چرا با آمریکا دشمنیم؟

بازخوانی ریشه‌های تاریخی مداخلات آمریکا در ایران در گفت‌وگو با علیرضا پیروزمند

امروز ۱۳ آبان است؛ روزی که در تقویم سیاسی ایران با یکی از مهم‌ترین رخدادهای تاریخ معاصر گره‌خورده است. تقابل و رابطه پرفرازونشیب میان ایران و ایالات متحده، دهه‌هاست که سایه خود را بر مناسبات بین‌المللی و افکار عمومی جامعه انداخته و همواره به‌عنوان یکی از جدی‌ترین مسائل مطرح بوده است. اما آیا اقداماتی که در این روز رخ داد، چنان‌که برخی مطرح می‌کنند، آغازگر مسیری پرهزینه و قهقرایی بود یا واکنشی ناگزیر به زنجیره‌ای از مداخلات تاریخی محسوب می‌شد؟ اساساً چرا این رویداد مقیاس جدیدی از مواجهه را رقم زد و فراتر از مبارزات پیشین ارزیابی شد؟ ازسوی‌دیگر، نسل جدید که حوادث دهه‌های گذشته را از نزدیک لمس نکرده است، چگونه می‌تواند با این بخش از تاریخ ارتباط برقرار کند و چه عواملی تصویر امروزی این تقابل را شکل می‌دهند؟ به همین مناسبت، در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام دکتر علیرضا پیروزمند، عضو هیئت‌علمی دانشگاه عالی دفاع ملی، به بررسی این موضوع پرداخته‌ایم.

سؤال نخست ما درباره ماهیت این رخداد مهم است. تسخیر لانه جاسوسی از سوی امام خمینی (ره) به «انقلاب دوم» ملقب شد و اساساً این موضوع مطرح شد که این رخداد حتی از انقلاب اول نیز مهم‌تر بود و اگر محقق نمی‌شد، چه‌بسا انقلاب اول از بین می‌رفت. در پرسش ابتدایی می‌خواهیم از شما بخواهیم تبیین فرمایید که این حادثه چه ویژگی‌ها و شاخصه‌هایی داشت که تا این حد در کلام امام خمینی (ره) اهمیت یافت و این‌گونه از آن یاد شد؟

پیروزمند: تسخیر لانه جاسوسی و آنچه به‌عنوان انقلاب دوم معروف شد، در بستر انقلاب اول شکل گرفت و اگر انقلاب اول شکل نمی‌گرفت، این پدیده دوم نیز طبیعتاً امکان تحقق نداشت. تفاوت این دو پدیده در این است که در انقلاب اول، مردم ما مبارزه با استبداد را تجربه کردند و در پدیده دوم، مقابله با استکبار را. طبیعتاً معنای این اتفاق آن است که مقیاس جدیدی در مواجهه مردم ما با جبهه باطل به وقوع پیوست.

در انقلاب اول، حرکت جنبه ملی داشت و یک رژیم سفاک، خون‌آشام و مستبدِ وابسته که نام اسلام و دولت شیعی را نیز یدک می‌کشید، جاده‌صاف‌کن فرهنگ و تمدن غرب در جامعه ما شده بود و با نفوذ و تهاجم نرم، فرهنگ اهل‌بیت (ع) را در تنگنا قرار داد تا آن را به حاشیه براند؛ ولو آنکه در ظاهر، آزادی‌هایی را در مقایسه با پدر ظالم خود به جامعه اعطا کرده بود. امام خمینی (رضوان‌الله علیه) با ارائه ایده ارتباط دین و سیاست، دین‌داران را به صحنه آوردند و توانستند این حرکت بزرگ را رقم بزنند. علی‌رغم حمایت آشکار آمریکایی‌ها از رژیم شاه، مردم و به‌ویژه زنان، حضوری فراگیر پیدا کردند و این اتفاق مبارک در سال ۵۷ رخ داد.

رژیم آمریکا در قالب و پوشش سفارت، طبیعتاً با توجه به تجهیزاتی که از پیش از انقلاب نیز در آنجا وجود داشت و ارتباطاتی که حفظ کرده بودند، به جاسوسی‌های خود ادامه می‌داد، شبکه‌سازی مهره‌های نفوذی خود را استمرار می‌بخشید و شنودهای خود را در بخش‌های مختلف پیش می‌برد. عده‌ای از دانشجویان انقلابی این مسئله را استشمام کردند و به سفارت حمله بردند. سفارت طبیعتاً جزئی از خاک هر کشوری محسوب می‌شود و تسخیر لانه جاسوسی، عادتاً نوعی اعلام جنگ با آمریکا به شمار می‌رفت؛ اما این حرکت به‌صورت مردمی و خودجوش انجام پذیرفت.

بعدها مشخص شد ــ شاید از ابتدا نیز معلوم نبود که ابعاد عمیق این فتنه‌افکنی در قالب سفارت تا چه حد است ــ که پس از بیرون آمدن تدریجی اسناد لانه جاسوسی، ماهیت قضیه روشن شد و مشخص گردید که سفارت کاملاً جنبه‌ای پوششی داشته است. به‌هرحال، باوجوداینکه شعار «نه شرقی، نه غربی» در انقلاب نیز مطرح بود، تسخیر لانه جاسوسی در دوران پس از انقلاب اسلامی، نخستین مواجهه مستقیم مردم ما و انقلابیون با خود آمریکا بود و آمریکا در این صحنه، نخستین تحقیر را از جانب انقلاب تجربه کرد.

آمریکا برای اینکه بتواند جاسوسان لانه جاسوسی را آزاد کند، حاضر شد هزینه‌های هنگفتی بپردازد. هم حمله نظامی انجام دادند که در ادامه، در صورت لزوم، به واقعه طبس خواهیم پرداخت و هم مجبور شدند توافق‌نامه‌ای را با ایران امضا کنند و در معاهده الجزایر، به‌ظاهر امتیازاتی به ایران بدهند تا ایران متقاعد شود اسرای آمریکایی را آزاد کند. اهمیت این واقعه ازاین‌جهت بود که مردم ما هم بصیرت خود را نسبت به استکبار و هم آمادگی‌شان را برای مواجهه با آن در این صحنه نشان دادند و این مسیر تا به امروز ادامه یافته است.

در حاشیه این سؤال عرض کنم که عده‌ای در سالیان اخیر چنین اظهار و القا می‌کنند که این حرکت اشتباه بود و امام خمینی (رضوان‌الله علیه) نیز از آن خبر نداشتند؛ بلکه بعضاً چنین القا می‌کنند که امام خمینی (ره) نظر منفی داشتند و دانشجویان تمرد کردند و ایشان را در مقابل عمل انجام‌شده قرار دادند. این نوع موضع‌گیری‌ها طبیعتاً با موضع‌گیری صریح امام پس از این قضیه منافات دارد. همان‌طور که فرمودید، امام این رخداد را انقلاب دوم نامیدند.

البته اینکه این حرکت از قبل با امام هماهنگ شده باشد و ایشان دانشجویان را هدایت کرده باشند، نمی‌توان به‌صراحت ادعا کرد و ظواهر امر نیز حاکی از آن است که این‌گونه نبوده است؛ اما اینکه امام خمینی (ره) این حرکت را نهی کرده باشند و باوجود نهی ایشان، این اتفاق رخ‌داده باشد، روایت درستی از ماجرا نیست. عده‌ای می‌خواهند این مواجهه سلحشورانه و تاریخی انقلابیون با آمریکا را به‌این‌ترتیب مخدوش کنند که در ادامه، بیشتر درباره آن صحبت خواهیم کرد.

پرسش بعدی که مطرح می‌کنم، زمینه پاسخ به آن در کلام پیشین شما وجود دارد؛ اما آن را طرح می‌کنم تا پاسخ تفصیلی‌تری از شما بشنویم. به‌هرحال، رابطه ایران و آمریکا چند دهه است که یکی از جدی‌ترین مسائل افکار عمومی جامعه ایرانی محسوب می‌شود. فارغ از اینکه اقدام مذکور درست بود یا خیر، ذهنیت‌ها درگیر این مسئله است. بسیاری این‌گونه مطرح می‌کنند که تسخیر لانه جاسوسی، با توجه به اینکه رخ داد، اقدامی واجب نبود و همین موضوع باعث شد رابطه تیره‌ای میان ایران و آمریکا شکل بگیرد. به‌ویژه اینکه این‌گونه تصویر می‌کنند که گویا آمریکا پس از انقلاب تلاش‌هایی داشت تا رابطه متفاوتی با جمهوری اسلامی برقرار کند. حتی تصاویری وجود دارد که سفیران آمریکا و شوروی در نمازجمعه شرکت کرده و در صف اول حضور دارند. بر همین اساس، استدلال می‌کنند که این موضوع آغازگر رابطه‌ای تلخ و چنددهه‌ای شد که ضربه‌ای جدی به خود ایران وارد ساخت. می‌خواستم نظرتان را درباره این شبهه بفرمایید.

پیروزمند: این مسئله از چند زاویه قابل‌بررسی است. یکی از روشن‌ترین زوایا، سابقه تاریخی و وقایعی است که در دهه‌های گذشته بین ایران و آمریکا به وقوع پیوسته است. آن وقایع کاملاً گواه بر این است که آمریکایی‌ها به دلایل مختلفی، از جمله موقعیت ژئوپلیتیکی ایران، همواره این منطقه را موردتوجه قرار داده بودند تا بر آن تسلط و در آن حضور داشته باشند، از منابع و منافع این کشور استفاده کنند و ایران را سکوی تسلط بر غرب آسیا قرار دهند.

این قضیه از زمان مرحوم مصدق آغاز شد. مرحوم مصدق حرکت مؤثری را در ملی‌شدن صنعت نفت و خارج‌کردن آن از چنگ انگلیسی‌ها انجام داد؛ اما اشتباهش این بود که همان‌طور که رهبر شهیدمان فرمودند، به آمریکایی‌ها اعتماد کرد و این اعتماد باعث شد آن‌ها در ایران خیمه بزنند؛ اتفاقی که در نهایت به کودتای ۲۸ مرداد منتهی شد. پس از آن نیز مسئله کاپیتولاسیون و مصونیتی که می‌خواستند به آمریکایی‌ها اعطا کنند، پیش آمد و امام خمینی (رضوان‌الله علیه) سخنرانی تاریخی خود را ایراد کردند. در ادامه نیز شاهد حمایت بی‌شائبه آن‌ها از رژیم شاه بودیم؛ باوجود سیاست‌های ظالمانه‌ای که شاه اعمال می‌کرد و منافعی که استمرار رژیم او برای آمریکایی‌ها تأمین می‌کرد.

پس از پیروزی انقلاب نیز همان اسنادی که از لانه جاسوسی به دست آمد، نشان داد که آن‌ها توطئه‌های پشت‌صحنه‌ای را هدایت می‌کردند، افراد را می‌خریدند، ارتباطات پنهانی برقرار می‌کردند و حتی برای پیشبرد سیاست‌هایشان، پول مستقیم پرداخت می‌کردند. پس از آن، کودتای نوژه به وقوع پیوست، سپس واقعه طبس اتفاق افتاد و متعاقب آن، حمایت آن‌ها از صدام در تجاوز به ایران شکل گرفت.

در ادامه، حمله به هواپیمای مسافربری ایران رخ داد. آن‌ها قطعاً مطلع و مطمئن بودند که این هواپیما مسافربری است؛ اما برای زهرچشم گرفتن و مجبور ساختن ایران به پذیرش توافق با صدام، مداخله مستقیم نظامی کردند. پیش از آن نیز محدودیت‌هایی در تردد دریایی خلیج‌فارس برای ما ایجاد کردند و برای تأمین امنیت ناوگان عراق در تنگه هرمز، وقایعی رقم زدند که منجر به انفجار یکی از نفتکش‌های تحت اسکورت آمریکا شد.

این قضایا یکی پس از دیگری به وقوع پیوسته‌اند و نشان‌دهنده طمع آمریکا نسبت به این جغرافیا، این فرهنگ و بستر بومی ما هستند. همین یک زاویه برای آگاهی نسل جدید کفایت می‌کند تا بداند آمریکا همواره چشم طمع داشته، تجاوز کرده و حتی پس از توافقات نیز تعهدات خود را زیر پا گذاشته است. جوانان می‌توانند توافق الجزایر را مطالعه کنند و ببینند تعهداتی که آمریکا برای رفع تحریم‌ها و بازگرداندن اموال بلوکه‌شده ایران پذیرفت، چگونه نقض شد؛ اموالی که مصادره آن‌ها دزدی آشکاری بود و این روند از پس از انقلاب تا به امروز استمرار داشته است. این‌ها نشان می‌دهد که آمریکا در تجاوز، تعدی، نفوذ و تحمیل رأی خود پیش‌قدم بوده است و طبیعی است که یک ملت آزاده و به‌طریق‌اولی، یک ملت شیعه و انقلابی، زیر بار این توطئه‌ها نرود.

از زوایای دیگری نیز می‌توان قضیه را بررسی کرد که صرفاً به آن‌ها اشاره می‌کنم. یکی، سابقه مواجهه آمریکا با سایر کشورهاست. برخورد آمریکا با کشورهای آمریکای جنوبی، نظیر کوبا و نیکاراگوئه، را ملاحظه کنید. همچنین سابقه مواجهه آمریکا با اعراب و فلسطین و حمایتی را که از اسرائیل برای منکوب کردن آن‌ها داشته است، یا مداخلاتش در سوریه، عراق، افغانستان و یمن. یکی از سیاسیون آمریکا اخیراً آماری ارائه داده بود که ده‌ها جنگ در سالیان اخیر توسط آمریکا در اقصی‌نقاط عالم به راه افتاده و هیچ‌کدام نیز به نفع آن‌ها تمام نشده است. این نشان‌دهنده آن است که مسئله آمریکا صرفاً معطوف به ایران نیست. ما با خوی تجاوزگری مواجهیم که به دلیل برخورداری از قدرت علمی، فناوری و اقتصادی، تصور می‌کند باید سایر کشورها را استثمار کند. اگر جوانان ما مسئله را فراتر از مرزهای ایران مطالعه کنند، متوجه خواهند شد که با چه جرثومه فسادی در سطح جهانی روبه‌رو هستیم.

زاویه سوم، ادبیات قرآنی و مواجهه تاریخی انبیای الهی با مستبدان است. این تقابل تاریخی میان پیروان حق و شیاطین همواره جریان داشته است. در هر مقطع زمانی، جغرافیایی نماد این استعمار و استبداد بوده و در عصر امروز، آمریکا به‌عنوان محور این شرارت در دنیا شناخته می‌شود؛ هرچند اردوگاهی از مفسدان او را همراهی می‌کنند. قرآن می‌فرماید اگر عده‌ای در مقابل کسانی که در زمین فساد به پا می‌کنند، نایستند، «لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ»؛ فساد تمام زمین را فرامی‌گیرد. مردم ما این مسئولیت را پذیرفته‌اند که هم در کشور خودشان و هم فراتر از این مرزها، در برابر این فساد ایستادگی کنند.

سؤال آخر ما درباره نسل جدید و نسبت آن‌ها با این حادثه بزرگ است. آنچه امروز شاهد آن هستیم، این است که در بخشی از نسل جدید، با توجه به اینکه بسیاری از حوادث گذشته، نظیر کاپیتولاسیون و مداخلات آمریکا، لمس و درک نشده‌اند، ذهنیت مساعدی نسبت به رخداد بزرگ تسخیر لانه جاسوسی شکل نگرفته است. تصور می‌کنم شاید ما در این زمینه کم‌کاری داشته‌ایم. به نظر شما، اگر بخواهیم درباره این حادثه با نسل جدید سخن بگوییم، اولاً چه کم‌کاری‌هایی صورت‌گرفته است و ثانیاً با چه بیانی می‌توان این موضوع را برای آنان تبیین کرد؟

پیروزمند: ابتدا از بخش پایانی سؤالتان آغاز می‌کنم. قضایایی که در جنگ تحمیلی دوم و سوم، طی یکی دو سال اخیر، شاهد آن هستیم، جای هیچ حرف و حدیثی باقی نمی‌گذارد. اگر کم‌کاری، کم‌توجهی، مطالعه اندک تاریخ یا محاصره تبلیغاتی دشمن وجود داشته، این‌ها یک طرف ماجراست؛ اما اتفاقاتی که در این دو سال اخیر رخ‌داده، به‌ویژه جنگ دوم که با شهادت رهبر شهید، فرماندهان و دانشمندان ما همراه بود، تردیدی باقی نمی‌گذارد که آمریکا هیچ منطقی جز منطق زور را به رسمیت نمی‌شناسد، هیچ قانون بین‌المللی را برنمی‌تابد و هیچ مرز اخلاقی‌ای او را متوقف نمی‌سازد.

اتفاقاً همین درک باعث شد که مردم به‌صورت گسترده به میدان بیایند؛ چه جوانان و نوجوانانی که مستقیم در دفاع شرکت می‌کنند، چه آن‌هایی که در خیابان‌ها حضور دارند و حتی کسانی که در خیابان نیستند؛ اما با تاب‌آوری اقتصادی، سیاسی و اجتماعی خود به نیروهای نظامی، انتظامی و میدانی کمک می‌رسانند.

علی‌رغم آسیب‌هایی که ما در جریان این جنگ‌های اخیر متحمل شدیم ــ که طبیعتاً نباید به استقبالشان می‌رفتیم ــ این ثمره مثبت حاصل شد که اگر آمریکا می‌خواست پیش‌ازاین خود را به‌عنوان ناجی مردم ما بزک کند و وعده آبادانی و آزادی بدهد، تمام آنچه رشته بود، پنبه شد. آمریکا مجبور شد با صراحت از لاک نفاق خود بیرون بیاید و یک‌تنه به‌مواجهه با ایران بپردازد. حتی در عرصه داخلی آمریکا نیز رقبای سیاسی، هیئت حاکمه را تخطئه می‌کنند و معتقدند این اقدامات فاقد منطق بوده و دنیا در حال پرداخت هزینه آن است. این آمریکای بدون روتوش، خود را عیان ساخت و همین امر برای جبران هرگونه غفلت و کم‌کاری گذشته کفایت می‌کند.

درعین‌حال، آن سابقه تاریخی نباید به فراموشی سپرده شود. اجحاف آمریکا نسبت به مردم ما به اتفاقات اخیر اختصاص ندارد؛ باید تاریخ را از پیش از سال ۱۳۳۲ تا مقطع کنونی، مشخصاً از جنگ جهانی دوم به بعد، مرور کنیم. رهبر شهید در توصیه‌هایشان می‌فرمودند که اسناد لانه جاسوسی را بخوانید و به آموزش‌وپرورش تأکید داشتند که محتوای این اسناد را به دانش‌آموزان منتقل کنند تا مشخص شود آمریکا چه نقشه‌های شومی در سر داشته است. این اسناد با زحمات فراوان دانشجویان بازسازی شدند و در مجلدات متعددی به چاپ رسیدند.

مطالعه تاریخ معاصر ایران، بررسی تاریخ مواجهه آمریکا با سایر کشورها و توجه به تنوع موارد نقض عهد این کشور نشان می‌دهد که استعمار مسئله‌ای جهانی است و با واقعه تسخیر لانه جاسوسی نه آغاز شده و نه با معاهده الجزایر خاتمه‌یافته است؛ گواه این مسئله نیز همین حوادثی است که امروز شاهد آن هستیم.

در پایان، اگر نکته دیگری باقی‌مانده است، استفاده خواهیم کرد.

پیروزمند: این تجاوزگری آمریکا پایان‌ناپذیر خواهد بود، مگر اینکه از این تجاوز ناامید شود. ناامیدشدن آن منوط به این است که مطمئن شود نه‌تنها زورش به مردم ایران نمی‌رسد، بلکه آسیبی که دریافت می‌کند، به‌مراتب سنگین‌تر از آسیبی است که وارد می‌سازد. تحقق این نتیجه در این نبرد نابرابر، به ازخودگذشتگی و تاب‌آوری تاریخی نیاز دارد که بحمدالله مردم ما آن را از خود نشان می‌دهند.

این مسیر به حمایت بی‌دریغ از رهبر حاضر نیاز دارد که در شرایط سخت، مدیریت جامعه را بر عهده دارند و همچنین به انسجام و یکپارچگی نیازمند است. نباید اجازه داد حرف‌هایی که اراده مردم را تضعیف می‌کنند و مسیرهای سنگلاخ را به‌عنوان راه هموار جلوه می‌دهند، در جامعه ترویج شوند.

ازسوی‌دیگر، مسئولان ما نیز باید کمر همت ببندند، مدیریت خود را به مدیریت جنگی ارتقا دهند، رخنه‌ها را مسدود کنند و راه‌های فشار دشمن را پیش‌بینی نمایند. طبعاً دشمن باید از اینکه بتواند موضع مردم را تغییر دهد، ناامید شود. اگر این اتفاق رخ دهد و مردم ما بتوانند با هدایت رهبری این گردنه تاریخی را پشت سر بگذارند، امید است که کشور برای نسل‌های آینده بیمه شود و هر کشوری با مرور خاطره این ایستادگی، چنان رعبی در دلش بیفتد که از هرگونه دسیسه علیه این ملت مقتدر پشیمان شود.

دیدگاه شما

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *