صلحنامه و شروطی که امام حسن (ع) در آن گنجاندند (و معاویه بعدها همه را نقض کرد)، نقاب از چهره حکومت اموی برداشت و ماهیت واقعی آنها را برای تاریخ روشن کرد.
۴. پیوند صلح عاشورا و صلح امام حسن (ع): شاید بتوان یکی از مهمترین محورهای کتاب را در این بخش دانست که بعدها همین ایده، توسط رهبر شهید انقلاب بهعنوان یک نظریه جامع در تحلیل سیره حضرات معصومین تفصیل پیدا کرد. نویسنده نتیجه میگیرد که قیام امام حسین (ع) در کربلا، روی دیگر سکه صلح امام حسن (ع) است. یعنی اگر صلح امام حسن (ع) نبود، قیام عاشورا زمینهسازی نمیشد و در واقع امام حسن (ع) با صلح خود، زمینه را برای بیداری افکار عمومی و قیام برادرشان در سالهای بعد فراهم کرد. این صلح در دل یکروند کوتاهمدت دو دههای، مشروعیت حکومت معاویه را مورد خدشه قرار داده و با نقض یکی از مهمترین مفاد آن (عدم تعیین جانشین و خلیفه بعدی) توسط معاویه، مشروعیت لازم برای قیام سیدالشهدا در نزد افکار عمومی جامعه آن برهه به وجود آمد.
از این منظر میتوان مدعی بود که کتاب تلاش دارد تا ضمن توجه دادن به خصوصیات منحصربهفرد صلح امام حسن (ع) و قیام سیدالشهدا، به این نکته نیز توجه دهد که هر دوی این اتفاقهای بزرگ، در ذیل یک دیدگاه کلان تاریخی مشترک و راهبرد یکسان صورتگرفته و هیچکدام خروج از قاعده تلقی نمیشود، بلکه بهاصطلاح امروزی، ما با تاکتیکهای مختلف صرفاً روبرو هستیم. این دیدگاه بعدها توسط رهبر شهید انقلاب پرورشیافته و در قامت یک نظریه کلان تاریخی و دینی، به ایده «انسان ۲۵۰» ساله منجر شد.
دو امام مجاهد با یک هدف مشترک
اکنون و پس از طرح مباحث پیشگفته، ایده رهبر شهید انقلاب در کتاب دو امام مجاهد را میتوان در چهار محور صورتبندی کرد:
متن یادداشت شما تا اینجا بسیار منسجم، دقیق و با سیر منطقی مناسبی پیش رفته است. برای تکمیل بخش پایانی یادداشتتان با عنوان «دو امام مجاهد با یک هدف مشترک»، ایدهمحوری کتاب «دو امام مجاهد» (اثر آیتالله سید علی خامنهای) را در ادامه توضیح میدهم تا بتوانید از آن در تکمیل متن استفاده کنید:
کتاب «دو امام مجاهد» دربردارنده گفتارها و تحلیلهای تاریخی ایشان درباره سیره سیاسی امام حسن (ع) و امام حسین (ع) است. ایدهمحوری این کتاب، نفی هرگونه دوگانگی در شخصیت و رویکرد این دو امام و اثبات یگانگی استراتژیک آنها در قالب یک مبارزه مستمر است.
محورهای اصلی ایده ایشان در این کتاب را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
۱. نفی دوگانگی شخصیتی و رویکردی: یکی از مهمترین اهداف این دیدگاه، خط بطلان کشیدن بر تحلیلهای سطحی یا مستشرقین است که گمان میکنند امام حسن (ع) شخصیتی صلحطلب، آرام و گوشهگیر داشتند و در مقابل، امام حسین (ع) شخصیتی جنگاور و پرشور. در این کتاب استدلال میشود که هر دو امام یک «مجاهد» تمامعیار بودند و اگر جای این دو برادر در تاریخ عوض میشد، قطعاً امام حسن (ع) در کربلا قیام میکرد و امام حسین (ع) در مدائن تن به صلح میداد. تفاوت در عملکرد، ناشی از تفاوت در شرایط عینی جامعه و اقتضائات زمانه بود، نه تفاوت در طبع و روحیه دو امام.
۲. یک استراتژی با دو تاکتیک متفاوت: در نگاه ایشان، حرکت هر دو امام در مسیر یک راهبرد تاریخی واحد و کلان قابلارزیابی است: «حفظ اسلام ناب و جلوگیری از انحراف بنیادین دین توسط بنیامیه». در زمان امام حسن (ع)، تاکتیک رسیدن به این هدف کلان، «صلح و عقبنشینی» بود تا هسته مرکزی مؤمنین حفظ شود و نقاب از چهره منافقانه معاویه بیفتد. اما در زمان امام حسین (ع)، با توجه به مرگ معاویه، روی کار آمدن یزید (که تظاهر به دینداری را نیز کنار گذاشته بود) و آمادهشدن افکار عمومی، تاکتیک رسیدن به همان هدف کلان، «قیام و شهادت» بود.
۳. پیوستگی تاریخی (پایهگذاری ایده انسان ۲۵۰ساله): مفهوم «دو امام مجاهد» در واقع برشی از همان نظریه کلان «انسان ۲۵۰ساله» است. در این نگاه، حضرات معصومین نه بهعنوان افراد مجزا با تصمیمات نقطهای، بلکه بهمثابه یک انسان واحد در نظر گرفته میشوند که ۲۵۰ سال عمر کرده و متناسب با شرایط هر برهه، یک اقدام هماهنگ و مکمل اقدام قبلی را انجام داده است. صلح امام حسن (ع) مرحلهای از این مبارزه طولانی بود که زمینهساز و شرط لازم برای مرحله بعدی، یعنی قیام عاشورا، محسوب میشد.
۴. شبکهسازی و کادرسازی در دوران صلح: در این دیدگاه تأکید میشود که دوران پس از صلح، دوران انزوا و سکوت نبود؛ بلکه امام حسن (ع) و پس از ایشان امام حسین (ع) (تا پیش از مرگ معاویه)، از فرصت صلح برای بازسازی تشکیلاتی شیعیان، کادرسازی، و تبیین معارف اصیل اسلامی استفاده کردند. این همان چیزی است که به قیام عاشورا عمق بخشید و باعث شد خون شهدای کربلا در تاریخ هدر نرود.
در مقام جمعبندی باید گفت که آنچه در این نظرگاه اصالت مییابد، مسئله جهاد و مبارزه با کفر و طاغوت است، اما درعینحال ما شاهد یک توسعه مفهومی در مسئله مبارزه هستیم، بهگونهای که شامل مبارزه علمی، مبارزه سیاسی، کادرسازی، تبلیغ و مسائلی ازایندست نیز میشود؛ لذا از همین منظر رویکرد متخذ توسط همه حضرات معصومین، نوعی مبارزه با طاغوت بوده، اما حسب هر عصر و نسلی، این مبارزه جلوههای گوناگونی به خود میگرفته است.






پاسخها